

چون نیست ز هرچه هست جز باد به دست
چون هست بهر چه هست نقصان و شکست
انگار که هر چه هست در عالم نیست
پندار که هر چه هست نقصان وشکست
احد جان ٬ مصیبت وارده را به شما که همسری مهربان و فداکار را بصورت جان کاه از دست دادید و به فربُد و طناز عزیزم که با مادر گرامیشان چنین عذاب آور وداع کردند تسلیت میگویم و بجز آرزوی صبر برای شما و شادی روح برای همسر تان و مادر مهربان فربُد و طناز نازنینم چیزی برای گفتن ندارم .
با بغض.
مرتبط با موضوع : (از مدیر وبلاگ یوخا)
خانه خالی شد!
و آن گاه که شب ازماهتاب خالی شد. و آن گاه که عقربه ها جا ماندند. و آن گاه که دست ها از خاکسپاری آفتاب می آمدند. نگاه های خیس، نور در تاریکی شب می جُستند!
خانه بی قرار بود. پنجره ها، دیوار.درب خانه پی چیزی می گشت. و حیاط تب داشت. خانه چیزی کم داشت. خانه غم داشت. و برگ ها قافیه می شدند در چکامه ی خزان! و باغبان تاب پاییز را نیاورد.
چشم های آرمیده که برخاستند، سایه رفته بود و سرو را فهمیدند.
فصل پاییز آمد. فصل کوچ آمد. خانه خالی شد!
ای رفته در یورش خزان! غروب نگاه تو احتضار تبسم بود و سکته ی شمع!
در محاق تو، سلام ها خیس اشک شدند. ای ماهتاب دل ما! راستی کدام چشم آخرین نگاه تو را قاب گرفت؟ کدام؟ نگاه های تو مؤمن بودند، آری. که چشم ها در فراق تو اشک ریختند.
تو رفتی، معنا هم رفت و انشا از دفتر فرو ریخت. لفظ ماند و قاموس حیات. آی آموزگار وفا! بی تو این مدرسه تعطیل است. تو با لبخند به ما سلام دادی و ما با گریه تو را بدرود گفتیم.
بی تو هم ثانیه می گذرند، اما خالی. و عمر بهانه ای برای درنگ نخواهد داشت.