تبليغاتX
یک اهری و اتفاقات ساده
یک اهری و اتفاقات ساده
- - -

تنها یک کلمه ، برای فهمیدن ِ عمق عشق کافیست . جمله ، برای کار دیگریست .
Tue 15 Jul 2008
بازی با برق خطر داره بچه جان

 

  توجه : اینجا با پی نوشتهایش بروز میشود فعلن

  سلام رویا جان

دیینگ !

بیز !

رویا جان ؟

........

رویا که برق نداره

از ما خبر نداره  که !

وضعیت برق شما چطور است ؟

حالا که اینقدر رفتن برقها ما را از کار و بار و زندگی انداخته ، چطوره دور هم جمع بشیم و از برای رفتن برق بازی راه بندازیم . شرایط بازی خیلی ساده است :

- هر شخص باید موقعیت ۲۴ ساعته ( یک روز ) برق شهر را البته با معرفی محل اسکان خود بنویسد .

- هر شخص به تعداد نامحدود وبلاگ ( محدودیتی وجود نداره )  برای ادامه بازی میتواند معرفی کند .

- اگر در کشور دیگری هستین لطفن بنویسین که آخرین قطعی برق شهر تون  کی و چگونه بوده است .

وضعیت برق در اهر : امروز سه شنبه  ۲۵/۴/۸۷  : سه بار شهر ما در خاموشی فرو رفت . بین ساعت ۱۰ الی ۱۲ قبل از ظهر . ۲ الی ۴ بعد از ظهر . ۸ الی ۱۰ شب  . بقیه خاموشیها در دست اقدام است .

این دوستان را جهت شرکت در این بازی دعوت میکنم . اگر بیشتر از ۱۰ تا نشدن ! به بزرگی خودتون ببخشین .

 من و ام اس + رادیو سیتی + یادداشتهای یک خبرنگار + گاه و ناگاه نوشته ها   + دنیزالهه مهرنیک آهنگ کوثر + پزشک 78+ محمد معینی + علی آرام + آشپزباشی +یک فتحی +  زندگی صحنه یکتای هنرمندی ماست + ماوی + جمهور + یادداشتهایی برای مخاطب احتمالی + حاجی واشنگتن + مژگان بانو +قاصد روزان ابریست + حرف های یک پنجاه و چهاری + مهرواژ + میداف + جوینده گوینده است  + تو را من چشم در راهم  + کویر ام اس  +حزب جوانان زیر آفتاب+ دانستنی های جدید پزشکی + کافئین+ باغ بهار + .... 

 از ترس اینکه برقمان قطع شود این پست را بلاویرایش و با کمی  امید میفرستم به هوا ! امیدوارم هوایی مون فرض نکنین 

درتاریخ ۲۶/۴/۸۷ روز چهارشنبه قطعی برق نداشتیم .

امروز ۲۷/۴/۸۷ چشم شیطان کور و گوششان کر ٬ تاالان که ساعت ۱۵ ه هنوز از قطعی برق خبری نشده .

۳۰/۴/۸۷ یکشنبه - قطعی برق ۳ مورد . ۱۰ الی ۱۲ و ۲ الی ۴ و ۶ الی هفت بعد از ظهر

پی نوشت یکّم : آنهاییکه لبیک گفته اند را این پایین اضافه خواهم کرد و از اون بالا را حذف . اگه کسی از قلم اوفتاده خبر بدین لطفن

یک پزشک +  شیندخت + زن متولد ماکو + بیداد + زهرا + روی شیروانی داغ + تنهابرای تو مینویسم بی بی باران +کمانگیر + نق نقو + اندیشه و احساس + برساحل سلامت + عمو اروند + یوخا + خاتونک + قارداشخان + قلم یاز + راهبرد + فراری + سرزمین پریا + اقاقیا + دور از خانه + آقاابطحی بطریق ایمیل گفته اند :مرسی از لطفتون !؟ +علوم آزمایشگاهی +زیتون+ میس زالزالک+دلواپسی های یک مشاهده گر+ آونگ خاطره های ما


پی نوشت دویّم : مژده ای دیگر و مضاعف ! آب مان هم قطع شده        - ۳۱/۴/۸۷ - سر صبحی نتونستیم دست و رو شسته خدمتتان باشیم . حالا دست به آب مون میمونه برا بعدآ - معذرت


پی نوشت سیّم :(مشتبه نشود) حقیر از عصر قَجَر با شما تماس دارد ! نه عصر حَجَر. 


چارم: دوستانیکه هنوز دستشان به سابیدن کشک خودشان هست و کارشان طول میکشد التفات کنند و اطلاع دهند تا آنهمه اسامی ریز و درشت اون بالا نمونن که یه موقع به معدل سالانه مون لطمه وارد نکنه خدای ناکرده ! هنوز قدرت اینو داریم که اسامی که هیچ ! کل وبلاگ رو  کون ما یَکون ( کون فَیَکُن )محذوف و محو و نابود گردانیم

تهدید ؟؟! بله ؟! توهین به دوستان ؟ اهانت به بلاگستان ؟ آره ؟ 


پنجم : خیلی عصبی ام آره . خیلی . تا کاری بدست خودمان نداده ایم الهی این برق را از ما بگیر ٬اساسی . اما آب را برایمان برگردان . که حمام لازم داریم و حداقل با آب سرد و از برای آرامش اعصابمان .  آمین .


شیشوم :ظهر ۳۱/۴/۸۷ آبها اومدن !! فشارشون هم خوبه . کاش از خدا یه چیز دیگه هم میطلبیدیم به علی


هفتوم : امروز سه شنبه ۱/۵/۸۷  . تاالان ساعت  ۲۱ ٬ یک بار و تنها یکبار قطعی دو ساعته داشتیم . هوررا... ضمنن امروز روز تولدمون هم بود . یکم - امرداد - هر سال . خدا نصیبتون کنه ایشاللا! شاید و محتمل بخاطر همین مسئله بود که امروز برقمون زیاد حالگیری نفرمود . تولد این آقا  و  همین آقا هم امروز است . مبارکاتش باشه .


یادگاری

 هشتوم : پنج شنبه ۳/۵/۸۷  و شیش و چند دقیقه صبح - خسته راه بودم از دیروز . بد جوری خوابم گرفته بود . موبایلم زنگ خورد . با زور بلند شدم و گوشی را جواب دادم . کسی آنور گوشی جواب نداد اما گویا زنگ از قبرستان خورده بود چون داشتند فاتحه میخواندند . روح هادآقا هم قرین رحمت و شاد باد !

گور بابای برق ! ما که رفتیم موتور برق خریدیم . درود بر ادیسون !
 
 نوهوم : گفتیم روز جمعه ای ۴/۵/۸۷ بیکار نمونیم چیکار کنیم ؟ رفتیم سراغ گل و بلبل حیاط و شروع به شکار فرمودیم و البته سَرَکی هم به اکناف زدیم اینم نتیجه اش :
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 شمعدانی و توهم اعتراض.
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
تاریخ دوربین را ول بفرمائید ، گویا در این میان آقازاده ی بنده دستی بر قضا فرموده بودند . زنبور را بچسبید که رآی راست اومد جلوی دوربین ام . و ما را در پرتی حواسمون یاری کرد . دی
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
  با بچه گرگی های همسایه هم حال کردیم امروز در ظل آفتاب . دو قلاده بودند، مهربان و بازیگوش و صمیمی و مشکوک . به هت ! حمله میکردند و وقتی جلوشان  وا می ایستادی ، برایت دُم تکون میدادند . عین سیاست بازیهای معمول .
تصویر بیرون از خانه امروزیمون را اینجا ملاحظه فرمائید که صفحه مان زیاد سنگین نباشد تا دوباره عمو میداف عزیز اعتراضشان برای سنگینی و بالا نیومدن صفحه بلند نشه  . همچنین آقای نق نقو ی عزیز ، میدانیم هنوز هم به گَرد پایتان در عکاسی نمیرسیم . میرسیم ؟ آخ اگه دوربین حرفه ای گیرم بیاد ! راستی بیلی جان ٬ دونفر ! بچه سگ برایت سلام داشتند . اسمشان یادم رفته عمو جان ! امان از پیری . ولی عکسشان اون بالا هست . 
 
+ نوشته شده 21:8 توسط صادق اهري.