تبليغاتX
یک اهری و اتفاقات ساده
یک اهری و اتفاقات ساده
طنزک - تلخک - شعرک و روزمره
87/01/03
اندر عوالمات دید و بازدید نوروزی
 

آخ نوروز - آخ عمه سکینه

پی آمدهای دید و بازدید نوروز چنین بر ما فرود آمد که داشتیم صفا سیتی میکردیم در آفاق و انفس شهر که درست خوردیم به قبرستانی که عمه سکینه مهربان را دفن کرده بودیم به همراه شوهرش . ایشان وقتی زنده و سرزنده بود همیشه سال به ما سر میزد و حالی ازمون میپرسید .

ترمز پایی و ترمز دستی٬ اتوماتیک وار قفل کردند . از ماشین پیاده شدیم و بدون رد و بدل شدن  کلمه ای ما بین من و منزل بانو ٬ از چَپَر قبرستان پریدیدم داخلش ٬  در تاریکی دم غروب تونستیم قبرش را پیدا کنیم . نشستیم سر قبرش . سنگی پیدا کردیم که البته بسیار ریز بود و شاید ایشان را اثری از کوبیدن آن بر مزارش نتیجه نبود .

در همان لحظه یادم آمد که روزی سر ظهری برای عرض تبریک عید به منزلش رفته بودیم . نگذاشت از خانه شان بیرون برویم . گفت من براتون ناهار حاضر میکنم . از همسرم پرسید . املت دوس داری ؟  نان هم داریم . بمانید و برای من افتخار بدهید . آه عمه سکینه !

نوروزت مبارک عمه جان

اینم عکس رویایی خانه عمه سکینه بعد از فوت اش

+ نوشته شده توسط صادق اهري.
اینم آمار خروجی و ورودی و قس علیهذا