تبليغاتX
یک اهری و اتفاقات ساده
یک اهری و اتفاقات ساده
طنزک - تلخک - شعرک و روزمره
86/10/24
دنیای دیده را باز ندیدن !
 

مَشَد " قولی " تا پنجم دبستان درس خوانده بوده و بعد ٬ بعللی ناپیدا نابینا شده است .

فرصتی پیش آمد تا از این ماجرا تصویری تهیه کنم و در وبلاگم بگذارم . همین

مشد قلی با همه اهل اهری های اصیل آشناست . مثلن " دکتر قاسم خان اهری " را به اصل و نسب  میشناسد . بازار قدیم اهر را دیده است و هنوز هم اعتقاد دارد که بازار فعلی مثل همان بازاریست که در زمان شاه دیده است و هنوز جلوی هر مغازه ای سکویی هست . ایشان باور دارند و ندارند !؟ که راسته بازار سنتی اهر الان در دست ویترین های رنگابه رنگ طلافروشان و البسه عروس فروشان چه غوغایی میکند . وقتی ایشان را گیر آوردم از خرید نان روزانه بر میگشتند به همراه دخترشان و در سرمای شدید این روزا . از روزگارش پرسیدم گفت : آب خانه مان یخ زده است . میگفت : گازشهری مان قطع است و بخاری نفتی نداریم . گفت : برای خرید نان روزمره باید از آنور " چیچیک چای " تا مغازه نان فروشی " مشد علی شناب " با پای پیاده بیایم تا نان روزانه را تهیه کنم . گفت : و هزارها گفت . ما شنیدیم و شما را که روزانه با چنین افرادی در این واسعه زمین برخورد میکنید و زودی رد کار خودتان را میگیرین  دعوت به کار اضافه میکنیم !

  وقتی گفتم میخواهم از شما عکس بندازم دخترک ملوسش آنقدر ورجه وورجه کرد که با بی توجه به در خواست من عکساش کمی با کاتی کوتی کلماتی همراه شد . به هر حال

پی نوشت : در تصویر پایینی " مشد قولی " آخ کیفی میکنه با بخاری . اینم عکس بسیار حرفه ای از خنده های مشد قولی که بعلت حجم زیادش در اینجا وارد نکردم . میبینی چقدر راحت بر این دنیا و کائنات اش میخندد !! اینجا هم میتونین با تقه ای روی عکس بزرگ ورجه وورجه دخترک را ببینین

توضیح واضحات بعد از بعضی از کامنتهای دوستان عزیزم : این دخمر خانمی دختر ایشون هستند

+ نوشته شده توسط صادق اهري.
اینم آمار خروجی و ورودی و قس علیهذا