تبليغاتX
یک اهری و اتفاقات ساده
یک اهری و اتفاقات ساده
- - -

تنها یک کلمه ، برای فهمیدن ِ عمق عشق کافیست . جمله ، برای کار دیگریست .
86/04/15
تقديم به مهربان بانو !
در محل كارم نشسته ام كه آقاي پستچي وارد ميشود . بسته اي در دست دارد و دفتري كه پس از امضاي آن ٬ بسته را تحويل خواهي گرفت . دل تو دلم نبود ٬ امضا ميكنم و بسته را كه به اندازه يك وجب ! بود و به قطر شايد سه سانت تحويل ميگيرم . آدرس فرستنده را كه ميبينم مشكوك ميشوم ! " زنجان "- من كسي را در زنجان ندارم . ولي آدرس گيرنده و حتا شماره تلفن ام دقيق است . يادم رفته بود كه شماره تلفن و آدرسم را به اين دقيقي به كسي داده باشم ! في الفور پاكت را باز ميكنم و كتابي را كه در درون آن جاي دارد بيرون ميكشم . كتابي با جلدي چروك خورده و جالب و رنگي شيري شكري  و عكس زني محجبه بر روي آن ! اين بايد كتاب شهر بانو ( قايا قيزي ) بوده باشد .  سياه مشقهاي يك معلم

 با ولع خاصي شروع به خواندنش ميكنم ! مجموعه داستانيكه ميخوانم سرگذشت شهربانو بايد باشد ! "صنم و صادق " مرا با اصالت ام پيوند ميدهد . ميخوانم و اشك چشمانم ٬ آويزان لپ  ام ميشود . صنمي كه بيصدا آب ميشود در گستره زندگي . حكايت "مادر زن " و "پدر زن " سالاري و حكايت شنيع تفاوت بين فرزند "دختر" و "پسر " و عشق مردانی که به یک "آن" از این رو به آنرو میشوند و به راحتی " هوو" مي آورند  . لعنت بر اين دل آدمي ! از جايم بلند ميشوم و به اين همه ديد حقيرانه مابين فرزندان ، كه دختر است يا پسر " عقم " ميگيرد !

حکایت دیگری که شهربانو نوشته است حکایت "جیران " است . بنظرم جیران چکیده و عصاره داستان شهربانوست . دختری که پس از مرگ خواهرش و ندانسته همسر پسر عمویی که شوهر خواهرش بوده میشود . فرزندان خواهرش را دوست دارد و حتا عمویش را . وقتی شب زفاف پسر عمویش که شوهر خواهرش بوده به او نزدیکی میکند ! داد و هوار راه می اندازد و از اتاق بيرون رفته وشب را پيش زن عمويش ميخوابد . (يعني اينكه در آنزمان دختران را در سن بسيار پائين شوهر ميدادند )

و بتول که دخترش بود را هم فهمیدم . "خانم زر "، از قماش زنان روستائی که میفهمند ."سوسنبر" و "گلی " و " گول گز " و " افسانه " و " فرنگیس " و ... همه اش را حس کردم .

کتاب " سیاه مشقهای یک معلم " حکایت و سرگذشت نسبتن تلخ و شیرین از کودکی و نوجوانی و جوانی شهربانوست . محور داستانهایش روایت از ظلمی دارد که در آن زمان به دختران روا میشد . و صد البته هنوز هم این اقتدار و حکومت بزرگ بر کوچک و مرد بر زن با رنگي كم رنگتر از قبل ادامه دارد . این کتاب گزیده ای از خاطرات کودکی من هم است و شاید هزاران کودکی مثل من که اکنون بزرگ شده اند و احساس میکنند که تاریخ گذشته شان را میتوانند تحلیل کنند . کتاب پر است از "ضرب المثل" و "بایاتی" و "اشعار اصیل" ترکی . اصالت آن و برقراري ارتباطش با خواننده مرا ياد شعر حيدرباباي شهريار مي اندازد . صفحه ای نیست که تو را بلافاصله با صفا و صميميت زمان و نسل قدیم ات پیوند ندهد .  

در اينجا از شهربانوي محترم و محترم بانوييكه زحمت كشيده و متحمل خرج شده و آنرا از آلمان آورده و از زنجان برايم پست كرده قدرداني و تشكر ميكنم . خواندن اين كتاب زيبا و روان را به دوستان سفارش ميكنم . متاسفانه من اطلاع ندارم كه اين كتاب در ايران هم پخش ميشود يا نه . برقرار باشيد .

+ نوشته شده 15:24 توسط صادق اهري.