

به جون خودم ! ماهم پیشرفت خواهیم کرد 
منبعد با عشیره و نبیره و همشیره و مابقی اقوام میتوانید تشریف بیاورید اهر و در هتل سه ستاره اش تا میتوانید بخور بخواب فرموده و گاهی هم به اطراف و اکنافش محض گردشگری بروید مثلن همین "قلعه بابک خرمدین" که شهره خاص و عام است . یا آبهای معدنی که هم گرمش را داریم و هم یخ یخ اش را مثلن آبگرم موتاللیخ ( متعلق ) یا "قَینَرجه " و یا سرعین که دوساعتی با ما فاصله ندارد . یا اگر اهل کوه و دامنه اید میتوانید بروید به کوه قوشا داغ (اِی وَر شِی وَر ) یا گئچی قران (بز کش) قلعه "قهقهه " " آوارسین "یا کوه سبلان و ... یا اگر هم اهل جنگلید و سبزی و درخت و حیات وحش و یا مستند سازید ! تشریف بیاورید و بروید جنگلهای بکر ارسباران که هم قوچ و آهو داره و هم خرس آنهم از نوع ارسبارانی اش ! یا چرا دور بروید همین جنگلهای "فندقلو " مگر چه اش است در آنجا تا میتوانید فندق تناول کنید مفت و مسلم ! آقا سد هم داریم "سد ستارخان "٬ میتوانید ماهیگیری کنید ولی متاسفانه قایق توش نیانداختند یعنی نه اینکه نیانداخته باشند نه٬ بخاطر اینکه اسراف و تبذیر نشود اینکارو نکرده اند یعنی مردم میروند و سوار قایق میشوند و پول خرج میکنند و به اقتصاد خانواده آسیب میرسد . اطرافش هم درختکاری نشده چیزی هم برای تناول آنجا پیدا نمیکنید که بخرید پس لطفن اگر قصد سفر به سد زیبای ستارخان را دارید مقداری خرت و پرت برای خوردن باخود همراه ببرید . آثار باستانی هم داریم فَت و فراوون . ضمنن دومین معدن مس ایران یعنی" مس سونگون "هم نزدیکهای هتله میتونید استخراج مس و طلایش را نیز از نزدیک ملاحظه کنید البته اینش بماند که استخراجاتش را میبرند کرمان چونکه فعلن اینجا کارخونه اش را نداریم .
مَخلَص اینکه خیلی خوشحال شدیم که شهر ما هم هتل دارشد ولی چیزی قلقلکم میدهد و آن اینکه همانطور که در تصویر مشاهده میکنید کلنگ در هواست ! نه اینکه خدای ناکرده کلنگ زده نشده نه خیر ولی میترسم عمرمان کفاف زیارت پشت بام این هتل را ندهد ! مثل جاده اهر به تبریز یا بر عکس اش . یادش بخیر ما که بچه بودیم کلنگش را زده بودند زمان شاه سابق و فعلن که ما رو ریش سفید حساب میکنند هنور این جاده تموم نشده . پس لطفن جامه دانهایتان را سرجایش محفوظ نگه دارید و قصد و فکر مسافرت به اینجا را از مخیله محترم و یا محترمه تان بیرون پرتاب کنید که کار اگر تمام شد حتمن خبرتان میدهم صد البت فعلن درب کلبه حقیرانه خودم برای دوستان باز و آماده پذیرائیست .
خداییش این "کلنگ زنی" روز جمعه ای خیلی بهمون حال داد . مجبورمون کرد کلنگ از خونه ابَوی بیاوریم و آنرا دست تنها فرزند ذکورمان بدهیم و عکس بیاندازیم و آپلودش کنیم و مطلبی چاق کنیم و بگذاریم وبلاگمان و ناهارمان هم سرد شود و از کاروبارمون بیوفتیم .