تبليغاتX
یک اهری و اتفاقات ساده
یک اهری و اتفاقات ساده
- - -

تنها یک کلمه ، برای فهمیدن ِ عمق عشق کافیست . جمله ، برای کار دیگریست .
86/02/31
مرز
مرزها را دید زدن

یا مرزها را فهمیدن

مرزها را ادراک کردن

و یا مرزها را حس کردن

که مرز ماهی و آدمی

چند مثقال یا متر یا درهم یا دلار

یا حتی ضرع ٬ با احتساب ارتفاع اش با دریا

یا چند من با من ! فاصله دارد

یا چقدر میتواند فاصله داشته باشد

سیم خاردار ٬ ما بین عشق و دوست داشتن ِ

ناموس و بی ناموسی

باران و تگرگ

کوه و ابر و آسمان

کوچه و خیابان و یا حتا دربندی در پیچ کُش عاشقها

تا کی ٬  محتاج همین مرزها نگهم خواهند داشت ؟

مرز بین مسجدها

کوه ها و سنگر ها

جنگ ها و لب بوسه ها

دید و بازد دیدهای نامتعارف

گاهی به جشن

و گاهی به جنگ

خِنگش نپنداریم  اگر که جشن و جنگ

را

بحاطر جیم اولش

دوست دار بوده ایم .

مرزها را آسودن

رکاب بر بالین شکوفه گذاردن

در نور نَوَردیدن

ماندن

وا پس زدن

گمان بردن به سهراب

اسفندیار غریبه را خودی شمردن

رستم را به باد پائیزی سپردن

و باز هم ماندن

کنار برکه ای که مینالد از فراق دشت

 

+ نوشته شده 1:23 توسط صادق اهري.