امروز :
اهر را برف٬ بد جوری در بر گرفت!


تجلیل از یک شعار قدیمی
نفتو كي بُرد ؟ نميدونم ( قدیما که آمریکا می بُرد )
گازو كي بُرد ؟ نميدونم ( قدیما که شوروی می بُرد )
ولي اينو ميدونم كه مردم اهر و ديگر شهرهاي ايران دو و يا چند روز است كه بدون گاز شهري ٬ شبهاي زير بيست درجه زمستاني تلخ را با بيماران ٬ پدران و مادران پير ، بهمراه كودكان نيالوده به گناهشان به روز ! ميرسانند .
وييييييييييژ سوختیم از اينهمه سرما .
مهرتان گر کمتر ! بهتر
شوخی نه ٬ جدی !
اولين تالار بحث و گفتگو در مورد بيماري M.s در ايران را در اینجا افتتاح کردم ! " حَبیب هورررا " ! . حضور و مطلب نگاری در این مکان مقدس را برای عموم آزاد فرموده ایم . منتها ! و منتها اینکه اگر خبر تازه ای در مورد این بیماری بیابید و کلمه ای نگوئید مشمول الضمه ! ام خواهید بود . آقا این کلمه مشمول الضمه هم از اون حرفاست ها . آویزون تُمبانت میشه و لاکن وِل کن هم نمیشود!
راستی چرا در بَِنِر سایت یک نشریه آذربایجانی نوشته اند HELLO !!!
بالاخره بعد از مدتها هفته نامه محلی ( گویا )ی ارسباران بر روی دکه اینترنتی جاخوش کرد . این دو هفته نامه که با کجدار و مریزهایش تا شماره ۶۳ ادامه حیات داده است در تاریخ ۷ آذر هشتاد وشیش سایت رسمی خود را به راه انداخت . گرچه هنوز این سایت در اول کار است و انتظار زیادی از بروزرسانی آن ٬ توام با تصاویر زیباییکه خود میتواند زبان گویای دیگری باشد ٬ نمیرود ولی انتظارات بعدی ٬ بیشتر از آن خواهد بود که دوستان فکر میکنند . چرا که فضای مجازی مخاطبانی دارد که بی محابایند ! و سرکش ! انتقاداتشان گاهی به تندی فلفل قرمز هندیست و مِهرهاشان آب سردی بر شعله های آتش . بگذریم
بنظرم نشریه باید تمامی مطالب و مندرجات و عکسها و کاریکاتور و شعرها و ... را که در خود کاغذی هفته نامه آمده است را در سایت نیز بگذارد . از " دالاما " ی آقای ترابی و "کاریکاتور" مهدی حسن پور و " پژواک " مجله و " خبر و مَبَر " و " جاذبه های گردشگری منطقه " و " زشت و زیبا " و واژه نامه ارسباران و ... خبری در سایت نیست . باری به هر جهت حضور اینترنتی این مجله مجالی میدهد تا دیگر هموطنان که در دیار غربت اند به اخبار هنری ٬ فرهنگی ٬ اجتماعی و ورزشی منطقه دسترسی داشته باشند . حضور سبز عزیزان زحمتکش را در وادی دنیای ارتباطات مجازی را تبریک گفته امیدوارم بتوانند بار سنگینی را که بدوش کشیده اند با سرفرازی و موفقیت به منزل مقصود برسانند .
دوستان : یادمان باشد که تاریخ تنها جایگاه به حقّیست که نتایج اعمالمان را روزی به قضاوت خواهد نشست . در خاتمه امیدوارم تیتر انتخابی ام خستگی زحمت هایتان را از تن پر مهرتان به در آورد ! به امید سرفرازیتان و با احترام
اندر احوالات افتتاح وبلاگ " بانک اطلاعاتی بیماری ام اس " سرگرم و درگیر بودیم که دوستانی
تقاضا کردند که برای حصول به نتیجه ای بهتر جایی را برای پرسش و پاسخ در همین رابطه ایجاد کنیم تا عموم اقشار چه بیماران و چه کسانیکه نیازمند اطلاعات و اخبار جدید و احیانن دارای سوالهایی در همین رابطه میباشند به سهولت بتوانند مسایل و مشکلات خود را بیان کنند تا دوستان دیگر و کسانیکه تجربه و یا علم و فن آوری مربوطه را دارند مردانگی کرده و پاسخ سوالها را بدهند . به نظرم آمد که افتتاح چنین جایی خالی از لطف نخواهد بود جاییکه میشود بحثی فرمود و نکاتی یاد داد یا مطلبی را آموخت . سریعن و در طرفه العینی دست بکار شده و کار را به انجام رساندم . نمیدانم چقدر بار مثبت خواهد داشت و ثمره ای که تمامی بتوانند از آن به خواست های به حقشان برسند . باری به هر جهت اگر چنین اقدامی ثمر دهد حتمن اقدام به درست کردن سایت مستقلی را در مورد همین بیماری و مشتقاتش بپا خواهم نمود . ما که کار زیادی از دستمان ساخته نیست حداقل بانی عمل خیری شویم تا بزرگان قوم ! دست بکار شوند و در مورد تمامی بیماریها و بخصوص " بیماریهای خاص " مکانی را درست کنند تا دردمندان و بیماران و یا درگیران آن نوع بیماری به سهولت و در اندک مدتی بتوانند مثلن در مورد بیماری سرطان ریه و یا سرطان خون و یا صدها بیماری لاعلاج و کم علاج دیگر اطلاعاتی را دریافت کنند . بد کاری که نکردم ؟
آن قصر که با چرخ همیزد پهلو
بر درگه آن شهان نهادندی رو
دیدیم که بر کنگره اش فاخته ای
بنشسته همی گفت که کوکوکوکو
هی بگوئید و بنالید که در ایران گرانی بیداد میکند !

آگهي از روزنامه جام جم و اتفاقن صفحه حوادث ! ! ! و امروز .
ما که باور فرمودیم تو رو به علی شما شک نکنین .

در صورت نياز ٬ لينك وبلاگ " ام . اس" را در وبلاگتان وارد كنيد تا بموقع از اخبار و اطلاعات جديد باخبر شويد .
خيلي وقت بود كه ميخواستم از اين وبلاگنويسي و وبلاگ خواني يك ايده صحيح و سالم و به دردبخور بدست بيارم كاري كه ارزش توش نهفته باشه . لذا مصمم شدم لينك كده اي را راه بياندازم . تا آخرين مطالب و اخبار و اطلاعات را در آن وارد كنم . بانكي از اطلاعات مثلن از براي يك بيماري خاص . از ديروز شروع كردم و مقداري لينك جمع آوري كردم و به چند تن از وبلاگنويسهاي عزيز ايميل فرستادم تا كمكم كنند لينك كده بيماري "ام اس" را پر بار نگه داريم . گر چه هنوز هيچ پاسخي را نگرفته ام ولي پاي قولي كه به خودم داده ام هستم و اين وبلاگ را به يك بانك اطلاعاتي قوي تبديل خواهم كرد از براي بيماران " ام اس " . يعني اگر كسي خواست اطلاعات و اخبار مبسوطي را از اين نوع بيماري دريافت كند با وارد شدن به اينجا و خواندن مطالب آن جديدن و قديمن ! دست خالي بر نگردد . از دوستاني هم كه اطلاعات بيشتر و يا اخبار جديد و یا ترجمه مطالب و اخبار خارجی در اين رابطه دارند تقاضامندم لينك اش را برايم بفرستند تا به بار اطلاعاتي آنجا افزوده شود . كسي هست كمكم كنه ؟
پاي نوشت : فعلن انتظار زيادي از آنجا نداشته باشين هنوز وبلاگ يكروزه است مثل يه جوجه زرد رنگ يه روزه . در زمان آتي و در فرصتي مناسب دستي به قالب و لينكهاي بغل دستش و ... خواهم كشيد . یه چیز دیگه هم اینکه برای همه موارد خاص و مهم میشود لینک کده مخصوس درست کرد تا دیگه هی دنبال سرچ گوگل و یاهو نباشی
ما حاضريم به نزاع ! حرف دهنت را بفهم جناب وزير
وزیر خارجه فرانسه: برای جنگ احتمالی با ایران آماده میشویم . ![]()
این آقا کدام مادر ٬ خوش زاده ایست که میخواهد ترقی و یا احیانن تنزل مان را رقم بزند . خیلی لینک برای ارسال داشتم که به هر کدام که رجوع کردم دیدم مجبورم ده ها لینک دیگر بر افاقه ایشان بیافزایم و وقت گیر میشود . آقای وزیر امور خارجه فرانسه ! جناب " برنار كوشنر " لطفن دست نگه دارید . شما تصمیم گیرنده اهالی این مملکت نیستید ! شما نمیتوانید حتا به کسی اعمال نظر فرمائید که سیگار کشیدن بد است حتا در محافل خصوصي و یا حتا قدرت این را ندارید که در جزیره لختی ها با تومبان و شورت ظاهر شوید . لطفن دستتان را پائین بیاورید و لوچه تان را جم و جور فرمائید . اگر قرار بر این باشد که اتمی باشیم و یا ناتومی ! تنها مائییم که تصمیم میگیریم . یعنی ملت ایران ! یعنی کسیکه در زیر شلاق آفتاب روزی میگذراند . عین مردمی که " رنسانس " را آفرید در فرانسه . لحظه ای کولر های سالن تان را خاموش کنید و دگمه آخرین پیراهنتان را باز . حلقه کراواتتان را مقداری به " شرق " برگردانید تا تنفسی جدید بکنید . حتمن راحت میشوید مگه نه ؟ ما اینجا خانه داریم و خانواده واریم . با حیاط پر از گلمان هم هی ٬ حالی هم میکنیم . نه اینکه در باغمان ٬ عقرب و رُتیل نداشته باشیم ! نه به علی . گاهی نیش زده میشویم و گاه گاهی مسحور و گاهی هم برای گفتن رمزی ٬ یا رازی ٬ دیگران گرفتار می آیند . " حبس " داریم " کتک با باتوم " داریم " و قس علیهذا هم داریم . حکومت است دیگر ! گاهی با باتوم سر بجاس و گاهی هم با رشوه و پول . شما ندارین ؟ راستی یادم رف بپرسم " زندان گوانتانامو " متعلق به چه کسی است . جناب وزیر ! من شخصن و به عنوان یک ایرانی و در داخل محدوده استانی به نام " آذربایجان " هجوم يك ارتشي كه بانام " سارتر " و با عنوان " اگزيستانسياليت ها " و يا گاهي با نام " اومانيسم ها " وارد مملكتم شوند را نميپذيزم ! دوست دار اگزيستانسياليزم و اومانيسم ام٬ ولي حمله نظامي را احمقانه ترين موضع ميدانم . شما حمله كنيد و سر جنگ با مردم يك مملكت داشته باشين كه نه عراقيست و نه افغان ! بيلخ مان را تحويل ميگيريد . ايران داراي سابقه تاريخي است . كه هم رستم دارد و هم بابك خرم دين و هم كه هخامنشيست كه " سعدي" هم از آن ماست و " حافظ " هم به همچنان و " خيام نيشابوري" . تازه " پروين اعتصمامي " هم كه قرار چار راهش را به هم زده هم با ماست . بازتاب تاريخش اش را هم ملاحظه كنيد بد نمي بينيد . از ما گفتن بود. سنگرهامان بتوني و آماده اس . قاعدتن " ستار خان "را که بهتر از ما باید بشناسید به دلیل انقلاب مشروطه ٬ ایشان همولایتی ما بودند محض اطلاع .
قرار به داد ! یا بازار کهنه شهر ما را به حال قبلی اش برگردانید
قرار بر این بود ( طی دو ماه ) و دقیقن طی دو ماه (طبق قرار به داد ! ) کانالی از وسط بازار اهر کنده شود که هم ناودانهای پشت بام را راهی کند به فاضلاب و هم آبریز داخل بازار را مخرج باشد !
عجب احسانی میشد به علی . هم کسبه از رطوبت بازار خلاص میشدند و هم کفِ در هم ریخته بازار قدیمی شهر صاف و صوف میشد .
این کار به موقع انجام نشد طبق معمول همه قولها ! وسط کار گفتند که هنوز بودجه نیامده ! گفتند سیمان گران شده ! گفتند آجر گران شده ! گفتند همه چیز درست خواهد شد . گفتند برای ساختن سر در بازار باید آجری مخصوص تهیه کنیم . گفتند باید هشت درصد هزینه ها را کسبه بپردازند . از قرار به دادی که امضا شده چند روزی هم میگذرد و هنوز بازار اهر گریبانگیر چاله چوله هایی است که جناب آقای " میراث فرهنگی " عزیز به ریختمان بازار کهن اهر وارد فرموده اند . و گرد و خاک امان از کسبه گرفته اس .
جناب میراث فرهنگی و یا شهردار محترم آیا شما بین خود و بین اللهی٬ اهل و عیالتان را برای خرید به خراب کرده ای بنام بازار اهر با این اوصاف که مزین کرده ام میفرستید ؟ عکسها را نگاه کنید و وضعیت بازار اهر را در یابید . راستی اگر چنین اتفاقی در بازار تهران و یا شهرهای بزرگ می افتاد به نظرتان چند رئیس میراثی و فرماندار و شهردار عوض میشد ؟ عکس آخری سر در ورودی بازار است و آن چهار ردیف آجر را حدود پنج شیش روز روی هم چیدمان کردند . حالا کیفیت کار عمو میراث بماند کنار که واقعن غیر کارشناسانه است . اینرا از شکستن جدولهای تازه به راه نیوفتاده روی کانال میشود فهمید . عکسها زیاد گویا نیستند . فیلمکی هم بود که به دلیل پائین بودن سرعت اینترنتمان آپلود نشد . ما هم میگذاریم و در مینهیم ! فعلن







نتونستم از خود عمو اروند خبر بگیرم ، تلفنی و ایمیلی و يا یاهومسنجری و حتا از دوستان نزدیک اش نیز هم ظاهرن كسي وقتش اجابت نشان نداد كه جوابم دهد . دلتنگ اش شدم . فكر كردم در وبلاگم چيزكي وارد كنم شايد دوستان كمك حالم باشند و مرا از نگراني رهائيم بخشند . " محمد افراسيابي " ممكن نبود كه اينقدر بچه هاي برادرش را تنها بگذارد . اين مرد يكي از مردان پايه و اُستُن " بلاگ نيوز "بوده و هست ! خاطرات اش از دوران قبل و بعد از انقلاب اش را در وبلاگ " دليل آفتاب " خواندن دارد به علي .
اكنون كمي كم سو نشان ميدهد اين كنتور وبلاگ ما از حضور محمد خان و در " بلاگ نيوز " هم خبري ازش نيست . به خودم اجازه دادم كه نگران حالش بشوم . مرد با حاليست متولد همدان و ساكن سوئد .
الهي كه تندرست و برقرار باشد .
گرچه تازه از تبریز رسیده بودیم و مقداری با باجناق خان مون اینا کباب بناب یا به قولی " بناب کبابی " آنهم نه در " شهر بناب " که در تبریز تناول فرموده بودیم و مقداری خسته راه بودیم . ولی دوربین بی پیر "پریمی یر " را داخل داشبورت ماشین چپانده و بعد از طی مسافتی به آموزشگاه رسیدم .
آخ که چقدر نازنین آدمایی رو میشود روی این کره خاکی پیدا کرد . ( این کره با اون کره اشتباه گرفته نشود) تا من رسیده شوم ! برنامه موسیقی تمام شده بود . و وقتی وارد آموزشگاه شدم غیر از چشم بلبلی های خودمون ٬ سه تا چشم بادومی دیدم . دو دختر و یک پسر . گویا آمده بودند که تبلیغ دین کنند از نوع عیسای مسیح . قبول حق شان باشد این تصویر رو فعلن ببینین تا من خلاص شوم از توضیحات اش . آخه منم کار و زندگانی دارم ! این را نگفته نروم که مرد دست راستی به نوجوان دست چپی یکصد دلار مرگ بر آمریکایی هدیه داد تا من خوردش کنم و معادلش پیل ایرانی تقدیمش کنم . در این فسانه ٬ ما را به اشتباه " گولد من " خطاب میکردند . و ما به ریش همه دلار خورد کنان و پرستانش٬ تا نصفه شبی خنده مان گرفته بود .
پیآمد : من در این تصویر وجود خارجی ندارم ! دوستان به جای ما
-----------------------------------------------------------
گل آقا :
وقتي اسم سفر آمد، به اقصا نقاط وبلاگستان عليا و سفلا سفركرديم تا آن دسته از وبلاگرهايي را پيدا كنيم كه پايتختنشين نيستند يا اگر هستند، مثل خيلي از ما رگ و ريشهشان به شهر و ديار ديگري برميگردد.
اين سوالها را ازشان پرسيديم:
1- چرا با وجود اين همه جاذبههاي طبيعي و تاريخي در كشورمان، باز هم از نظر وضعيت صنعت توريسم و گردشگري از كشورهاي ديگر عقب هستيم؟
2- بعضی معتقدند نباید نام و نشانی مکانهای بکر را به مردم اعلام کرد چون به آثار فرهنگی و طبیعی لطمه وارد میشود. نظر شما چیست؟
3- پنج جاي شهر شما كه آنها را نديده نبايد از دنيا رفت؟! ( یا پنج جای کشورمان یا جهان!)
4- مقصد را بيشتر دوست داريد يا راه را؟
5- « به سفر رفتن» و « از سفر بازگشتن»، موقع دومي چه احساسي داريد؟
6- حكايت « سفر كردم كه از يادم بري، ديدم نميشه» را در هيچ سفري تجربه كردهايد؟

سفر هرگز از من بازنگشته است
1- به گمانم مهمترین کمبود، کمبود آگاهی مردم جهان در باره ایران است. تبلیغات کم است و همان هم که هست کیفیتی نازل دارد. گرچه نبایستی تاثیر عوامل سیاسی اجتماعی در حوزه جهانی را نادیده بگیریم. به هر روی حساسیتهای خاصی در زمینه سفر به ایران حتی به منظور گردشگری، وجود دارد.
2- عرض شود که بستگی به آن جا دارد و بیش از آن بستگی به مردمش... ما متاسفانه یاد نگرفته ایم که از آنچه برایمان به یادگار گذاشته شده است پاسداری کنیم.
3- اصفهان و پاریس و وین و نیویورک را تا همین الان مطمئنم. پنجمی را خودم هنوز ندیدهام.
4- سوال سخت می کنید. بستگی به مقصد دارد و به راه، تازه همراه سفر را فراموش کردید!
5- من سفر بسیار رفتهام. از سفر هم برگشتهام. سفر اما هرگز از من بازنگشته است. مثل قاصدکی سرگردان بر گردهی باد.
6- کم لطفی نفرمایید. تجربه کردم آن هم چه جور. بنویسم مثنوی هفتاد من ای میل می شود. عفو بفرمایید.
***

همیشه طرفدار راه بودهام
1- فکر میکنم مشکل مدیریت است. وقتی کمک به کشورهای دیگر سرلوحهی برنامههاست، گويا دیگر صحبت از خانهی خودمان بیجاست. برای همین میگویند چراغی که به خانه رواست به مسجد حرام است.
2- کاش آنقدر فراغ خاطر داشتیم که تنها مشکلمان همین مناطق بکر بود. فکر میکنم آنقدر در صنعت گردشگری ضعیف هستیم که صحبتهای اینگونه خندهدار است. در حالیکه هیچ راهنمای جامعی برای جذب توریست نداریم. و بیشتر از سفر کردن همان چادر زدن کنار خیابان را یاد گرفتهایم. اگر همهی کارها به سامان بود یک نقشهی راهنمای مناطق بکر میتوانست روح تازهای در کالبد خستهی مسافران بدمد.
3- از شهرهای ایران فکر کنم حتمن باید شیراز و اصفهان و یزد را دید. دامنههای زاگرس را هم دوست دارم. شمال و شالیزارهایش هم جای خودش را دارد. از کویر نمک هم نمیتوان گذشت.
4- همیشه طرفدار راه بودهام. در طی مسیر آنقدر لذت میبرم که در مقصد نه. انگاری وقتی به مقصد میرسی همه چیز تمام میشود. و دلشورهی بازگشت به خانه را هم اصلن دوست ندارم. برای همین فکر میکنم مسیر رفت هر مسافرتی لذتبخشترین قسمت آن است.
5- چه جالب! جواب قبلی را که مینوشتم این سوال را نخوانده بودم. همان مسیر رفت را. وقتی که ذوق کودکانهی مکانی جدید و ناشناخته در سرت هست هنوز. وقتی نمیدانی چه میشود به کجا میرسی و چگونه خواهد بود. این ندانستن برایم لذتبخش است. اما راه برگشت همه چیز تمام شده است. زیاد دوستش ندارم.
6- پنج سال پیش عاشق بودم. جوانتر بودم و پر از غرور. یادم میآید در سفری به چالوس تلفن از گوشم جدا نمیشد. دلم میخواست هرچه را میبینم برایش تعریف کنم. دلم میخواست هر لذت پرمایهی سفر را با او که همراهم نبود قسمت کنم. برای من که در سفرم، معشوق از یادم نرفت. اما نمیدانم چه شد که کلن از دلم رفت !
***
صادق اهري
انتهاي خواستن، ابتداي توانستن
يكم اينكه : خب عقبيم ديگه ! براي علت يابي اش ، به نظرم بايد چند موضوع را باهم دست بدست هم دهيم به مهر، تا كشور خويش كنيم آباد . بايد اول اين مسئله كه توريستي كه وارد مملكت ما ميشود چقدر ميتواند احساس راحتي و امنيت و با خود بودن كند ؟ را مورد بررسي داشته باشيم ! ما كه روزي مهمان مردمان مهربان رامسر بوديم گذرمون به كاخ آن از خدا بيخبر و يا حتي باخبر اوفتاد . جايتان خالي اونجا مواجه شديم با چشم باداميهاي ژاپني و يا چيني ! خانم و آقا و مقداري هم كهنسال ! رنگ لباسهاشون مرا ياد جوانهاي تازه به دوران رسيده شهرمان مي انداخت . آبي آبي و قرمزقرمز و زرد قناري. البته كه رنگ فيروزهاي لباسهايشان چيز ديگري مينمود . چشم به حركات اين پديده نادر داشتيم. خانمهايشان در طول بازديدشان از اين كاخ، همه اش فكر اين بودند كه شال و كلاهشان پس و پيش نباشد . با اين وضعيت ما چقدر ميتوانيم ادعا كنيم كه توانمندي كشورمان در صنعت توريسم و گردشگري چن من ُبزه ! با اين اوصاف، اضافه بر قپان ديگران نخواهيم داشت . معلوم است ديگر! مثل اين ميماند كه " پابلو نرودا " با من اقتياس! شود . كلا اينكه اينهمه جاذبههاي توريستي و آثارتاريخي ما كه ديدن دارند جواب نميدهد بخاطر اين است كه هنوز فرهنگمان گير دارد! حالا گير لباس و شال و كلاه باشد يا گير ويزا و ورود خروج توريست و يا از كجا آمدهاي؟
دويم اينكه : بنده حقير وامانده از عصر جديد و ارث برده از عصرقديم و حجر، معتقدم كه بجاي مخفي نگه داشتن مكانهاي جالب و بكر و يا بقول امروزيها " توريستي "، بياييم فرهنگسازي كنيم كه براي استفاده از اين نوع مجامع رعايت قوانين انساني كنيم . آشغال به جنگلهاي بكر نريزيم . گلها و درختان را براي كباب شاميمان كباب نكنيم، ماهيها را در وقت ازدواجشان و يا حتي در شب زفاف شكار نكنيم.
سّيم اينكه : دوست داريم اول برج ايفل را و برج كج پيزا را ببينيم و برويم! البت كه مجسمه آزادي چيز ديگري بايد باشد. اما دوست دارم ديگران مناطق گردشگري ما را نديده نميرند الهي ! جنگلهاي ارسباراني كه تحت پوشش سازمان ملل به عنوان يكي ازبكرترين نقاط اين كره خاكي به ثبت رسيده . جنگلهاي فندقلو كه يكي از زيباترين آفريدههاي قرن است . اگر باور نكردين به جغرافياي اهر مراجعه كنيد . آبشار " ارزيل " را هم كه نميشناسيد ! " آينالو " " سد ارس "، آسياب خرابه " ، كليسا خرابه و " قلعه آوارسين "، قلعه پشتو "، " قلعه بابك خرم دين "، و هزاران جاي ديدني از حوضه ما ! ما اينجا كتيبه اي داريم به نام " سغندل " مشهور است كه اين كتيبه را با خط اورتايي كه نوعي از خط ميخي است كه مربوط به مادهاست نگاشتهاند و نشانه قدمت اين خطه است .
چارم اينكه : مقصد غايت است و راه، صفاي وصل ! بايد راه اوفتاد كه به مقصد برسي . من دوست دارم در راه باشم تا اينكه به مقصد برسم ! مقصد ، انتهاي خواستن است و راه ابتداي توانستن.
پنجم اينكه : معين را ول ميكنيم و به خيام تاسي ميجوييم
رو باده خور و حقيقت از من بشنو
باد است هر آنچه گفتهاند اي ساقي
يعني ما هيچ
ما يك نگاه.
***

مینو صابری
ای کاش ...
1- در این که میهن عزیزمان از نظر آثار تاریخی و جاذبههای طبیعی کشوریست کم نظیر هیچ شکی نیست، اما موانع برای جذب توریست بسیار است که به چند نکته از آن اشاره میکنم.
مهم ترین مسئله ای که خارجیان را برای آمدن به ایران دچار تردید می کند این است که قوانين برايشان مبهم است.
و واضح و روشنتر بگویم خودشان را در مقابل قوانین ما در امان نمی بینند.
مسئله دیگري که باز مانع آمدن آنها می شود قانون حجاب است.
دیگر اینکه مگر آیا مسلمانانی که به کشور های غربی سفر می کنند کسی آنها را وادار به برداشتن حجاب می کند!؟
باید این نکته را بدانیم که گروهی به قصد تفریح از کشورهای دیگر دیدن می کنند و گروهی دیگر به قصد آشنایی با آثار تاریخی و منابع طبیعی آن کشور.
برای کسانی که به قصد تفریح به کشور ما بیایند می توان گفت اصلا شرايط و امكانات كشورهاي ديگر (حتي كشورهاي منطقه خودمان) را نداريم.
و اما برای توریست ها چه داریم؟
هم آثار باستانی کم نظیر زیاد داریم و هم بخاطر تنوع آب و هوایی در کشور منابع طبیعی خاصی داریم اما آیا اینها کافی ست؟
مسلما" تا زمانی که ما نحوه جذب توریست را به شکل منطقی اجرا نکنیم آثار و بناهای تاریخی بی نظیرمان آنطور که باید و شاید بازدید کننده نخواهد داشت. این که یکی دو هتل چهار ستاره و پنج ستاره در کنار این اماکن بنا کنیم که نشد کار! متاسفانه تمام مسئولین و سرمایه گذاران ما همه هم و غم خود را در ساختن هتلهای 4 ستاره و 5 ستاره به کار گرفتهاند و این در حالیست که اینگونه هتلها بیشتر مورد استفاده کسانی ست که به قصد تفریح سفر می کنند.
البته که توریست هم امکانات رفاهی نیاز دارد که می شود با هتلهای ارزان قیمت تر این مسئله را حل کرد.
اکنون هتل های ارزان قیمت ما همان مسافرخانههای قدیمی و فرتوت است که از نظر جنبههای بهداشتی و رفاهی وضع نامطلوبی دارند.
ما با دارا بودن این ثروت ملی می توانیم با کشورهایی مانند ایتالیا و یونان رقابت کنیم که اگر این اتفاق میافتاد می توان گفت در آمد حاصل از صنعت گردشگری مان بسی فراتر از درآمد حاصل از نفت می بود.
ما آثار باستانی مان را به امان خدا رها کرده و انتظار داریم سیل توریست به ایران سرازیر شود
ما ثروت خدادادی و آثار باستانی زیادی داریم که متاسفانه با بی توجهی مسئولین شاهد ویرانی آنها نیز می باشیم و هی هتل می سازیم! برای چه کسی!؟ خدا می داند.
به در آمد نفت تکیه کرده و غافل از اینکه روزی همین موهبت به پایان می رسد پس باید چاره اندیشی کنیم برای کسب درآمد از جذب توریست.
در جایی خواندم که سال گذشته در آمد کشور یونان از بازدید توریستها بیش از درآمد نفت کشور ما بوده است. و در آمد حاصل از صنعت توریسم ما...!؟
یک نکته ی مهم دیگر اینکه کسانی که در اماکن دولتی باید پاسخگوی توریست باشند به زبان انگلیسی آشنایی کامل ندارند به عنوان مثال مستند می توانم از تمدید ویزا در اداره گذرنامه اشاره کنم.
تبیلغات و اطلاع رسانی به طرز اسف باری ضعیف است .حتی کتاب های راهنماهای سفر به ایران بسیار قدیمی است و به کندی به روز می شود.
در پایان این بخش خوب است این را اضافه کنم که تمام افرادی که از ایران دیدن کرده اند و ما شاهد آن بودیم، نه تنها از سفرشان به ایران پشیمان نشده اند بلکه با آرزوی اینکه به زودی به ایران برگردند ایران را ترک کردند و بعضاً با چشمان اشکبار که تحت تاثیر مهربانی های مردم ایران بوده اند و نیز غذاهای خوشمزه ایرانی برای آنان جالب بوده است.
به امید روزی که در کنار مهربانی مردم کشور مان با افراد خارجی توجه مسئولین گردشگری به گونهای شود که دیدار از آثار تاریخی کشورمان برای توریستها یک اتفاق بی نظیر به حساب آید و ضعفها و کاستیها مانع از آن شود که آثار باستانی مان آنگونه که باید به چشم نیاید.
2- این خود یکی از کج سلیقگیهایی ست که در مورد گردشگری و صنعت توریسم اعمال میشود و به جای اینکه بیایند و از نظر حفاظت و امنیت اماکن تاریخی تدابیری اتخاذ کنند مردم را از دیدن این آثار محروم می کنند .
اگر سازمان میراث فرهنگی متعهد باشد ( که نیست! همین آبگیری سد سیوند نمونه بارز آن است ) باید بلافاصله پس از کشف چنین اماکنی آستین بالا بزند و آن مکان را برای بازدید علاقمندان آماده کند.
3-من که تا به حال پایم را از ایران بیرون نگذاشتهام بنابر این فقط در مورد ایران می توانم نظر بدهم. هر چند که این سوال شما کمی اغراق درش هست و کمی دست و پا گیر است اما می توانم به این 5 مکان و یا شهر اشاره کنم:
مرداب انزلی
یکی از مفرحترین و به یاد ماندنیترین خاطرات من رفتن به مرداب انزلی ست. این مرداب چه دارد که هر چه غم داری فراموش می کنی و حس پرواز داری؟
شهر ماسوله
یکی از عجیب ترین شهرهای دنیا که باید دید و احساسش کرد .
پاسارگاد
یکی از کهن ترین و دیدنی ترین آثار باستانی که آدمی را به حیرت وامیدارد .
میدان نقش جهان
سه سال در اصفهان زندگی کردم و یکی از لذتبخش ترین و آرامبخش ترین لحظات من در آن دوران زمانی بود که از ارتفاع ساختمانهای اطراف به میدان نقش جهان نگاه کنم.
کویر لوت در شب
چه بگویم از کویر لوت در شب که پر از رمز و راز است وقتی چشم به آسمانش می دوزی انگار آرامش دنیا از آن توست
4- بستگی دارد کدام راه و کدام مقصد باشد . مثلا" در خطه شمال آدم از لحظه لحظه مسیری که می رود لذت می برد، اما اگر قرار باشد مثلا" از تهران به شیراز سفر کنم دوست دارم هر چه زودتر به مقصد برسم.
5- هر سفری حس و حال خودش را دارد نمی توان در یک یا چند جمله آنرا بیان کرد اما هر سفر تازه ای که می روم خوشحالم که فرصتی پیش آمد تا شهری ... دیاری ... آبادی اي را ببینم و با زندگی ساکنینش آشنا شوم.
6- در این مورد چیز خاصی به نظرم نمی رسد .
در پایان دوست دارم این را اضافه کنم که ای کاش افرادی که دارای صلاحیت ، ذوق و سواد هستند بر مسند امور گردشگری بنشينند تا وضعیت صنعت توریسم مان تا به این حد اسف بار نباشد.
***
رضا ساكي
ديدهاند كه نمي شود!
1- البته موارد زيادي دارد ولي به نظر من مهمترين دليلش اين است كه ما دستشويي نداريم.
2- متاسفانه بايد بگويم اين مردم هستند كه نام و نشاني مكانها را به مسئولين اعلام مي كنند. كشور ما از نظر توليد حفار ركورد دار جهان است.
3- خرم آباد لرستان، مسكو، پاريس، جاده سه هزار، مسجد گوهر شاد.( چه سوال سختي)
4- هر دو. البته اين روزها كه به پادگان ميروم نه مقصد را دوست دارم نه راه را.
5- احساس آدمي كه دوست ندارد به اين شهر دود گرفتهي مخوف برگردد. لطفا باز نگوييد به تهران توهين كردم. اما من موقع برگشت از سفر هميشه توي ذهنم براي سفر بعدي نقشه مي چينم.
6- چون اين سوال مربوط به حوزه ي عشقي زندگي آدمه بهش جواب نمي دم. اما حتما آدمهاي زيادي سفر كردهاند كه من را از ياد ببرند و ديدهاند كه نمي شود!
***

سفر، وقتي زندگی مثل یک کلاف سردر گم شده
1- مهمترین دلیل عدم تبلیغات و معرفی این اماکن از طرف ماست و برعکس تبلیغات منفی است که مدام رسانههای غربی انجام میدهند . در حال حاضر رسانه های غربی سعی دارند که چهره مثبتی از ایرانیها نشان ندهند و این عامل مهمی در عدم جذب جهانگردان در کشور ماست. ما باید مدام توی رسانههايمان (علاوه بر اینکه باید بینالمللی بکنیم رسانههايمان رو) این اماکن و حسن رفتار ایرانیها را تبلیغ کنیم. و از همه مهمتر به جهانگردان اطمینان بدهیم که ایران کشور امنی برای آنهاست و با آنها رفتار بدی نخواهد شد .
2- تا حدی مخالفم. به نظرم با رعایت اصول ایمنی و حفاظت میشود همه جا را به مردم نشان داد، منتها باید قوانین سختگیرانهای در بازدید از اینگونه مکانها وضع و اجرا کرد .
3- شیطان کوه- لاهیجان
بام سبز – لاهیجان
منطقه بکر خرما – اطراف لنگرود
تالاب انزلی
ییلاق های املش (گیلان)
4- راه. انسان توی راه چیزهای بیشتری یاد میگیرد تا خود مقصد .
5- بستگی به سفرش دارد. اگه راه و مقصد آموزنده باشد و چیزهای جدید و جالبی یاد بگیرد هم موقع رفتن و هم بازگشتن احساس خوبی دارد. در غیر اینصورت ممکن است احساس خوشآیند یکی از این دو مختل شود.
6- بستگی به این دارد که چه چیزی را بخواهی از یاد ببری. برای من همیشه اینطور بوده که مسافرت چیزهایی را که خواستم ازشان فرار کنم و یا از یادم بروند، از من دور كرده و از این نظر من همیشه موافق مسافرت در مواقعی هستم که زندگی مثل یک کلاف سردر گم شده .
***
![]()
يادداشتهايي براي مخاطب احتمالي
آيدين فرنگي
اگر عقب نمانیم، چه کنیم؟
1- خوب خیلی راحت باید بگویم که اگر عقب نمانیم پس چه بکنیم؟ عقب ماندن از دیگر ممالک جهان و کشورهای همسایه در حال حاضر آسان ترین کاری است که می شود انجام داد و از قضا عقب ماندن به یکی از سنت های تاریخی و ریشه دار و اصیل ما بدل شده!
اولا اینکه ما خودمان اصلا هیچ ارزشی به جاذبه های تاریخی و طبیعی ایران قایل نیستیم
به هر کجای این مملکت که نگاه کنید آثار تاریخی ارزشمندی را خواهید دید که رو به ویرانی کامل ميرود و متولیان رسمی نیز عین خیال شان نیست.
اصلا در کشور ما برخی تفکرات وجود دارد که اینها در عرصه های مدیریتی نیز حضور دارند
و در بسیاری موارد با میراث باستانی و تاریخی این سرزمین مشکل دارند.
متولیان رسمی تا کنون نه تنها تلاشی برای بهره گیری علمی و اصولی از جاذبه های طبیعی ایران نکرده اند، بلکه با اقدامات غلط خود زمینه نابودی طبعیت ایران را نیز فراهم کردهاند.
این روزها سازمان گردشگری در سراسر ایران مدام در حال برگزاری انواع جشنوارههای گردشگری است، اما این جشنوارهها صرفا به تریبونی برای سخنرانی مقامات بدل شدهاند.
و عدهای مدیر استانی در آنها دور هم جمع می شوند و رییس بازی می کنند و نتیجه این کار صرف مبالغی کلان برای برگزاری این جشنوارهها است در حالیکه هیچ تاثیری در جذب توریست ندارند.
2- چرا در مدارس و تلویزیون و ادارهها و دانشگاهها به مردم نحوه اصولی بهره گیری از طبیعت را یاد نمی دهند؟ به نظر من این استدلال ارزش چندانی ندارد. حالا که سیستمهای آموزش عمومی در خواب مرگ به سر میبرند، دلیلی ندارد به علت قصور حضرات مردم را از لذت بردن محروم کرد.
3- خیلی چیزها و جاهای جذاب در همه شهرها و کشورها وجود دارد که ارزش دیدن دارند
اما اگر ندیدیمشان هم چندان مهم نیست!
به نظر من در محل سکونت من، اردبیل جای خاصی نیست که لازم باشد حتما قبل از مرگ آنجا را ببینید هر چند که اینجا آکنده از زیبایی است.
4- راه زیبا است اما تجربه اندکی به همراه دارد. راه را طی می کنم تا لذت کسب تجربهای جدید را به دست بیاورم.
5- بستگی دارد که به کدام سفر بروم، مقصد کجا باشد و قصد دیدن چه کسی را داشته باشم.
بگذارید به همین کفایت کنم چون پاسخ این سوال خیلی خصوصی است!
6- نه!
*** ![]()
هيچ وقت آهنگهاي غيرمجاز گوش نميكنم!
1- در اين مورد چند نظريه وجود دارد:
برخي معتقدند صنعت توريسم كشور از اين پس رشد چشمگيري خواهد داشت آنها بر اين عقيده هستند كه كاهش صنعت توريسم به خاطر آلودگي هواي تهران و ايضا باقي شهرهاي كشورمان بود، كه خوشبختانه با سهميه بندي بنزين و در نهايت پاك شدن هوا شاهد رشد صنعت توريسم خواهيم بود.
اما گروهي ديگر معتقدند وضعيت صنعت توريست از اين هم بدتر خواهد شد، آنها معتقدند علت وضعيت نامناسب صنعت توريست در كشور سردبودن هوا مي باشد، آنها بر اين باورند با پيوستن الف.ح به جمع طنزنويسان در آينده اي نه چندان دور شاهد يخبندان عمومي خواهيم بود!
در ضمن اگه نظر خودم رو بخواين معتقدم كي گفته وضعيت صنعت توريسم و گردشگري ما از كشورهاي ديگه عقب تره؟! چرا هميشه قسمت خالي ليوان رو مي بينيد؟ يه نگاهي هم به اون چند قطره ته ليوان بندازيد!
2- عجب! اگه نگاهي به آثار فرهنگي و طبيعي لطمه ديده بيندازيد آن موقع نظرتان عوض مي شود و سئوال را اينگونه طرح مي كنيد كه:« بعضی معتقدند نباید نام و نشانی مکانهای بکر را به مـ ... » اصلا بهتره بريم سراغ سئوال بعد!
3- البته بستگي داره سئوال كننده چه كسي باشه! مثلا اگه «م.ز.ب» اين سئوال رو از من بپرسه بهش ميگم:«زيست خاور، سينما آفريقا، چهار راه تقي آباد، سينما هويزه، زيست خاور» (منظور از زيست خاور اولي طبقه همكف آن و منظور از زيست خاور دومي طبقه دوم آن است!).
توضيح ضروري 1: تمام اين 5 نقطه نزديك هم هستند و بيست دقيقهاي ميشه همشون رو ديد و با خيال راحت مرد!
توضيح ضروري 2: «م.ز.ب» مخفف «مادر زن بنده» نيست، چون مگر مي شود آدم مجرد مادرزن داشته باشد؟!
و اما اگر سئوال كننده فردي محبوب باشد اين 5 مكان را برايش پيشنهاد مي كنم و از او ميخواهم تا آنجاها را نديده نميرد: «نوك قله قاف، سرزمين ناشناخته(همون جايي كه سرنتي پي تي داره!)، كف اقيانوس اطلس، محل زندگي خرسهاي مهربون(همونهايي كه از تو شكمشاشون نور در ميآوردن و رو ابرها بودن!)، ورزشگاه آزادي».
توضيح ضروري: هيچ ارتباط معنايي و غيرمعنايي ميان كلمه «محبوب» و «ورزشگاه آزادي» وجود ندارد!
4- خب من كه هنوز «مقصد» و «راه» رو نديدم تا تصميم بگيرم كدوم رو بيشتر دوست داشته باشم، اما شنيدم براي رسيدن به «مقصد» بايد مدت زماني رو در «راه» باشي، و با اتمام «راه» به «مقصد» خواهي رسيد، و از اينجا نتيجه مي گيريم راه يه چيز موقتي است و مقصد دائمي!! و خب آدم مجبوره دومي رو بيشتر دوست داشته باشه، هر چند اين موقت ...
5- بستگي داره از كجا به كجا مسافرت انجام بشه... اما بايد يادمون نره بعضي سفرها ديگه هيچ بازگشتي ندارند...
6- چي؟! «سفر كردم كه از يادم بري، ديدم نميشه؟!»، من هيچ موقع آهنگهاي غيرمجاز گوش نميكنم!