تبليغاتX
یک اهری و اتفاقات ساده
یک اهری و اتفاقات ساده
- - -

تنها یک کلمه ، برای فهمیدن ِ عمق عشق کافیست . جمله ، برای کار دیگریست .
88/04/09
قَدِ اَفرا، مبارك بادا

بچه ها با زمين خوردنشان بزرگ ميشوند

بچه ه كه دو سه سالي بيشتر نداشت ، همانطور كه شعف كرده بود از راه رفتنش و حتا خيز برداشتن و دويدنش ، جلوي پاي من به زمين خورد . طفلكي داشت گريه ميكرد و از درد زانوهاي جيز ! شده اش ضجه ميكشيد . ميخواستم بلندش كنم كه مادرش زودتر از من رسيد و ضربه اي با دست  بر سر و گردنش زد و گفت : نگفتم يواش راه برو زمين ميخوري !

گفتم : خانوم ببخشيد ها ، بچه را كه نمي زنند . من از پدر مرحومم شنيده و آموخته ام كه بچه ها با زمين خوردن قد مي كشند و بزرگ ميشوند  . شما هم ضمن رعايت ، باور بفرمائيد.

 

+ نوشته شده توسط صادق اهري.

Bookmark and Share
88/04/09
و ما تا مدتي چيزي نمي گفتيم

فتاده تخته سنگ آنسوي تر ، انگار كوهي بود
و ما اينسو نشسته ، خسته انبوهي
 زن و مرد و جوان و پير
 همه با يكدگر پيوسته ، ليك از پاي
 و با زنجير 
 اگر دل مي كشيدت سوي دلخواهي
 به سويش مي توانستي خزيدن ، ليك تا آنجا كه رخصت بود
 تا زنجير .
 ندانستيم
ندايي بود در روياي خوف و خستگيهامان
 و يا آوايي از جايي ، كجا ؟ هرگز نپرسيديم
 چنين مي گفت :
 فتاده تخته سنگ آنسوي ، وز پيشينيان پيري
 بر او رازي نوشته است ، هركس طاق، هر كس جفت
 چنين مي گفت چندين بار صدا ،

و آنگاه چون موجي كه بگريزد ز خود در خامشي مي خفت
 و ما چيزي نمي گفتيم
 و ما تا مدتي چيزي نمي گفتيم
 پس از آن نيز تنها در نگه مان بود اگر گاهي
 گروهي شك و پرسش ايستاده بود
 و ديگر سيل و خستگي بود و فراموشي
و حتي در نگه مان نيز خاموشي
 و تخته سنگ آن سو اوفتاده بود

 شبي كه لعنت از مهتاب مي باريد
و پاهامان ورم مي كرد و مي خاريد
 يكي از ما كه زنجيرش كمي سنگينتر از ما بود ، لعنت كرد گوشش را
 و نالان گفت : بايد رفت
 و ما با خستگي گفتيم : لعنت بيش بادا گوشمان را چشممان را نيز
بايد رفت
 و رفتيم و خزان رفتيم تا جايي كه تخته سنگ آنجا بود
 يكي از ما كه زنجيرش رهاتر بود ، بالا رفت ، آنگه خواند
 كسي راز مرا داند
 كه از اينرو به آنرويم بگرداند
 و ما با لذتي اين راز غبارآلود را مثل دعايي زير لب تكرار مي كرديم
 و شب شط جليلي بود پر مهتاب
 هلا ، يك ... دو ... سه .... 
 هلا ، يك ... دو ... سه .... ديگر بار
عرقريزان ، عزا ، دشنام ، گاهي گريه هم كرديم
 هلا ، يك ، دو ، سه ، زينسان بارها بسيار
 چه سنگين بود اما سخت شيرين بود پيروزي
 و ما با آشناتر لذتي ، هم خسته هم خوشحال
 ز شوق و شور مالامال

يكي از ما كه زنجيرش سبكتر بود
 به جهد ما درودي گفت و بالا رفت
 خط پوشيده را از خاك و گل بسترد و با خود خواند
 و ما بي تاب
لبش را با زبان تر كرد ما نيز آنچنان كرديم
و ساكت ماند
 نگاهي كرد سوي ما و ساكت ماند
دوباره خواند ، خيره ماند ، پنداري زبانش مرد
نگاهش را ربوده بود ناپيداي دوري ، ما خروشيديم
 بخوان ! او همچنان خاموش
 براي ما بخوان ! خيره به ما ساكت نگا مي كرد
 پس از لختي
 در اثنايي كه زنجيرش صدا مي كرد
فرود آمد ، گرفتيمش كه پنداري كه مي افتاد
نشانديمش
 بدست ما و دست خويش لعنت كرد
 چه خواندي ، هان ؟
 مكيد آب دهانش را و گفت آرام
نوشته بود

همان

كسي راز مرا داند
كه از اينرو به آنرويم بگرداند
نشستيم
و

به مهتاب و شب روشن نگه كرديم
و شب شط عليلي بود .


اخوان ثالث 

+ نوشته شده توسط صادق اهري.

Bookmark and Share
88/04/06
برادران!
حرفي از جنس زمان
 
برادرهاي خشم
برادرهاي انتظار
برادرهاي يادم تو را فراموش!
در تير ماه شهرمن
باران است و رعد وبرق
و يك هلهله غريب!
"از جنس رنگين كمان"
لالايي مادران
بر غنچه هايش
يا بر نهال
ستودنيست
دانه هاي كاشته
اگر آنروز فردا نباشد!
سر از خاكِ محبوس
برخواهند آورد
و
جوانه خواهند زد

برادرها!
تا خروج از مزرعه لَم يزرع
كمتر از دعا و درود
براي ديدن آفتاب
عطشي مضاعفتر از گريستن
به دنبال ، طلب ميدارد
پيش از طلوع
لطفن پلک چشمهايتان را زیاد نماليد
بد ميبينيد خب!
+ نوشته شده توسط صادق اهري.

Bookmark and Share
88/04/05
سرود و باز هم بدرود؟

من از بچه هاي كتك خورده سالهاي پنجاه و پنج و شش - هفت ام !

با شنيدن دوباره سروده زير ، فيل مان ياد هندوستان كرد . ياد ايام شبابمان بخير . چقدر اين سروده را ميخوانديم به اميد روزهاي متعالي. به اميد روزهاييكه با ملت زير سلطه و در مانده مان، به آزادي و استقلال و جمهوري اسلامي برسيم . دلمان بد جوري گرفته و تنهاست اكنون . آخه ما فرزند انقلاب نبوديم كه ! از جزئي ترين خالقانش بوديم آن زمان خب !

چقدر به اهدافمان رسيده ايم را خداي عز و جل داند ولاغير . عز و جل گفتيم و به ياد "سعدي" افتاديم . عليه الرحمه گفته بود و ما خوانده بوديم كه :

 هر که‌ دل آرام‌ دید ، از دلش‌ آرام‌ رفت‌
چشم‌ ندارد خلاص، ‌هرکه ‌در این‌دام‌ رفت
یاد تو می‌رفت‌ و ما عاشق‌ و بی‌دل‌ بُدیم‌ 
پرده‌ برانداختی‌ ، کار به‌ اتمام‌ رفت‌
ماه‌ نتابد به‌ روز ، چیست‌ که‌ در خانه‌ تافت‌ 
سرو نروید به‌ بام‌ ، کیست‌ که‌ بر بام‌ رفت
مشعله‌ای‌ بر فروخت‌ ، پرتو خورشیدعشق‌
خرمن‌ خاصان‌ بسوخت‌ ، خانه‌گه‌ عام‌ رفت‌
عارف‌ مجموع را ، در پس‌ دیوار صبر
طاقت‌ صبرش‌ نبود ننگ‌ شد و نام‌ رفت
گر به‌ همه‌ عمر خویش‌ با تو برآرم‌ دمی‌
حاصل‌ عمر آن‌ دم‌ است‌ ، باقی‌ ایام‌ رفت
هر که‌ هوایی‌ نپخت‌ یا به‌ فراقی‌ نسوخت‌
 آخر عمر از جهان‌ ، چون برود ، خام‌ رفت
ما قدم‌ از سر کنیم‌ ، در طلب‌ دوستان‌
راه‌ به‌ جایی‌ نبرد ، هر که‌ به‌ اقدام‌ رفت‌
همت‌ سعدی‌ به‌ عشق‌ میل‌ نکردی‌ ولی‌
می‌ چو فرو شد به‌ کام‌ ، عقل‌ به‌ ناکام‌ رفت‌

بشنويد :

 

 

+ نوشته شده توسط صادق اهري.

Bookmark and Share
88/04/04
آهاي دزد !

خواب در چشم تَرَم ميشكند !

دزد سر ميرسد و از پنجره اي كه ما از براي راحت نَفَس كشيدنمان و استفاده از هواي بهاري و تابستانيمان ( از برای خوابی آسوده ) باز گذاشته بوديم ، وارد ميشود و همه دارائيتمان را به يغما مي برد .

كسي ميداند شماره تلفن صدوده چيست ؟

 

+ نوشته شده توسط صادق اهري.

Bookmark and Share
88/03/31
روزهای تلخ

 درد مشترک

در روزهای جنگ غزه، یک‌بار برای همدردی، به دوست فلسطینی‌ام گفتم: شرایط سخت مردمش را درک می‌کنم.

او آن روزهایی که غزه در آتش می‌سوخت و هیچ راهی برای کمک به مردمش نبود، گفت:« امکان ندارد بتوانی درک کنی؛ وقتی همه مرزهای کشورت بسته است و راهی برای فرار نداری... وقتی دسترسی به تلفن، اینترنت و هیچ فریادرسی نداری... وقتی از درودیوار بر سر مردمت آتش می‌بارد... چطور می‌توانی یک فلسطینی را درک کنی؟»

او با بغض می‌گفت:« چطور می‌توانی درک کنی گلوله و بُمب، جواب این است که کشور و زمین‌ات را می‌خواهی...و زندگی خانواده، فرزندان و نسل بعد برایت مهم است؟ تا به حال شده با دست خالی، طعم ترس را زیر طوفان هلیکوپترهایی که تهدیدت می‌کنند و گلوله‌هایی که از غیب در سینه عزیزانت می‌نشینند، حس کنی؟»

آزاده عصاران

+ نوشته شده توسط صادق اهري.

Bookmark and Share
88/03/29
هان بگیر! این دلت از سینه فکندیم به در

اَختَر جان ! نهایتن، بخاطر اینکه تا الان و الساعه نتوانستم بتوسط اخوان ثالث و شاملو و به همچنین با سهراب سپهری عزیز ، عشقم را بهت اثبات کنم ، نتیجه گرفتم که قبل از اینکه تَرَکِ بزرگی بر دارد این هجاهامان ! ازت اجازه طلبم که متوسل بشوم به کارو جانمان اینا ! حالا خود دانی . یا زنگ بزن و یا ایمیل . اس ام اس که از کار اوفتاده . تازه جیمیل ننه قَح به ( هم )  باز نمیشود . اگر جوابی فرستادی به هر طریق ، باز هم حساب و کتاب میکنم و پاسخت خواهم داد .


ادامه‌‌ی مطلب
+ نوشته شده توسط صادق اهري.

Bookmark and Share
88/03/29
بالاخره ترجمه متون فارسی به انگلیسی و انگلیسی به فارسی توسط گوگل ارائه شد

امروز گوگل اعلام کرد سرویس مترجم اش هم اکنون قادر به ترجمه متون فارسی به انگلیسی و انگلیسی به فارسی می باشد و شما با رفتن به این آدرس می توانید از این سرویس استفاده کنید.شما می توانید برای ترجمه اخبار، وب سایت، وبلاگ، توییت، پیغام هاتون در فیس بوک و فرندفید و … از این سرویس استفاده کنید .

از این سرویس من در قسمت بالا ، ستون سمت چپ وبلاگم استفاده کرده ام ، شما میتوانید با انتخاب یک زبان دیگر مطالب وبلاگ یک اهری را در چشم بهم زدنی با زبان منتخب خود مشاهده فرمائید .

پس از برگرداندن وبلاگ به زبانی غیر از زبان فارسی ، اگر موس را روی یک پاراگراف نگه دارید آن پاراگراف به زبان اصلی مرقوم شده ( زبان فارسی) قابل مشاهده میباشد. جل الخالق! و زنده باد گوگل !

شما نیز میتوانید با رفتن به این آدرس و گرفتن کد مربوطه و گذاشتن آن در قالب وبلاگتان مطالبتان را به زبانهای دیگر ارائه داده و وبلاگتان را جهانی کنید .

در همین رابطه دکتر عزیز هم توصیه کرده است : حالا که گوگلی‌ها با ما مهربان‌تر شده‌اند، بیایید در حد دانش و توان خودمان با گوگلی‌ها در بهتر کردن مترجم کمک کنیم. شما می‌توانید هر زمان که از مترجم گوگل استفاده کردید، با کلیک بر روی contribute a better translation در زیر متن ترجمه‌شده، ترجمه درست‌تر را گوشزد کنید و اشتباهات مترجم گوگل را تصحیح کنید.

در انتظار نسخه بتا و اصلی مترجم گوگل خواهیم ماند، اما چیزی که مسلم است این است که با اضافه شدن زبان فارسی، دیگر وبلاگ‌های فارسی در وبلاگستان جهانی، بی‌صدا (تنها) نخواهند بود.

و خبر دیگر اینکه فیس بوک هم فارسی شد . البته اگر بگذارند!! و امکان دسترسی به این سایت را داشته باشیم!

منبع :+ 

+ نوشته شده توسط صادق اهري.

Bookmark and Share
88/03/28
و بدانيم اگر كرم نبود ، زندگي چيزي كم داشت.
 واژه بايد خودِ باران باشد.
...
چترها را بايد بست.
زير باران بايد رفت.
فكر را، خاطره را، زير باران بايد برد.
با همه مردم شهر ، زير باران بايد رفت.
دوست را، زير باران بايد ديد.
عشق را، زير باران بايد جست.
زير باران بايد بازي كرد.
زير باران بايد چيز نوشت، حرف زد، نيلوفر كاشت
زندگي تر شدن پي در پي ،
زندگي آب تني كردن در حوضچه "اكنون"است.
رخت ها را بكنيم:
آب در يك قدمي است.
روشني را بچشيم.
شب يك دهكده را وزن كنيم، خواب يك آهو را.
گرمي لانه لك لك را ادراك كنيم.
روي قانون چمن پا نگذاريم.
در موستان، گره ذايقه را باز كنيم.
و دهان را بگشاييم اگر ماه در آمد.
و نگوييم كه شب چيز بدي است.
و نگوييم كه شب تاب ندارد خبر از بينش باغ.
و بياريم سبد
ببريم اين همه سرخ ، اين همه سبز.
صبح ها نان و پنيرك بخوريم.
و بكاريم نهالي سر هر پيچ كلام.
و بپاشيم ميان دو هجا تخم سكوت.
و نخوانيم كتابي كه در آن باد نمي آيد
و كتابي كه در آن پوست شبنم تر نيست
و كتابي كه در آن ياخته ها بي بُعدند.
و نخواهيم مگس از سر انگشت طبيعت بپرد.
و نخواهيم پلنگ از در خلقت برود بيرون.
و بدانيم اگر كرم نبود ، زندگي چيزي كم داشت.
و اگر خنج نبود ، لطمه ميخورد به قانون درخت.
و اگر مرگ نبود دست ما در پي چيزي مي گشت.
و بدانيم اگر نور نبود ، منطق زنده پرواز دگرگون مي شد.
و بدانيم كه پيش از مرجان خلائي بود در انديشه درياها.

سهراب سپهری

+ نوشته شده توسط صادق اهري.

Bookmark and Share
88/03/27
سکوت سرشار از سخنان ناگفته است
دلتنگی های آدمی را ، باد ترانه ای می خواند

رویاهایش را آسمان پر ستاره نادیده می گیرد

و هر دانه ی برفی به اشکی ناریخته می ماند

سکوت سرشار از سخنان ناگفته است

از حرکات ناکرده

اعتراف به عشق های نهان

و شگفتی های بر زبان نیامده

در این سکوت حقیقت ما نهفته است

حقیقت تو و من

برای تو و خویش چشمانی آرزو می کنم

که چراغ ها و نشانه ها را در ظلماتمان ببیند

گوشی که صداها و شناسه ها را در بیهوشی مان بشنود

برای تو و خویش روحی که این همه را در خود گیرد و بپذیرد

و زبانی که در صداقت خود ما را از خاموشی خویش بیرون کشد

و بگذارد از آن چیزها که در بندمان کشیده است

.سخن بگوییم

گاه آنکه ما را به حقیقت می رساند

خود از آن عاریست

زیرا تنها حقیقت است که رهایی می بخشد

از بخت یاری ماست شاید که آنچه که می خواهیم

یا به دست نمی آید

یا از دست می گریزد

می خواهم آب شوم در گستره ی افق

آنجا که دریا به آخر می رسد

و آسمان آغاز می شود

می خواهم با هر آنچه مرا در بر گرفته یکی شوم

حس می کنم و می دانم

دست می سایم و می ترسم

باور می کنم و امیدوارم

!که هیچ چیز با آن به عناد بر نخیزد

چند بارامید بستی و دام برنهادی

تا دستی یاری دهنده

کلمه ای مهر آمیز

نوازشی یا گوشی شنوا به چنگ آری؟

چند بار دامت را تهی یافتی؟

از پای منشین

... آماده شو! که دیگر بار و دیگر بار دام باز گستری

پس از سفر های بسیار و

عبور از فراز و فرود امواج این دریای طوفان خیز

بر آنم که در کنار تو لنگر افکنم

بادبان برچینم

پارو وانهم

سکان رها کنم

به خلوت لنگرگاهت در آیم

و در کنارت پهلو بگیرم

آغوشت را بازیابم

... استواری امن زمین را زیر پای خویش

پنجه درافکنده ایم با دستهایمان

به جای رها شدن

سنگین سنگین بر دوش می کشیم

بار دیگران را

!به جای همراهی کردنشان

عشق ما نیازمند رهایی است نه تصاحب

... در راه خویش ایثار باید نه انجام وظیفه

هر مرگ اشارتی است

به حیاتی دیگر

این همه پیچ

این همه گذر

این همه چراغ

این همه علامت

و همچنان استواری به وفادار ماندن به راهم

خودم

هدفم

!و به تو

وفایی که مرا و تو را به سوی هدف را می نماید

جویای راه خویش باش از این سان که منم

در تکاپوی انسان شدن

در میان راه دیدار می کنیم حقیقت را

آزادی را

خود را

در میان راه می بالد و به بار می نشیند

دوستی ای که توانمان می دهد

تا برای دیگران مأمنی باشیم و یاوری

این است راه ما

تو و من

در وجود هر کس رازی بزرگ نهان است

داستانی ، راهی ، بی راهه ای

طرح افکندن این راز

راز من و راز تو ، راز زندگی

پاداش بزرگ تلاشی پر حاصل است

بسیار وقت ها با یکدیگر از غم و شادیِِِ خویش سخن ساز می کنیم

اما در همه چیز رازی نیست

گاه به سخن گفتن از زخم ها نیازی نیست

سکوتِ ملاله ها از راز ما سخن تواند گفت

به تو نگاه می کنم و می دانم

تو تنها نیازمند یک نگاهی تا به تو دل دهد

آسوده خاطرت کند

بگشایدت تا به درآیی

من پا پس می کشم

و درِ نیم گشوده به روی تو بسته می شود

پیش از آنکه به تنهایی خود پناه برم

از دیگران شکوه آواز می کنم

!فریاد می کشم که ترکم گفتند

:چرا از خود نمی پرسم

کسی را دارم

که احساسم را

اندیشه و رویایم را

زندگی ام را با او قسمت کنم؟

!آغاز جدا سری شاید از دیگران نبود

بی اعتمادی دری است

خودستایی چفت و بست غرور است

و تهی دستی دیوار است و لولاست

زندانی را که در آن محبوس رآی خویشیم

دلتنگی مان را برای آزادی و دلخواه دیگران بودن

از رخنه هایش تنفس می کنیم

تو و من

توان آن را یافتیم تا بر گشاییم

تا خود را بگشاییم

بر آنچه دلخواه من است حمله نمی برم

خود را به تمامی بر آن می افکنم

اگر بر آنم تا دیگر بار و دیگر بار بر پای بتوانم خواست

!راهی به جز اینم نیست

سکوتم سرشار از ناگفته هاست 

شعر از مارگوت بيکل، ترجمه احمد شاملو 

 اینجا هم میتوانید این شعر را بشنوید

+ نوشته شده توسط صادق اهري.

Bookmark and Share
88/03/26
اعتراض دوباره‌ی محمدرضا شجریان به صدا و سیما

سو استفاده صدا و سیما از سروده های میهنی شجریان

متن نامه استاد شجریان به صدا و سیما :

جناب آقای ضرغامی
رییس محترم صدا و سیمای جمهوری اسلامی

با سلام
همانطور که اطلاع دارید صدا و سیما در شرایط فعلی مستمراً اقدام به پخش سرودهای میهنی اینجانب به ویژه سرود "ای ایران ای سرای امید" می کند. جنابعالی مستحضرید این سرود و دیگر سرودهای خوانده شده متعلق به سال 1357 و 1358 است و هیچ ارتباطی به شرایط کنونی ندارد.
اینجانب در سال 1374 نیز اعلام کردم راضی به پخش آثار خود از صدا وسیما نیستم. مجدداً تقاضای خود را تکرار کرده و تاکید می کنم، آن سازمان هیچ نقشی در تهیه این آثار نداشته و شایسته است به حکم شرع و قانون سریعاً کلیه واحدهای آن سازمان از پخش صدا و آثار من خودداری کنند.

محمدرضا شجریان
25/3/88

پی آمد : اول این را ناگفته نگذارم که صدا و سیما این اواخری خیلی دارد رو اعصاب ما راه میرود ها .

پ .آ دو : چند روزی رفته بودیم خیر سرمان مسافرت و گردشگری . تازه، برایتان چندین فیلم و عکس هم کادو آورده بودیم . ولی وقتی برگشتیم دیدیم نه بلاگفا روبراست و نه اینترنت و نه اس ام اس و نه سایتهای مرجع و نه اکثر وبلاگها در دسترس اند . فهمیدیم که باید خفه خونمان مدارج بالا را بگذراند و غیر از این چیز زیادی دستگیرمان نشد . خدا خودش با آن " یدالله مَعَ الجماعه" اش عاقبت بخیرمان کند . خبری یه ؟ کسی چیزی خورده ؟ دزدی شده ؟ گندی بالا اومده ؟ در جزیره نامانوس کیش فیلم چند ثانیه ای دیدیم از تیلیویزیون کشورهای مجاور که دختری ایرانی با همراهانش در مقابل دوربین دادی میزد بدین مضمون که : "دولتِ کودتا، استعفا  استعفا"  کودتا شده آقا ؟ لطفن کسی ما را روشن کند . این تلویزیونهای خارجی عجب چیزای ندید بدیدی را میفرستن رو آنتنشون . شدیدن نگرانیم .

+ نوشته شده توسط صادق اهري.

Bookmark and Share
88/03/13
میرویم هوا ! استنشاق کنیم

عَن قریب! عازم کیشیم . اگر برنامه مون به وقت اضافه و یا کم نکشد ، برگشتنی ، به اینجا هم سری خواهیم زد. شناسنامه مون را هم مثل خودمان گم کرده ایم . با پاساپورتمان میرویم !

وصیت : پستهای بچه پروری را هم هر از گاهی مرور فرمایید . ضرر نمی بینید به علی . سعی بر این داریم که آنرا ادامه دهیم . عزت زیاد .

+ نوشته شده توسط صادق اهري.

Bookmark and Share
88/03/12
در حاشیه انتخابات
 

خارج از هر نوع جبهه گیری ! راستی چرا میگویند تیم کروبی خیلی قویتر از موسویست ؟ چه افراد و یا احزاب زبده و یا فرهیخته ای از کروبی حمایت میکنند که در این راستا موسوی کم می آورد ؟

نهضت آزادی ؟ مهاجرانی ؟ کرباسچی ؟  زیدآبادی ؟ کدیور ؟ ابطحی ؟ باقی ؟ دفتر تحکیم وحدت ؟ اعتماد ؟ ... ؟

 

+ نوشته شده توسط صادق اهري.

Bookmark and Share
88/03/12
بچه پروری - 4

روایت است که بچه شکمویی از پدرش میپرسد : گول را چطور میخورند ؟ پدر که از سوال فرزندش هاج و واج مانده بود میگوید : بَبَم جان ! قربون شکل ماهت بروم . تو دیگر بزرگ شده ای باید پستونکت را در بیاوری تا دندانهایت کج و معوج نشود و لب و لوچه ات بد ریخت نگردد . آنوقت میتوانی همه چیز بخوری .

بچه ه که از پاسخ پدرش به منظورش نرسیده بود دوباره می پرسد : چه طعمی دارد ؟

 جواب میشنفد : طعم توت فرنگی مَلَس ، آغشته با طعم گس خرمالو ی مخلوط شده به پیتزای مخصوص از هسته مخملی گردو ، مایل به پوست پرتقال .

اگر باز هم کلید اول را زدید و نتیجه مثبت نگرفتید . صبر کنید . احتمالن برقها رفته باشند . نظرتان را عوض نکنید . بخت تان برمیگردد . حتمن همان کلید یکم ، کلید خوشبختی شما میباشد .

مربوط به موضوع : یکـ + دو + سه

+ نوشته شده توسط صادق اهري.

Bookmark and Share
88/03/11
بچه پروری - 3

بچه پُررویی که بعد از مکیدن شیر مادرش پستانهایش را نیز انگولک میکند تا خوابش ببرد ، حتمن تاکنون نفهمیده است که مادرش یک زن است و در این وانفسای زندگی ، حقوق حقه مخصوص خودش را داشته و دارد . حالا بعد از عهدی و بوقی ، مردانی ظهور پیدا میکنند از تبار رستم ! و به صحنه می آیند و با  نوعی نورپردازی خاص ، از حقوق زن هم ! سخن میگویند . 

( کاش خانمی هم از تبار تهمینه میداشتیم !)

دِ نکن بچه ! قلقلکم می آید .

اگر اینبار هم کلید اول را زدید و نتیجه مثبت نگرفتید . کلید صدوبیست و چهار هزار را بزنید . امیدوارم نتیجه بگیرید.

 مربوط به موضوع : یک + دو

+ نوشته شده توسط صادق اهري.

Bookmark and Share
88/03/11
بچه پروری - 2
 

هر بچه ای که کلاه ِ قرمزی بر سرش نهند ، آن "کلاه قرمزی" مشهور نمیشود . حالا شما میتوانید رنگ کلاهتان را عوض کنید شاید فَرَجی اوفتد و از مشاهیر جهان! شوید .

اگر کلید اول را زدید و نتیجه مثبت نگرفتید . کلید چارده را بزنید . شاید این نمره کلید، برایتان " خوش یُمن" بوده باشد.

 مربوط به موضوع : +

+ نوشته شده توسط صادق اهري.

Bookmark and Share
88/03/10
بچه پروری - 1

بچه ای که نمی فهمد ! و یا خودش را به نفهمی میزند و میپرد به بغل بچه بزرگتری که بیماری مُسری آبله مرغان دارد و فکر میکند که این " هوو " مادر اصلی اش میتواند باشد . خودش مَرَض ِ کم فهمی دارد حتمن خب .


توضیح و پانوشت ضروری : مدیریت این وبلاگ در راستای پر بیننده کردن وبلاگش! تصمیم بر این گرفته است ، از خودش چرندیات بنویسد فعلن . مشتری اش بودید اگر ، بدانید زود زود کرکره دوکانش را بالا پایین خواهد کرد تا مدتی . در این راستا البته لینک به مطلب ، عکس ، ویدئو ، مصاحبه ، مباحثه و ...( بدون وابستگی به هرکدام )  از خوب و بدِ پستوخانه خود و دیگران را بعضهم به بعض ! ( با همان عنوان بچه پروری ) به مشارکت بینندگان و خوانندگان عزیزش خواهد گذاشت .

اگر کلید اول را زدید و نتیجه مثبت گرفتید . کلید هفت را بزنید تا در منزلگه "هفت بهشت" پیاده شوید .

 

+ نوشته شده توسط صادق اهري.

Bookmark and Share
88/03/08
این یک عکس واقعیست

علاوه بر خودمان ، شکوفه گل رُز حیاط یک اهری هم گویا حرفی برای گفتن دارد ! برای مشاهده این شکوفه در سایز بزرگتر ، روی تصویر تقه بزنید .

شکوفه رز

  همین!
+ نوشته شده توسط صادق اهري.

Bookmark and Share
88/03/05
سورپرایز !

شیشوم خرداد برابر با بیست و هفتم ماه مه مصادف با روز جهانی بیماری ام.اس است . به کله مبارکمان زد که برای شاد کردن منزلبانو در این روز عظیم!  کادویی بگیرم . صبحی رفتم تبریز و چهار عدد آمپول خارجی آونکس را بصورت آزاد خریدم و کادو پیچش کردم تا با هدیه آن ایشان را از اضطراب و استرس ِ کمیاب و یا نایاب شدن این نوع آمپول ( که هر ماه باید خریداری شود ) رهایی بخشم . بد کاری که نکردم ؟  

جان ! حتمن میپرسین چقدر شد ؟ قابلی نداره قربان - دویست هزار تومان ایرانی!

+ نوشته شده توسط صادق اهري.

Bookmark and Share
88/03/03
بوسیله تغذیه درست از سکته های مغزی و بروز مجدد آن جلوگیری کنیم

ما را به بی ربطی ها مان ببخشید !

"سكته مغزي" بيانگر وارد شدن آسيب به بخشي از مغز است، اين آسيب زماني ايجاد مي شود كه جريان خون در مغز مختل شده و يا در اثر پارگي ديواره رگ هاي خوني، جريان خون به بيرون انتشار پيدا كند. در اين حالت اكسيژن و مواد غذايي ضروري به مغز نمي رسد.
سكته مغزي سومين علت مرگ در بسياري از كشورهاي غربي است و با افزايش سن، شيوع آن نيز افزايش مي يابد. عوامل اصلي آن شامل فشار خون بالا، ديابت ، افزايش چربي هاي خون، بيماري سرخرگ كرونر قلبي، نارسايي قلبي، بزرگ شدن بطن چپ قلب، مصرف سيگار، چاقي، استفاده ازقرص هاي ضد بارداري استروژن دار و بالا بودن غلظت خون است.
سكته مغزي، اغلب با فشار خون بالا يا تغييرات نامنظم فشار خون همراه است.
علايمي كه در طي چند روز قبل از بروز سكته ديده مي شوند شامل سردرد، خواب آلودگي، سرگيجه و اختلال در بينايي است. گاهي اوقات اين علايم به مرور و در طي چند هفته بروز مي كنند. از عوارض سكته مغزي، فلج قسمتي يا تمام يك طرف بدن است. بسياري از افراد دچار انواع فلج، مشكلات تكلمي، اختلال حافظه و فراموشي و يا عدم كنترل ادرار و... مي شوند. بنابراين تمامي بيماران نياز به درمان خواهند داشت.
استفاده از داروهاي ضد انعقاد خون (مثل آسپيرين)، كاهش فشار خون از طريق دارو، تغيير شيوه زندگي و رژيم غذايي و داشتن فعاليت ورزشي سبب كاهش خطر بروز سكته مي شود. " نمك " عامل مهمي در بروز سكته است. شواهد اپيدميولوژيك ارتباط بين دريافت كم پتاسيم را با بروز سكته مغزي نشان مي دهند.
چه غذاهايي در پيشگيري از سكته مغزي مفيد هستند؟
گر چه هنوز دلايل محكمي درباره تاثير رژيم غذايي در بروز سكته مغزي وجود ندارد ، ولي بسياري از پزشكان معتقدند كه رژيم درماني سبب كاهش فشار خون و به دنبال آن كاهش خطر بروز سكته مغزي مي شود. در حضور راديكال هاي آزاد، رگ هاي مغزي سريع تر دچار ضايعه مي شوند، بنابراين افزايش مصرف روزانه مواد آنتي اكسيداني لازم است.
- ميوه و سبزيجات و همچنين آب آنها، غني از ويتامين هاي آنتي اكسيدان، پتاسيم و تركيبات گياهي مفيد هستند و در مقابل، مقدار كمي سديم دارند و بايد به ميزان حداقل 5 واحد در روز مصرف شوند.
تحقيقات در كشور انگلستان نشان داده است دريافت ميزان بالاي ميوه و سبزيجات با كاهش ميزان سكته مغزي همراه بوده است. مطالعه اي نيز در بلژيك نشان داد بيماراني كه سبزيجات سرشار از بتاكاروتن ( پيش نياز ويتامينA) را به مقدار فراوان مصرف كرده وداراي سطوح بالاي ويتامين A در خون بوده اند، پس از بروز سكته سريع تر بهبود يافتند. تحقيقي نيز در كشور آمريكا به نقش حفاظتي ويتامين E در برابر سكته و افزايش دريافت آن اشاره كرده است. روغن سويا، ذرت، آفتابگردان، پنبه دانه، كانولا و سبزيجات داراي برگ سبز سرشار از ويتامين E هستند.
- حبوبات، آجيل و مغزها، دانه هاي خوراكي و ساير پروتئين هاي گياهي، بايد بيشتر از پروتئين هاي حيواني در برنامه غذايي روزانه مصرف شوند. مطالعات نشان داده ميزان سكته مغزي در ميان افراد گياهخوار بسيار كمتر از مصرف كنندگان گوشت قرمز است.
- ماهي هاي روغني خصوصاً قزل آلا و قباد سبب بهبود جريان خون مي شوند. مصرف حداقل دو بار در هفته از اين ماهي ها از سكته مغزي پيشگيري مي كند.
- نان، برنج، ماكاروني، سيب زميني و غلات صبحانه (مثل برشتوك) مقدار كمي چربي دارند ولي سرشار از نوعي انرژي هستند كه تدريجاً آزاد مي شود و بدين ترتيب به افراد كمك مي كند تا مدت طولاني تري احساس سيري كنند.
- مغزها، دانه هاي خوراكي و روغن كتان حاوي نوعي اسيد چرب ضروري به نام لينولئيك اسيد هستند. در طي مطالعه اي كه محققان فنلاندي انجام داده بودند، مشاهده شد مردان ميانسالي كه دچار سكته شده بودند، در مقايسه با ساير افراد، سطوح پايين تري از اين
اسيد چرب ضروري را داشتند.
- مصرف مواد غذايي غني از سلنيوم ( مثل ماهي، جوانه گندم و تخم آفتابگردان ) براي پيشگيري از سكته مغزي توصيه مي شود. دريافت پايين اين ماده معدني با افزايش خطر سكته مغزي ارتباط دارد.
از چه غذاهايي بايد پرهيز كرد؟
- براي كاهش فشار خون، بايد از مصرف غذاهاي شور پرهيز كرد.
- لازم است مصرف غذاهاي كنسرو شده و آماده، كنسرو سبزيجات در آب نمك، فرآورده هاي گوشتي و غذاهاي
دودي محدود شود.
چند نكته مهم :
- براي پيشگيري از بروز مجدد سكته مغزي، منابع غذايي حاوي آلفا- لينولنيك اسيد( نوعي اسيد چرب ضروري از خانواده امگا-3) از قبيل گردو، سويا و روغن كانولا مفيد هستند.
- مصرف الكل، خطر سكته مغزي را در افراد الكلي در مقايسه با غير الكلي ها چندين برابر افزايش مي دهد.
- به سيگاري ها توصيه مي شود به ترك آن مبادرت ورزند.

خبر از منبع خودمانی تر !

+ نوشته شده توسط صادق اهري.

Bookmark and Share
88/03/02
کومَک !

زنگ تیلیفون منزل بصدا در آمد . دوستم بود و با داد و بیداد و عصبانیت ، گفت : اصلن معلومه تو توی کدوم چیزی! هستی و ... 

هاج و واج موندم و وقتی علت برخورد اینچنینی اش را پرسیدم گفت : از صبح به موبایلت میزنگانم ! در دسترس نیستی و یا خاموشه . گوشی ات را بفروش و یه سوت سوتکی چیزی بخر برا روز مبادا .

راست میگفت بنده خدا . نمیدانم این گوشی صاب مانده ! چه ش شده که نزدیک یکی دو هفته س خودم هم زیاد نمیتوانم ازش استفاده ابزاری کنم . آخه در عرض بیست وچار ساعت فقط یکی دوساعت خط ارتباط میده لامصب !  تازه ، باطری دشارژ کردنش هم فوری و فوتی شده . ده ساعته باطری رو خالی میکنه حتا اگر باهاش مکالمه ای هم انجام نداده باشی .

حالا تصمیم گرفتیم یه گوشی خوب بخریم . گوشی یی که هم خط دهی اش خوب باشد و هم کیفیت دوربین اش عالی و حرفه ای بعلاوه اینکه وزنش هم زیاد نباشد . اگر میشناسیدش لطفن راهنمایی کنید . اگر قیمت هم بدهید فَبه المراد تر خواهد شد .  سپاس مندم.

+ نوشته شده توسط صادق اهري.

Bookmark and Share
88/03/01
آقای دولت آبادی، لطفن احساسات صادقانه ام را از من نگیرید .

خیلی کوتاه برای دل خودم !

من هیچ دوست ندارم دکتری بنام سروش ، اینگونه با دولت آبادی ام سخن به سخافت گوید . گرچه ، معتقدم ورود دولت آبادی در عرصه سیاست نیز خیانتی خواسته و یا ناخواسته میتواند باشد به ادبیات ایران. چرا که من و یا من ِ نوعی با گل محمد و مارال ِ " کلیدر " دولت آبادی ، حس دیگری داشته است تا هنوز .  مثل جانِ شیفته ئی از رومن رولان فرانسوی. 

 

+ نوشته شده توسط صادق اهري.

Bookmark and Share
88/02/28
28
 

هیچ چیزی را ، هیچ آدمی! ، "صاحب" ، نخواهد ماند .

 

+ نوشته شده توسط صادق اهري.

Bookmark and Share
88/02/28
انجمن حمایت از محیط زیست ارسباران
معرفی یک وبلاگ سبز 

صبح که ایمیلم را چک میکنم میبینم عزیزی ،  وبلاگی را برایم معرفی کرده است . خاطرم بود که چنین وبلاگی برای محیط زیست ارسباران راه اندازی شده است ولی حواسم زیاد نبود ! وبلاگ نوپاییست ولی مطالبش بنیان دار است و لازم . عکسهایش هم بسیار دیدنیست . منطقه خودمان است دیگر . آدم حظ میبرد اطلاعات نداشته از منطقه خودش را دریافت کند  و جاهای ندیده اش را ببیند .

 منطقه بکر ارسباران ، بخصوص جنگلهایش دیدن دارد به علی .

این عزیزان در معرفی خود چنین نوشته اند : محیط زیست ارسباران همانند میراث فرهنگی آن منحصر به فرد است. محیط زیست آن همانند میراث فرهنگی اش رو به تخریب است و در این میان غیبت واکنش های مردمی در قالب تشکل های مردمی به شدت احساس می شود. با توجه به حساسیت هایی که در نسل جدید بروز یافته، امید می رود که شاهد شکل گیری چنین تشکل هایی در منطقه باشیم.

برایشان آرزوی توفیق روزافزون میکنم . زنده و تندرست و شادمان و فعالتر باشند و بازارشان پر رونق باد . این وبلاگ را اینجا ببینید و داستانهای سبزش را بخوانید . 

پی نوشت : آقا! بلند نشوید بیایید تا من شما را به زیر اون آبشار بالایی ببرم تا در زیرش دوش بگیرید از گرمای تابستان و حال بفرمایید ها . و یا ساحل رود ارس و یا جنگلی که تا بحال نظیرش را ندیده اید تا ندیده های بکر را ببینید . گفته باشم .

+ نوشته شده توسط صادق اهري.

Bookmark and Share
88/02/25
این گل حیاطمان را ببیند ، بُلبُلَش با خودتان !
بچه که نیستم ، بسرایی ام .

چه کنم که ، از سیاست داران و مداران ، با هررنگ و بویی عمیقن دلزده ام .

اگر در این صفحه فیلم را ندیدید . به اینجا تشریف ببرید .

+ نوشته شده توسط صادق اهري.

Bookmark and Share
88/02/23
نَفَس باد صبا مشک فشان خواهد شد!

خُب ، به سلامتی ِ جماعت ِ خوشگذران ِ بیماران خاص  ، " دولت عدالت گستر ِ مهر پرور " محبت فرموده و با قبول زحمت بودجه بنیاد بیماران خاص را کم فرموده و در تانزانیا دفتر جهاد سازندگی گشایش فرموده اند . حالا بفرمایین از گل و بلبل حرف بزنیم . هیبیب هوررررا !

کپی تصویر از اینجاس. رویش حتمن تقه بزنید  و حالتان را ببرید


آهان ! بعله! ببخشید ! حواسم نبود ! قرار بود همه با هم گل بگیم و گل بشنفیم . پس باهم بخوانیم : یه توپ دارم قلقلی یه ، سرخ و سفید و آبی یه ، میزنم زمین هوا میره ، نمیدونی تا خوجا! میره ...

انتقاد مدیر انجمن ام.اس ایران از دولت: توزیع یارانه ها ناعادلانه است

محروميت بيماران M.S از يارانه دارويي ويژه بيماران خاص

چی ؟ بعله ! هیبیب  هورررررا


پی آمد : در صورت لزوم! این بازی را ادامه خواهم داد . شما خود دانید !
+ نوشته شده توسط صادق اهري.

Bookmark and Share
88/02/21
خودنامه ! دو

اِ -ِ                      

یک فروند ، خود را در لابلای دالانهای پیچ در پیچ و تودرتوی پستووار آغشته به تاریکیهای گنگ و نمور دیوارهای قدیمی و کاهگلی عسل نمای زشت طعمی بنام کوچه زندگی توام با فسردگی و شلخته بازیهای من و تو و آندیگران برای مدتی محدود و احیانن نامحدودی گم و گور کرده ام .

یافتیدم اگر ، لطفن بی اطلاعم نگذارید . 


 یکسال ، چقدر زود از من دور شد .

+ نوشته شده توسط صادق اهري.

Bookmark and Share
88/02/18
کبد چیست و بیماریهای مربوط به آن کدام است ؟

ما را به بی ربطی ها مان ببخشید !

کبد (جگر) اندام مهمی در بدن است که بدون آن ادامه حیات غیرممکن است. پانکراس(لوزالمعده) و کبد، نقش مهمی در هضم و متابولیسم مواد غذایی به‌عهده دارند. کیسه‌ی صفرا نیز اگر چه اندامی مهم است، ولی بدن به‌خوبی خود را با فقدان آن، تطبیق می‌دهد. آگاهی از ساختمان و عملکرد این اندام‌ها بسیار مهم و با ارزش است.
فیزیولوژی و عملکرد کبد:
کبد به وزن تقریبی 1500 گرم، بزرگترین غده‌ی بدن است و دو لوب اصلی، راست و چپ دارد.
کبد از دو منبع خونی تغذیه می شود:
شریان کبدی، که یک سوم خون کبد را تامین می‌کند و از آئورت منشا می‌گیرد، و ورید باب که دو سوم خون کبد را تامین می‌کند و خون گرفته شده از لوله ی گوارش را به آن می‌رساند. مجموعه‌ای از مجاری صفراوی نیز در کبد وجود دارند که صفرا (که منشأ آن سلول های کبدی است) از طریق این مجاری خارج می‌شود.
کبد قادر به تولید مجدد خود می‌باشد. وجود 20- 10 درصد از کل کبد برای ادامه‌ی حیات کافی است؛ ولی با خارج کردن آن از بدن، مرگ در عرض24 ساعت اتفاق می‌افتد. کبد برای انجام بیشتر اعمال متابولیک بدن ضروری بوده و بیش از 500 عمل مختلف را انجام می‌دهد.
کارهای اصلی کبد عبارت‌اند از:
- متابولیسم کربوهیدرات، پروتئین و چربی؛
- ذخیره و فعال کردن ویتامین‌ها و مواد معدنی؛
- تبدیل آمونیاک به اوره؛
- متابولیسم استروئیدها؛
- عمل کردن به‌عنوان یک صافی؛برای محافظت در برابر سیل مواد مضری که به‌ خون سرازیر می‌شوند.
کبد صفرا تولید می‌کند، نمک‌های صفراوی برای هضم و جذب چربی و ویتامین‌های محلول در چربی استفاده می‌شوند و بیلی روبین محصول نهایی انهدام گلبول‌های قرمز، در کبد ترکیب شده و از طریق صفرا دفع می‌شود.
  

هپاتیت حاد ویروسی:
این بیماری یک التهاب شایع کبد‌ی است که به وسیله‌ی ویروس‌های هپاتیتE A,B ,C ,D, ایجاد می‌گردد.
هپاتیت A از طریق خوردن مواد آلوده مثل: آب و غذای آلوده به فاضلاب انتقال می‌یابد. بی‌اشتهایی شایع‌ترین علامت آن است. سایر علایم آن شامل تهوع، استفراغ، درد در ناحیه بالایی شکم، و ادرار تیره و زرد می‌باشند. بهبودی معمولاً کامل بوده و عوارض طولانی مدت به ندرت دیده می‌شود.
هپاتیتC ,B می‌توانند به‌صورت مزمن در آمده و افراد مبتلا می توانند ناقل بیماری شوند. این دو نوع بیماری از طریق خون، محصولات خونی، منی و بزاق انتقال می‌یابند. به‌عنوان مثال سوزن آلوده، انتقال خون یا جراحات باز که باعث پاشیده شدن خون به دهان و چشم‌ها می‌گردد، هم‌چنین تماس جنسی، از راه‌های انتقال هستند. هپاتیت مزمن فعال، می‌تواند منجر به سیروز و نارسایی کبدی گردد.
ویروس هپاتیت D برای بقا و انتقال، به ویروسB متکی است. این بیماری می‌‌تواند همزمان با هپاتیت B، ایجاد شود. این بیماری معمولاً به صورت مزمن در می‌آید.
هپاتیت که بیشتر در کشورهای جنوبی، شرقی و مرکزی آسیا، شرقی و غربی آفریقا گزارش شده است از طریق دهانی – مدفوعی انتقال می‌یابد و به نظر می‌آید که آب آلوده در مناطق پرجمعیت ساکن در شرایط غیربهداشتی، می‌تواند منبع عفونت باشد.
هپاتیتE معمولاً به صورت حاد دیده می‌شود.
هپاتیتC ,B می‌توانند به‌صورت مزمن در آمده و افراد مبتلا می توانند ناقل بیماری شوند. این دو نوع بیماری از طریق خون، محصولات خونی، منی و بزاق انتقال می‌یابند.
عوارض عمومی هپاتیت حاد و ویروسی در چهار مرحله ظاهر می‌شوند:
مرحله اول: (پیش عارضه) شامل تب، درد مفاصل، آرتریت، قرمز شدن پوست و ادم می‌باشد.
مرحله دوم: که در آن بی قراری، خستگی، درد عضلانی، بی اشتهایی، تهوع و استفراغ، تغییر حس چشایی، و اختلال نسبی در تکلم وجود دارد.
مرحله سوم: زردی ظاهر می شود.
مرحله آخر یا مرحله بهبودی: زردی و سایر عوارض فروکش می‌کند.
بهبودی کامل در 95 درصد مبتلایان به هپاتیت A و 90 درصد افراد مبتلا به هپاتیت B حاد حاصل می‌گردد،اما فقط 30- 15 درصد افراد مبتلا به هپاتیت C بهبودی کامل می‌یابند. هپاتیت E معمولاً به صورت مزمن در نمی‌آید و نتایج آزمایش‌ها نشان داده که کارکرد کبد، بعد از 6 هفته به حالت عادی برمی‌گردد.
سیروز کبدی:
بیماری مزمن کبدی است که به دلیل افزایش بافت فیبری، ساختمان طبیعی آن نابود می‌شود و می‌تواند در نتیجه‌ی ابتلا به بیماری‌های کبدی مثل هپاتیتB ، بیماری کبد الکلی (بیماری ناشی از مصرف زیاد الکل) و بیماری‌های خود ایمنی باشد.
سیروز، تظاهرات بالینی متعددی دارد که عبارت‌اند از:
- سوء تغذیه
- جمع شدن آب در شکم (آسیت)
- آنسفالوپاتی کبدی
- تغییرات قند خون و...
تغذیه درمانی صحیح می‌تواند در کاهش بروز عوارض موثر باشد، ولی دریافت کافی مواد مغذی به دلیل بی‌اشتهایی، تهوع و فقدان حس چشایی مشکل است.
تعداد وعده‌های غذایی بیشتر و کوچک تر، بهتر از 3 وعده غذایی تحمل می‌شوند. مکمل‌های مایع خوراکی نیز باید دریافت گردد و تغذیه‌ی اضافی هم در بیماران مبتلا به سوء تغذیه و هم‌چنین در افرادی که در معرض خطر عوارض کشنده‌ی بیماری هستند، در نظر گرفته شود.
منبع خودمانی !
+ نوشته شده توسط صادق اهري.

Bookmark and Share
88/02/16
نیکی

آقا ! کی گفته " تو نیکی می کن و در دجله انداز ... که ایزد در بیابانت دهد باز "! باور بفرمایین برا من همیشه نتیجه عکس داشته  لامصب !


دوم اینکه : یک داستان کوتاه ( به نام شریک ) را به طریق ایمیل عزیزی دریافت کردم و از منبع اش بی اطلاعم و گرنه حتمن لینک میدادم . اگر هم برایتان تکراری بود ببخشین تو رو خدا ! قصد جسارتی در کار نبوده و نیس به علی .

............

در یک شب زمستانی یک زوج سالمند وارد رستوران بزرگی شدند. آنها در میان زوجهای جوانی که در آنجا حضور داشتند بسیار جلب توجه می کردند.  
بسیاری از آنان، زوج سالخورده را تحسین می کردند و به راحتی می شد فکرشان را از نگاهشان خواند: «نگاه کنید، این دو نفر عمری است که در کنار یکدیگر زندگی می کنند و چقدر در کنار هم خوشبختند .»  
پیرمرد برای سفارش غذا به طرف صندوق رفت. غذا سفارش داد ، پولش را پرداخت و غذا آماده شد... با سینی به طرف میزی که همسرش پشت آن نشسته بود رفت و رو به رویش نشست.  
یک ساندویچ همبرگر ، یک بشقاب سیب زمینی خلال شده و یک نوشابه در سینی بود.  
پیرمرد همبرگر را از لای کاغذ در آورد و آن را با دقت به دو تکه ی مساوی تقسیم کرد.  
سپس سیب زمینی ها را به دقت شمرد و تقسیم کرد.  
پیرمرد کمی نوشابه خورد و همسرش نیز از همان لیوان کمی نوشید. همین که پیرمرد به ساندویچ خود گاز می زد مشتریان دیگر با ناراحتی به آنها نگاه می کردند و این بار به این فــکر می کردند که آن زوج پیــر احتمالا آن قدر فقیــر هستند که نمی توانند دو ساندویچ سفــارش بدهند.  
پیرمرد شروع کرد به خوردن سیب زمینی هایش. مرد جوانی از جای خود بر خاست و به طرف میز زوج پیر آمد و به پیر مرد پیشنهاد کرد تا برایشان یک ساندویچ و نوشابه بگیرد. اما پیر مرد قبول نکرد و گفت : « همه چیز رو به راه است ، ما عادت داریم در همه چیز شریک باشیم . »  
مردم کم کم متوجه شدند در تمام مدتی که پیرمرد غذایش را می خورد، پیرزن او را نگاه می کند و لب به غذایش نمی زند.   
بار دیگر همان جوان به طرف میز رفت و از آنها خواهش کرد که اجازه بدهند یک ساندویچ دیگر برایشان سفارش بدهد و این دفعه پیر زن توضیح داد: « ما عادت داریم در همه چیز با هم شریک باشیم.»  
همین که پیرمرد غذایش را تمام کرد ، مرد جوان طاقت نیاورد و باز به طرف میز آن دو آمد و گفت: «می توانم سوالی از شما بپرسم خانم؟»  
پیرزن جواب داد: «بفرمایید.»  
چرا شما چیزی نمی خورید ؟ شما که گفتید در همه چیز با هم شریک هستید . منتظر چی هستید؟ »
پیرزن جواب داد: « منتظر دندانهــــــا!»

+ نوشته شده توسط صادق اهري.

Bookmark and Share
88/02/12
دعای قبل از غذا!

Around the World 25000 people Die of Hunger. EVERY DAY

این ویدئو کلیپ را از طریق ایمیل دوست بسیار عزیز ِ غربت نشینی دریافت کردم . دستش درد نکند . ولی راستش را بخواهید دیدنش گریه ام را درآورد ، لامصب !  گفتم خالی از لطف نباشد شاید دلهای شما را هم بیازارام !

گرفتن کد این ویدیو برای گذاشتن در بلاگفا هم  نیازمند کلک !! بود ( بخوانید حکایت ، تا بدآموزی نداشته باشد ) زدیم و گرفت .

+ نوشته شده توسط صادق اهري.

Bookmark and Share
88/01/28
شادی هوار شده بر سر !

 Sound of Music - Central Station Antwerp- Belguim

فرض بفرمایید در سالن  ایستگاه  اتوبوس ( میتوانید بخوانید ترمینال ) و یا قطار و احیانن هواپیما برای سوار شدن به وسیله نقلیه مربوطه برای رسیدن به مقصدتان حضور داشته و  بلندگوهای ترمینال بجای اینکه با صدای خانم یا آقایی ! از شما بخواهد که در کدام سکو و به مقصد کدام شهر و یا کشور حضور داشته باشید یهویی در فضای انباشته از افسردگی وجودتان ، آهنگ رقص و شادی پخش کند و ...

آنموقع با آنهمه شادی هوارشده برسرتان چه میکنید ؟

پی نوشت : وقتی این فیلم را بتوسط دوستی گرامی دریافت کردم برایم تداعی معنا شد بدین مضمون که در ایام شباب ! روزی گذرمان بر یکی از کشورهای اروپایی ( یادم تو را فراموش ) افتاده بود که یک کارناوال شادی را در انجام مراسمی بسیار سروربرانگیز و زیبا مشاهده فرمودیم . جایتان خالی آقا ! یَک حالی داد آقا ! یَک حالی داد .

 توضیح اینکه اگر در جاهایی از فیلم ، احساس بفرمایید که مقداری هم از پیش تعیین شده دارد !!؟  که البته دارد و اصولن برای اجرای همچی مراسمی باید داشته باشد . بگذارید به حساب بدهی مان در چوب خط موجود در دلها تان .  اگر هم برای دوستان خارجه نشین چیز عادی و تکراریست ، اینرا هم بگذارید بر نَدیدبَدید بودنمان خب !

پس نوشت : گویا! پروفسور حسابی، جایی از دنیا هم یه حرف حساب دیگری هم  گفته که ما تا الانش هم  نمیدانستیم از باب معنی و مفهوم " جهان سوم " . خدا عاقبت به خیرش کند در اون دنیا ایشاللا . ایشان در مورد جهان سوم فرموده اند که ، روی تصویر تقه زده تا نقل به مضموم! را عینن دریافت دارید .

بله . فرموده اند که :

 روزی در آخر ساعت درس یک دانشجوی دوره دکترای نروژی ، سوالی مطرح کرد : استاد ، شما که از جهان سوم می آیید ، جهان سوم کجاست ؟؟ " فقط چند دقیقه به آخر کلاس مانده بود " . من در جواب ، مطلبی را فی البداهه گفتم که روز بروز بیشتر به آن اعتقاد پیدا میکنم . به آن دانشجو گفتم : جهان سوم جایی است که هر کس بخواهد مملکتش را آباد کند ، خانه اش خراب میشود . و هر کس که بخواهد خانه اش آباد باشد باید در تخریب مملکتش بکوشد .

 ته نوشت : ببخشین ها . خیلی ببخشین تو رو خدا که ما روده درازیمون طولانی شد . در روزنامه اعتماد ملی با همچی کاریکاتوری مواجه شدین شما ؟ قصد خاصی و یا احیانن غَرَض و مَرَضی در کار نیست به علی . باور بفرمایین . ولی این کاریکاتور بزرگمهر حسین پور ، عجب چیز تُخسی یه به مولا ! تصویری بسیار ساده  و البته دقیق از یک تله ی انتخاباتیست با دون ِ سیب زمینی !

معذرت !

 بروید ادامه مطلب و حالت تان را بگیرید !


ادامه‌‌ی مطلب
+ نوشته شده توسط صادق اهري.

Bookmark and Share
88/01/23
یکشنبه صبح - اهر
به شکوفه های دیگر! برسان سلام مارا

باقبول زحمت روی تصویر تقه بفرمایید!

پی آمد : جهت کم خالی بودن عریضه ، فیلم صامت سیزده ثانیه ای ! بارش برف را هم که در بیست و سوم فروردین در اهر نزول فرمود و شکوفه های درختان را آسیب زد را در ادامه مطلب میتوانید مشاهده کنید .


ادامه‌‌ی مطلب
+ نوشته شده توسط صادق اهري.

Bookmark and Share
88/01/21
سیزده بدر - دو و سه
سیزده بدر سه ( کوفته خورون! ) را اینجا ببینید و دو را در ادامه ی مطلب  -  -

آدم باید جنبه هم داشته باشه خب ! 


ادامه‌‌ی مطلب
+ نوشته شده توسط صادق اهري.

Bookmark and Share
88/01/20
خودنامه !
  خَر اگر ، خَری باشد . جور دیگری باشد یا !... من همان خَری بوده . نوع دیگری هستم .

پی آمد : لطفن تلمبه نزنید . کاسه صبرمان خودش دارد پر میشود .

+ نوشته شده توسط صادق اهري.

Bookmark and Share
88/01/17
سیزده بدر

ندیده و نفهمیده بودیم که از چَپَر باغ ، کی گذشته بود - دستش عصایی از ساقه بزرگ درخت آلبالو داشت - آمد و بی سروصدا در گوشه ای نشست - چایی خواست - دادیم ، خورد - حتا اسمش را نگفت -  چُپُقی چاق کرد و بی سر و صدا راه آمده را به تکرار ، تجربه کرد .


ادامه‌‌ی مطلب
+ نوشته شده توسط صادق اهري.

Bookmark and Share
88/01/14
آی پیری و آی معرکه گیری

 

جلوی در ِ خونه شون ، پنجه ی پاهاشو بالا برده و خودشو چسبونده بود سینه به سینه در ! 

بعدها متوجه شدم که کلید در ِ خونه رو با سنجاق قفلی به پُل جلویی کمر ِ شلوارش وصل کرده بوده و داشته همه وجودشو تنظیم میکرده تا بتونه کلید رو  با کلیدخورش دَم خور کنه .

 

+ نوشته شده توسط صادق اهري.

Bookmark and Share
88/01/11
مدیریت سانتی مانتال!

 زنگ تلفن خانه بصدا در آمد . گوشی را برداشتم . مدیر مدرسه بنده زاده از آنور گوشی ، بعد از سلام و علیک و مقداری با لحن حق بجانبی گفت : آقازاده تان با چند نفر از همکلاسیهاش از مدرسه در!  رفته اند . و اضافه کرد : محض اطلاع شما و پیگیری خدمتتان مزاحم شدم .

خدا خیرش بدهد ایشاللا . راست میگوید بنده خدا . باید مراقب بچه ها ، آنهم در دوران نوجوانیشان بسیار بود خب . ولی بنده زاده بخاطر سرماخوردگی شدیدش یکروز قبل از این ماجرا و برای دو روز از خود ِ خود ِ آق مدیر و بتوسط من و البت با مجوز دکتر اجازه گرفته و در خانه به استراحت مشغول بودند .  

برای زیاد خالی نبودن عریضه ، یک فروند عکس از این نوجوان را که خیلی هم به نوجوونی خودمان رفته ( پسر کو ندارد نشان از پدر ... ) را تقدیمتان میکنیم . رویش تقه زنید تا در سایز بزرگ مشاهده فرمایید .

پی آمد : خدا مَریَم بده !  وبلاگ است دیگر . درش را که نمیتوانیم تخته کنیم ! باید سرپا باشد اینجا خب . حرف خیلی جدی هم اگر نتوانیم بزنیم!؟ عکسی از ذکوراتمان! که میتوانیم بگذاریم .

+ نوشته شده توسط صادق اهري.

Bookmark and Share
88/01/10
رویا

ده نیزه یئتیشدیم

قوروموشدی

بالیقلار اؤلموشدولر .

ده نیزی باشقا یئره آپارمیشدیلار

و

بالیقلاری آپارمامیشدیلار...!

رویای زیبای فوق را از اینجا برداشته ام . داود اهری عزیز ، حس عمیقی دارد و خوب مینویسد .  من گرچه معتقدم حتا اگر نَفَس کشیدن را هم بخواهی از زبان اصلی اش برگردانی خفه میشود ! چه برسد به اینکه احساس کسی را بخواهی به فرد دیگری انتقال دهی . با این وصف "رویا" را ، به خط آبی زیر برگرداندم ! 

به در یا رسیدم

خشک شده بود

ماهی ها مرده بودند .

دریا را به جای دیگری برده بودند

اما

ماهی ها را نبرده بودند ...!

 

+ نوشته شده توسط صادق اهري.

Bookmark and Share
88/01/07
بازار کار
 

از بدبخت ترین ِ مردمان ، سیاست مداریست که دروغ بلد نباشد و تاجری که دلی توامان با رحم و صداقت داشته باشد . باور بفرمایید لطفن


پس نوشت های پاگردی :

ی کوم : عمو جانمون اینا فرموده اند که :شنبه ۲۸ مارس (۸ فرودین) میلیون‌ها انسان در سرتاسر گیتی بین ساعت ۲۰.۳۰ تا ۲۱.۳۰ چراغ‌های خود را بخاطر حفظ محیط زیست خاموش خواهند کرد.

درخواست ما: آقا جان! اگر برقتان خود بخودی و زرتی خودش دم به دیقه نوسان دارد و یا میرود ، و احیانن دوست دارید داخل این چند میلیون انسان ِ شیفته محیط زیست نام شریفتان هم به بزرگواری ماندگار شود ! توصیه میشود که در ساعت فوق حداقل فیتیله چراغ نفتی ها و احیانن چراغ زنبوری و یا گازی هاتون رو ، بکشید پایین لطفن ! خاموشی مطلق پیش کش تان. فقط نیتتان خیر باشد همه چی روبه راس به علی .

 دو یوم : آمار لحظه به لحظه جهان از حیث سلامت و انرژی و آب و غذا و محیط زیست و جامعه و حکومت و رسانه ها و جمعیت دنیا را دیده اید ؟ ندیده اید؟ ببینید

س یوم : آقای رمضانی عزیز ( بانک ... مرکزی تهران ) پنج هزار تومان عیدی شما + یکهزار تومان عیدی حاج احمد آ ، را روز قبل به آقارضا تحویل دادم به مولا . منتها نمیدانم چرا ایشون ( با همه توضیحاتم ) ، هی از من میپرسید این شیش هزار تومان را آقا احمدی نژاد خودشان فرستاده اند ؟ D

چ آروم: وبلاگ یک اهری هم گویا از سابقه دارها بوده و ما خبر نداشتیم ! وبلاگهای کلاسیک ایرانی را اینجا میتونید مشاهده کرده و اگر شما نیز چون ما دارای سوابق لشگری و کشوری هستین بروید و خودتان را معرفی کنید .

 

+ نوشته شده توسط صادق اهري.

Bookmark and Share
87/12/20
عیدانه و ماقبل و بعدش یکجا !

اول گفته باشم ! در پایین همین مطلب آهنگی کوتاه گذاشته شده از برای این که شاید مدتی نسبتن طولانی نتوانیم خدمت برسیم و شما گاه گداری اگر هوای شنیدن اصوات نوشتنمان! به سر مبارکتان زد و ما را روی آنتن و بصورت زنده ( JANLI ) نیافتید . بتوانید صدای آهنگی را داشته باشید به یادگار  یا به دلمشغولی تان و یا حتا برای لالایی خوابتان حداقل .

~~~

راستش را بخواهید از نظر کاری و شغلی سرمان اینروزا باید خیلی شلوغ بوده باشه قاعدتن که نیس. " نه اینکه خدای نخواسته اقتصاد مملکت بیمار باشه ها نه . فک کنم خود جماعت بیمار شده اند !! ( معذرت ) ". در هر حال، با ضیق وقت مواجهیم شدید و در ضمن الکی الکی یه جورایی داریم خودمونو گول میزنیم که بهار می آید و جهان میشود چون بهشت .

~~~

 یکی دو مورد برای گذاشتن مطلب در وبلاگمون مد نظر بود که میذاریم برای روزهای بعد عید و شاید بعد ِ سیزدَ بدر! ... یکی اومدن یه روزنامه فروش نوجوانیست بنام آق رضا که طبق این سند نایب بلامنازع مرحوم مَش خلیل، کار پخش روزنامه رو بعهده ! گرفته و ما از ایشون یه فیلم تهیه کرده ایم که تاالان وقتش رو نکردیم تا آپلود کنیم . - فیلمک بامزه ای شده . چون آقا رضا هم در این فیلم بنوعی اشاره به سیاست و جابجایی نیروهای رده پایین شهری کرده !! ( هر کسی به وسع خودش صاب نظره خب ) - . امیدواریم حداقل مرتبطین ِ با پخش روزنامه ، از ریز تا درشتاشون ! بتونن ایشون رو از شروع کاریش بیمه کنند تا خدا رو هم خوش بیاد در روزهای بیکاری و بیماری و پیری اش که اگه لازمش شد چیزی از بیمه بهش ب ِ ماسه !! ( گرچه معترفیم معنی ماسه ها هم باهم توفیر دارن ... ماسه داریم . ماس ماسک ماسه! داریم . ماس مالی ماسه داریم ! ماسایش ماسه! هم داریم که این آخری هم ترشیدن معنی میده و هم گاه گاهی همان ماسیدن!! ) که طفلی مَش خلیل مون از بیمه نبودنش تا آخر عمرش هی نالید و ناله کرد و ماسید . پس با این حساب ، عیدی آقا رضامون با خودتون . تقه بر روی تصویر یادتان نرود .

~~~

روز پنجشنبه گذشته آقا احمدی نژاد نتایج سفرخود و هیئت همراه اش را میگفت از ارومیه و ما از رادیو گوش فرا داده بودیم . راستش را بخواین اونقدر قول ساخت و ساز کارخونه و مسکن و جاده و پل و ... داد که با اینکه یه هفته نیس از اونجا برگشتیم فیل مون دوباره یاد هندستون کرد که برگردیم و ببینیم کلنگهای زده شده ارومیه یه وَق مثل افتتاح و کلنگ زنی هتل شهر خودمون رو هوا نمونه سالهای سال یه موقع ! یا مثل ترمیم بافت فرسوده شهری که بودجه اش هم گویا از طریق سازمانهای کذای خارجی ! تصویب و تامین شده و هنوزم که هنوزه هیچ خبری از اجراش دم دست نیس و قس علیهذا ها ش .  البته به این فکر هم افتاده بودیم که این ساخت و سازها اصولن باید چندین و چند سال وقت ببره که اگه ایشون احیانن رئیس جمهور آتی مملکت نشدند کی مسئولیت اینهمه قول و قرار داده شده را به گردن شریف و یا شریفه خواهد گرفت . گرچه از قدیم الایام شنده ایم که : کو مَرد و قولش !! و آخر سر بخودمون قبولاندیم که : تو رو سَنَه نَ . 

~~~

برای گرفتن ماهانه آمپول سینووکس به داروخانه دانشکده تبریز مراجعه کرده بودیم اخیرن . پس از طی مراحل مربوطه برای دریافت دارو ، وقتی به باجه پرداخت پول مراجعه کردیم مسئولش گفت : مجانی یه اینبار . البته دست به سرمان نبردیم تا ببینیم شاخی یا چیزی در این حدود ، از کله مون بیرون زد یانه ! ولی وقتی علت رو جویا شدیم گفتند : عیدانه س ! ... بله ؟ ... آقا عیدانه س ... جل الخالق ! صیغه این یکی کار دولت رو ندونستیم چیه هنوز ... آمپولها رو زیر بغل کردیم و با دعا و ثنا از داروخانه زدیم بیرون . آخ کیف کردیم . آخ حظ بردیم از اینهمه گسترده شدن سفره رفاه اجتماعی در زیر پای مون . جایتان خالی . راستش را بخواهید از شعف ، سکته را امان گرفتیم که نزنیم فعلن تا بچه ها بی سرپرست نمونن دَم عیدی . امروز که مقداری بیکار شده بودیم و فراغبال ، دست به سرمان کشیده و ملتفت شدیم دو عدد چیز ِ قلمبه در سرمان پدید آمده است که امیدواریم تخمک شاخ نبوده نباشند .

~~~

گرچه امروز اینجا بدجوری باد میومد و گرد و غبار بود اساسی . اما چون نزدیک عیده و بهار . به همچی بادهایی ارزش قائل نشده و بیدمان نلرزید ! امیدواریم این باد خساراتی به بار نیاورده باشه ( در بعضی مناطق نزدیک آورده گویا ) که در وقت عادی و بدون نزول همچین بلایای طبیعی بیمارستان اهر جا برای بستری کردن مریضاش نداره که اگر حادثه ای  غیر مترقبه رخ دهد ، زبونم لال زبونم لال و الکن ، بیماران اینجور حوادث را کجا خواهند خوابوند ، الله اعلم ...... خانه عمه ؟ ... فک نکنم . نه . اونجام جا نمیشن بجز یکی دو نفر . گرچه دیگه قدرت سرمای زمستون از بین رفته و هوا بَدَک نیس و میشه از چادرهای برزنتی و از نوع بیمارستان صحرایی هم استفاده کرد این جور مواقع . آقا زبونم لال رو اون بالا گفتیم ها مگه نه ؟   

~~~

الان که این سطور محرر! میگردد حدود یه هفته مونده تا چارشنبه سوری . امیدوارم بچه ها حواسشون باشه که ترقه در نکنن تا مواجه با کوری و شَلی و کچلی مزمن ِ زودرس نشن ایشاللا . از بزرگترای عزیز هم انتظار داریم که به بچه های خودشون و یا در و همسایه آموزش بدن که فشفشه بهتر از ترقه س . هم آتیشش رنگوارنگه و هم آسیب آنچنانی نمیرسونه به کسی . البت که سوت سوتک بازی از هر دوشون سرتر میتونه باشه  . حالا میتونین برای فهم بیشتر بچه ، مثال هم براشون بزنین . مثلن میشه گفت : ترقه عین ملعون " بوش " میمونه و فشفشه عین آقا اوباما . هر دو برامون تلخ تشریف دارند و همراه ضرر هستند بنا به گفته بزرگان ! اما این کجا و آن نا کجا ؟ یا یه مَثَل شیرینی هم از مرحوم حاج  محمد علی  ، ژاندارم سابق ِ طناز فامیل بالبداهه یادمون اومد که میگفت : در بیابان لنگه کفش هم وانگهی دریا شود . این جمله را به خاطرتان بسپارید  که گاهی حتمن برای مخارج ( خرج کردن ) میان کلام گل و بلبل ! دوستانتان لازمتان میشود .

~~~

دیگه ..... هووووم .... خیلی شد آقا ولش کن !

در این آخرین بند دوس دارم شادباش گوی روزهای خوش آینده تان باشم . باور بفرمایید . پیشاپیش همه خوشی هایتان میمون .  چارشنبه سوری تان ( به سور ) و هم چنین حلول سال جدید ( حلوا ) و سیزدَ به دَر دَرتان ( به ساط و سبزه و غنچه )  آلوده باد . امیدوارم روزهای خوشی در جلوی رویتان و یا حداقل در جنب سرتان در کمین تان نشسته باشند . آخ که دلم برای دیدن روزهای بهاری شما و دیگر هموطنانم لَک میزنه . آی لک میزنه . همچو بچه لَک لَکِ سر میادین بعضی از شهرها که دهنش وامونده و لَه لَه میزنه از برای دون و آبی که مامانش به ارمغانش میاره ... بازم باور بفرمایید .

همین و این چند نقطه مقابل که باقی ماند ...

پاگرد : لازم به توضیح نیست که در نبود حقیر ، هوای "ms-links " را دوستان و همیاران نازنینم به روال مرسوم اش خواهند داشت البته.

سایه تان مستدام و ایام به کامتان حلوا گون

+ نوشته شده توسط صادق اهري.

Bookmark and Share
87/12/10
پراکنده

خدا ننه تونو حفظ کنه که ننه مون از اوباما خوشش اومده و هی تعریف میکنه و دعاش . منتها چون زبونش به اوباما نمیچرخه میگه : خدا موبالا ( تلفیق اوباما با موبایل ) را حفظ کنه که دیگه آمریکا به ماحمله نخواهد کرد!

~~~

دوسه روزی اگه از از دنیای اینترنت فاصله بگیری و دو باره برگردی میبینی دنیای مجازی عین حموم زنونه س . چه قیل و قالی یه خداییش !؟ یکی میگه نره ! اون یکی میگه نه بابا دو جنسه س ، بدوش !  . یکی میگه احمد ، اون یکی کله شو میکوبونه به دیفار و داد میزنه : نع .  فقط مَمد .

~~~

توی بازاریکه که حدودن بیرون شهر ارومیه هست بنام بازار تاناکورا ( ماخوذ! از اجناس بنجل و دست چندم کشورهای نمیدونم کجا ) آقا ، جمعیتی برای خرید دَم عیدی میان که بیا و ببین ! کاپشن ، شلوار ، تی شرت ، پیراهن زنونه و مردونه ، کیف و کفش و ... دونه ای از هزار تومن ! میتونی پیدا کنی تا ده پونزده هزار تومان . حالا هی از گرونی و تورم  و اقتصاد افتضاح دولتمون بنال. هی بنال .  

~~~

برگشتنی در تبریز مهمون دوستی بسیار عزیز بودیم . گفتند تا شام حاضر بشه یه دوری اطراف بزنیم تا خانما دست و بالشون بازتر بشه برای تدارک شام . رفتیم بازار ( بخوانید بازارچه ) رشدیه که همون اطراف بود . غلغله بود ها . واسه خاطر اینکه مام جلوی اونهمه مردم کم نیاریم رفتیم تو یه کفش فروشی ، تا برا آقازاده مون کفشی قیمت کنیم و اگر پا داد ! بخریم . قیمت پرسیدیم . فروشنده مغازه با احترام خاص اومد جلو و گفت : دویست و پنج هزار تومن! اصل ِ ایتالیاس . یهویی سوالی بفکرم خطور کرد که عیدی امسال کارمندان چقدره ؟ دویست و پنج هزار تومن ؟؟ بله ؟ آهان درسته . دویست و پنجاه هزار تومن . روسری زنونه : مفت بود و مجانی بجان آبجی !! از بیست هزار تومن بگیر تا شصتاد ! هزار تومان .

~~~

شب ساعت یازده بود که در پمپ بنزین دروازه تبریز به تهران خودمون رو تو صف بنزین دیدیم ! شب بود و مقابلمان جاده تاریک . گفتیم باک ماشین پر باشه بهتره . نوبتمون که رسید ، کارت سوخت را کردیم توی کارت دونی دستگاه پمپ و منتظر شدیم تا قفل پمپه ، بعد از بازبینی پرونده کارت سوختمون آزاد بشه . چشمتان روز بد نبینه ایشاللا . چشممون افتاد به صفحه مبارک دستگاه که نوشت : این کارت سوخت در لیست سیاه قرار دارد . دی ... .  وقتی جویای علت شدیم گفتند کارت سوخت شما سوخته ! خدا پدر و مادر اون راننده تاکسی رو بیامرزد که اومد جلو و وقتی متوجه شد مسافریم و کارت سوختمون آتیش گرفته ، برامون پیشنهاد داد که میتونه کارت سوخت ماشینشو در اختیارمون بذاره لیتری یکصدوپنجاه تومان علاوه بر پول خود بنزین !  راستی ! منبعد مواظب کارتهای عابر بانک تان خیلی باشید

~~~

 در جایی خوندم که حیوونا حیونن ، تو رو خدا حمایتشون کنیم . - بد حرفی نیس ، منم پایه ام ! -  فقط وقتی حالت گرفته میشه که زیر کامنت دونی سایت ام اس لینک بخونی از یه بنده خداییکه زورش نمیرسه ماهی بالای یکصد هزارتومان پول دوا درمون ِ درد ِ بی درمونشو تهیه کنه و ازت راه حل و راهنمایی میخواد . اونوقته که برا خودت یه چیزایی رو زیر زبونت با نام "حیوون" غرغر میکنی . 

~~~

امروز یه خانم معلمی تعریف میکرد که از بچه های کلاسش ( ظاهرن دوم ابتدایی )  خواسته بوده که یک جمله در مورد انقلاب بسازند که دخترکی دستشو کرده بوده هوا و با اصرار داد میزده که ، خام من بگم ؟ خام من بگم ؟ خانمه گفته بگو . دختره گفته : پدر من یک ضد انقلاب است .

باقی بقایتان !

+ نوشته شده توسط صادق اهري.

Bookmark and Share
87/12/09
غسل رایگان ، خاله کارتونیست ، تبلیغات دیزیالیستی! و پل

از کافی نت یکی از هتلها می لاگم . دو روزه ارومیه هستم . همون رضائیه سابق! . شنیده بودم که اینجا هم به نوعی خواهر و یا خواهرزاده پاریس ه . ( خیلی زیباس و دیدنی ) ولی از نزدیک ندیده بودم . یعنی دیده بودم ها اما توش زیاد گردشگری! نکرده بودم. ( واقعن مردمان مهمان نواز و فهیم و بی شیله پیله یی داره ) . اگه عمری باقی بود و حوصله ای ، حتمن در مورد خشک شدن آب دریاچه ارومیه و وضعیت فعلی پل جدید احداثی روی دریاچه که استان آذربایجانشرقی را به غربی متصل میکندخواهم نوشت به همراه عکس .

 ~~~

 اینجا تو کافی نت هتل ، یه آقاهه که مانتو شلوار مردانه! به تن داره و کلاهی از نوع مدل پلیسی زمان شاه مخلوع سرش ( البته از اون رنگ وارنگاش . سرمه ای با روبانهای زرد و قرمز - ایشون قد بلند و چار شانه هستند با صورت شیش تیغ انداخته و اتوی لباسش که لامصب عینهو چاقوی زنجانه از تیزی ) گاه گداری سرکی به من میکشد از دور ، و نگاهی هم به صفحه مونیتورم میندازه طوریکه من متوجهش نشم . اینو میتونم از قیافه اش بفهمم که شاید دلش میخاد اونم بیاد پیشم و عکس مثلن خانم لوپز رو ببینه شاید !

~~~

 الان نصف شب پنجشنبه و یا به نوعی بامداد روز جمعه س . دیر وقته و به جز دو سه نفر از مسافران برای صرف قهوه و یا چایی و یا لاسحالی ! این پایین حضور ندارن . همچنانکه این گزارش نیمه زنده رو براتون مینویسم یکی دوتا عکس که به فراخ حالمان و به قولی "گریزی"! انداخته ام را دارم آپلود میکنم تا به یادگار باشد اینجا . ( لازم به توضیح میباشد که سرعت اینترنت اینجا گازوئیلیست و احتمالن نتونم بجز همون یکی دو سه مورد ، اونم با توسل به زور ِ خواهش و تمنا ، بقیه عکسا رو از اینجا آپلود کنم و یا به فتوبلاگم مضاعف سازم . محتسب ، بقیه به قید ضمانت و امانت پیش خودم محفوظ میماند .

 ~~~

 

 

حمام فوق در داخل بازار اصلی ارومیه واقع است محض اطلاع لازم

 خاله کارتونیست!!  +  تبلیغات رئالیته دیزیالیستی ! + پل نیمه ساخته و مفتتح ! شده ، که حقیر از روی آن عبور کرده و با عرض معذرت از اداره محترم راهنمایی و رانندگی هر دو منطقه ( شرقی و غربی ) که در حین رانندگی عکاسی نموده ام ! امیدوارم هر چه زودتر جریمه اینکار خلاف را ملحوظ و کپی آنرا به ایمیلم ارسال دارند تا مشمول دیر کرد پرداخت آن نشده باشم . 

+ نوشته شده توسط صادق اهري.

Bookmark and Share
87/11/29
پیر مطبوعات اهر دار فانی را وداع گفت

 

خاطرتان باشد اگر ، یک مصاحبه ناشیانه با "مَشَد خلیل" داشتم اینجا در بیست و چهارم مهر هشتاد و سه .

با خبر شدم که دیروز : اهر از مشد خلیل خالی شده . راستش را بخواهید برای تنهایی هاش دلم گرفت . چند تا عکس ازش داشتم که میذارم این زیر به یادبودش به یادگار ! برا من جالب و عجیب بود که خبر فوت مشدخلیل ما را بعضی از خبرگزاریها هم خبررسانی! کرده اند . کاش در زمان زنده بودن هم کسی پیدا بشود تا به درد دلِ " مشد خلیل ها " گوش بسپارد نه ؟ ........  کاش ! 

ایسنای استان+ ایسکانیوز - عکس فوق در سایز بزرگش را هم گذاشتم اینجا


ادامه‌‌ی مطلب
+ نوشته شده توسط صادق اهري.

Bookmark and Share
87/11/28
27

 

یاسمن خوب میداند که "عشق"، چیزی جز آشفتگی گذرای رویای بهار نیست و "محبت"، جز کلمه ای خجالت آور برای همراهی کردنِ "تنهایی"، نمیتواند باشد .

 

+ نوشته شده توسط صادق اهري.

Bookmark and Share
87/11/22
update - یا یه خواب جدی !

خواب ِ شتر در روباه !

خواب دیدم سرچارراهی! آقا معلم دوره ابتدایی مون منو صدا کرد جلوی تخته سیاه ! و  ازم پرسید : بگو ببینم ضرب المثل " سگِ زرد برادر ِ شغاله " یعنی چی ؟ توی خواب داشتم فکر میکردم که ... یهویی مَمَرضا مثل همیشه و از روی خودشیرینی از جاش بلند شد و گفت : آقا اجازه ؟ من میتونم بگم ؟ آقا معلم برگشت و با نوعی لبخند ِتوام با رضایت گفت : آفرین مَمَد بگو . مَمَررضا مِن و مِنی کرد و همانطور که انگشت اجازه اش به طرف آسمون چارراه و بالا بود گفت: آقا ، آقا یعنی " همشون سروته یه کرباسن ". معلممون آفرینی را به مَمَررضا نثار کرد و همانطور که بطرفم میومد با خشم به سرم داد زد " تو کی میخای آدم بشی اهری "

 آقا معلم گوشمان را بد جوری می پیچاند تو خواب ... همینطور که آخ و وآخم بلند شده بود با جیغ پُر دردی گفتم آقا بجون شما من دس به آب داشتم آقا . آقا ،برا همین نتونستم جواب بدم ... آقا یه سوال دیگه بپرسین حتمن جواب میدم ... آقا تو رو جون بچه تون یه سوال دیگه ای بپرسین جواب میدم .

 همه بچه ها رو که درون گود! نمیدیدم زده بودن زیر خنده و قاه قاه میخندیدن . از خداخواسته آقاهه دلش به رحم اومد و گوشم رو ول کرد و بلافاصله با عصبانیت مخصوص به خودش و با قیافه و لحنی بسیار جدی تر از قبل گفت باشه . و ادامه داد ، بگو ببینم معنی این رباعی حافظ چیه

جزنقش تو در نظر نیامد ما را
جز کوی تو رهگذر نیامد ما را
خواب ارچه خوشآمد همه را درعهدت
حقا که به چشم در نیامد ما را

این یکی رو دیگه اصلن نه میدونستم و نه فهم ناقصم قد میداد تا معنی کنم . با این حال انگشت اجازه ام را بالا بردم و همچنانکه از درد ِ این یکی گوشم، اون یکی دستم روی گوش ِ ناکشیده! بود گفتم  آقا ... آقا ... آقا یعنی ... آقا یعنی منظورش اینه که ...

آقاهه بطرف من خیز برداشت . و طوریکه صورتش از غضب سرخ ِ سرخ و رگهای گردنش وَر پریده بودند ، لگدی بطرفم حواله کرد که اتفاقن و از بد روزگار خورد به مقداری پایین تر از شیکم صاب مرده م . و تا اومدم خودم رو بکشم کنار ، تا دومین لگد ِ پرتابی! بهم اصابت نکنه که کله م خورد به تیر چراغ برق سر چارراه ...

بدجوری از خواب پریدم و تازه متوجه شدم که میز نقشه کشی " بنده زاده " که قبل از خواب فاصله بسیار و سنجیده ای ازش داشتم ، از طرف یکی از گوشه های تیزش (شرقی و یا غربی و احیانن شمالی اش یادم نمونده) افتاده روی حول و حوش شکمم و کله شریف رفته زیر صندلی آن!

 
 وقتی با درد و ناله سرم را که بد جوری هم گیج میرفت از زیر صندلی بیرون کشیدم تا میز نقشه! رو به کناری هُل بدم و از جام بلند شم ، متوجه شدم " آقا زاده " خودشو سراسیمه و نگران بالاسرم رسوند و با عجله ازم پرسید ، نقشه هام طوریشون که نشدن . شدن ؟ ...

 

+ نوشته شده توسط صادق اهري.

Bookmark and Share
87/11/21
26
+ نوشته شده توسط صادق اهري.

Bookmark and Share
87/11/19
قتل عام از نوع چندم !؟
وای ... نه !

       

این ویدیو را امروز بطریق ایمیل دریافت کرده ام که در آخر فیلم اشاره به آدرسی کرده که آنرا بعنوان منبع فیلم در این گوشه آورده ام - مکانِ اصلی انجام این عمل سبُعانه و ظاهرن تکنولوژیک و پیشرفته ! برایم نامعلوم است . اگر شما اطلاع دارید  لطف کنید و در قسمت نظرات بنویسید .                                      AFM

+ نوشته شده توسط صادق اهري.

Bookmark and Share
87/11/18
امید

راستش را بخواهید بخاطر کار زیاد در محل کارم ( حدود ۱۲ ساعت در روز ) و اختصاص دادن الباقی زمان  به خوردن و خوابیدن و بخصوص اینترنت و قس علیهذایش ! زمانی برای کار با وبلاگ شخصی باقی نمیماند که هیچ ، به خانه و خانواده هم نمیشه برسی آنچنانکه انتظار داری ! چون امروز جمعه بود و روز تعطیلیمون ، قرار به همان قرار با اهل منزل نهاده بودیم که امروز را تمام وقت در اختیار شان باشم . دیشب طبق عادت ( جان من اعتیاد ش ننامید که بد آموزی دارد برای جوانان مملکت ) با انگشت پایم تکمه کیس را فشار دادم تا سرکی به اینجا بزنم و سریع برگردم و کامپیوتر را خفه اش کنم که مواجه با این مطلب ِ خانم معلم عزیز شدم . خواستم آنرا بگوش شما هم برسانم تادر شادی ایشان و ایشان شریکتان کنم که دیدم با قولیکه به اهل بیت داده ام منافات دارد . لذا آنرا سریعن در لینکدونی وبلاگم با اسمایلی های مربوطه وارد کردم . و شب را در خدمت اهل بیت موجود شدم !

صبح که دمیده بود ، این پا و اون پایم روبه زا بود که مطلبی در باره این بارقه امید بنویسم . تا اینکه داداش کوچیکه ( از خدا ناخواسته ! ) تلفون کرد و ما را برای ناهار دعوت کرد . آقا جایتان خالی ! بچه ها که رفتند خونه داداشه ، ما افتادیم بجون کامپیوترمون و سریعن آهنگ شادی از رشید خان بهبود اف آپلود کرده و همین چند سطر را با عجله ، ضمیمه کردیم تا خودم را و شاید هم شما را در شادی ایشون شریک کنم . حالا جان هرکی دوس دارین اگه رقص آذری ( تورکی و یا آزری از نوع پاناتیک !) بلدین ، حداقل توی خونه خودتون بیاین وسط که من تنها نمونم روی سن و زیر اینهمه چراغهای چشمک زن ِ رنگوارنگ !

 لازم به پانوشت نمیبینم که همینجا اعلام کنم این پُست ِ من ، بین خود و بین اللهی ، با عجله و بدون ویرایش و پیرایش هوا میشود . امید که مقبول اوفتد .

 یادم رف اینو بگم ، چه کیفی داره آدمی بتونه در شادی و سُرور دیگران ، حتا دیگرانیکه نمیشناسد و فقط بعنوان همنوع و انسان ازشون ذهنیت دارد خودشو شریک کنه . مگه نه ؟

....

اومدم ... اومدم ...

  آقا! گویا ناهار ه از دهن افتاده 

دارن بد جوری صدام میکنن به علی

 .... چشم اومدم  .... اومد َ  َ م                                                                               

+ نوشته شده توسط صادق اهري.

Bookmark and Share