

صبح که ایمیلم را چک میکنم میبینم عزیزی ، وبلاگی را برایم معرفی کرده است . خاطرم بود که چنین وبلاگی برای محیط زیست ارسباران راه اندازی شده است ولی حواسم زیاد نبود ! وبلاگ نوپاییست ولی مطالبش بنیان دار است و لازم . عکسهایش هم بسیار دیدنیست . منطقه خودمان است دیگر . آدم حظ میبرد اطلاعات نداشته از منطقه خودش را دریافت کند و جاهای ندیده اش را ببیند .
منطقه بکر ارسباران ، بخصوص جنگلهایش دیدن دارد به علی .
![]()
این عزیزان در معرفی خود چنین نوشته اند : محیط زیست ارسباران همانند میراث فرهنگی آن منحصر به فرد است. محیط زیست آن همانند میراث فرهنگی اش رو به تخریب است و در این میان غیبت واکنش های مردمی در قالب تشکل های مردمی به شدت احساس می شود. با توجه به حساسیت هایی که در نسل جدید بروز یافته، امید می رود که شاهد شکل گیری چنین تشکل هایی در منطقه باشیم.
برایشان آرزوی توفیق روزافزون میکنم . زنده و تندرست و شادمان و فعالتر باشند و بازارشان پر رونق باد . این وبلاگ را اینجا ببینید و داستانهای سبزش را بخوانید .
پی نوشت : آقا! بلند نشوید بیایید تا من شما را به زیر اون آبشار بالایی ببرم تا در زیرش دوش بگیرید از گرمای تابستان و حال بفرمایید ها . و یا ساحل رود ارس و یا جنگلی که تا بحال نظیرش را ندیده اید تا ندیده های بکر را ببینید . گفته باشم .
چه کنم که ، از سیاست داران و مداران ، با هررنگ و بویی عمیقن دلزده ام .
اگر در این صفحه فیلم را ندیدید . به اینجا تشریف ببرید .
خُب ، به سلامتی ِ جماعت ِ خوشگذران ِ بیماران خاص ، " دولت عدالت گستر ِ مهر پرور " محبت فرموده و با قبول زحمت بودجه بنیاد بیماران خاص را کم فرموده و در تانزانیا دفتر جهاد سازندگی گشایش فرموده اند . حالا بفرمایین از گل و بلبل حرف بزنیم . هیبیب هوررررا !
کپی تصویر از اینجاس. رویش حتمن تقه بزنید و حالتان را ببرید
انتقاد مدیر انجمن ام.اس ایران از دولت: توزیع یارانه ها ناعادلانه است
محروميت بيماران M.S از يارانه دارويي ويژه بيماران خاص
چی ؟ بعله ! هیبیب هورررررا
اِ -ِ
یک فروند ، خود را در لابلای دالانهای پیچ در پیچ و تودرتوی پستووار آغشته به تاریکیهای گنگ و نمور دیوارهای قدیمی و کاهگلی عسل نمای زشت طعمی بنام کوچه زندگی توام با فسردگی و شلخته بازیهای من و تو و آندیگران برای مدتی محدود و احیانن نامحدودی گم و گور کرده ام .
یافتیدم اگر ، لطفن بی اطلاعم نگذارید . ![]()
یکسال ، چقدر زود از من دور شد . 
ما را به بی ربطی ها مان ببخشید !
کبد (جگر) اندام مهمی در بدن است که بدون آن ادامه حیات غیرممکن است. پانکراس(لوزالمعده) و کبد، نقش مهمی در هضم و متابولیسم مواد غذایی بهعهده دارند. کیسهی صفرا نیز اگر چه اندامی مهم است، ولی بدن بهخوبی خود را با فقدان آن، تطبیق میدهد. آگاهی از ساختمان و عملکرد این اندامها بسیار مهم و با ارزش است.
فیزیولوژی و عملکرد کبد:
کبد به وزن تقریبی 1500 گرم، بزرگترین غدهی بدن است و دو لوب اصلی، راست و چپ دارد.
کبد از دو منبع خونی تغذیه می شود:
شریان کبدی، که یک سوم خون کبد را تامین میکند و از آئورت منشا میگیرد، و ورید باب که دو سوم خون کبد را تامین میکند و خون گرفته شده از لوله ی گوارش را به آن میرساند. مجموعهای از مجاری صفراوی نیز در کبد وجود دارند که صفرا (که منشأ آن سلول های کبدی است) از طریق این مجاری خارج میشود.
کبد قادر به تولید مجدد خود میباشد. وجود 20- 10 درصد از کل کبد برای ادامهی حیات کافی است؛ ولی با خارج کردن آن از بدن، مرگ در عرض24 ساعت اتفاق میافتد. کبد برای انجام بیشتر اعمال متابولیک بدن ضروری بوده و بیش از 500 عمل مختلف را انجام میدهد.
کارهای اصلی کبد عبارتاند از:
- متابولیسم کربوهیدرات، پروتئین و چربی؛
- ذخیره و فعال کردن ویتامینها و مواد معدنی؛
- تبدیل آمونیاک به اوره؛
- متابولیسم استروئیدها؛
- عمل کردن بهعنوان یک صافی؛برای محافظت در برابر سیل مواد مضری که به خون سرازیر میشوند.
کبد صفرا تولید میکند، نمکهای صفراوی برای هضم و جذب چربی و ویتامینهای محلول در چربی استفاده میشوند و بیلی روبین محصول نهایی انهدام گلبولهای قرمز، در کبد ترکیب شده و از طریق صفرا دفع میشود.
آقا ! کی گفته " تو نیکی می کن و در دجله انداز ... که ایزد در بیابانت دهد باز "! باور بفرمایین برا من همیشه نتیجه عکس داشته لامصب !
دوم اینکه : یک داستان کوتاه ( به نام شریک ) را به طریق ایمیل عزیزی دریافت کردم و از منبع اش بی اطلاعم و گرنه حتمن لینک میدادم . اگر هم برایتان تکراری بود ببخشین تو رو خدا ! قصد جسارتی در کار نبوده و نیس به علی .
............
در یک شب زمستانی یک زوج سالمند وارد رستوران بزرگی شدند. آنها در میان زوجهای جوانی که در آنجا حضور داشتند بسیار جلب توجه می کردند.
بسیاری از آنان، زوج سالخورده را تحسین می کردند و به راحتی می شد فکرشان را از نگاهشان خواند: «نگاه کنید، این دو نفر عمری است که در کنار یکدیگر زندگی می کنند و چقدر در کنار هم خوشبختند .»
پیرمرد برای سفارش غذا به طرف صندوق رفت. غذا سفارش داد ، پولش را پرداخت و غذا آماده شد... با سینی به طرف میزی که همسرش پشت آن نشسته بود رفت و رو به رویش نشست.
یک ساندویچ همبرگر ، یک بشقاب سیب زمینی خلال شده و یک نوشابه در سینی بود.
پیرمرد همبرگر را از لای کاغذ در آورد و آن را با دقت به دو تکه ی مساوی تقسیم کرد.
سپس سیب زمینی ها را به دقت شمرد و تقسیم کرد.
پیرمرد کمی نوشابه خورد و همسرش نیز از همان لیوان کمی نوشید. همین که پیرمرد به ساندویچ خود گاز می زد مشتریان دیگر با ناراحتی به آنها نگاه می کردند و این بار به این فــکر می کردند که آن زوج پیــر احتمالا آن قدر فقیــر هستند که نمی توانند دو ساندویچ سفــارش بدهند.
پیرمرد شروع کرد به خوردن سیب زمینی هایش. مرد جوانی از جای خود بر خاست و به طرف میز زوج پیر آمد و به پیر مرد پیشنهاد کرد تا برایشان یک ساندویچ و نوشابه بگیرد. اما پیر مرد قبول نکرد و گفت : « همه چیز رو به راه است ، ما عادت داریم در همه چیز شریک باشیم . »
مردم کم کم متوجه شدند در تمام مدتی که پیرمرد غذایش را می خورد، پیرزن او را نگاه می کند و لب به غذایش نمی زند.
بار دیگر همان جوان به طرف میز رفت و از آنها خواهش کرد که اجازه بدهند یک ساندویچ دیگر برایشان سفارش بدهد و این دفعه پیر زن توضیح داد: « ما عادت داریم در همه چیز با هم شریک باشیم.»
همین که پیرمرد غذایش را تمام کرد ، مرد جوان طاقت نیاورد و باز به طرف میز آن دو آمد و گفت: «می توانم سوالی از شما بپرسم خانم؟»
پیرزن جواب داد: «بفرمایید.»
چرا شما چیزی نمی خورید ؟ شما که گفتید در همه چیز با هم شریک هستید . منتظر چی هستید؟ »
پیرزن جواب داد: « منتظر دندانهــــــا!»
Around the World 25000 people Die of Hunger. EVERY DAY
این ویدئو کلیپ را از طریق ایمیل دوست بسیار عزیز ِ غربت نشینی دریافت کردم . دستش درد نکند . ولی راستش را بخواهید دیدنش گریه ام را درآورد ، لامصب ! گفتم خالی از لطف نباشد شاید دلهای شما را هم بیازارام !
گرفتن کد این ویدیو برای گذاشتن در بلاگفا هم نیازمند کلک !! بود ( بخوانید حکایت ، تا بدآموزی نداشته باشد ) زدیم و گرفت .