

Sound of Music - Central Station Antwerp- Belguim
فرض بفرمایید در سالن ایستگاه اتوبوس ( میتوانید بخوانید ترمینال ) و یا قطار و احیانن هواپیما برای سوار شدن به وسیله نقلیه مربوطه برای رسیدن به مقصدتان حضور داشته و بلندگوهای ترمینال بجای اینکه با صدای خانم یا آقایی ! از شما بخواهد که در کدام سکو و به مقصد کدام شهر و یا کشور حضور داشته باشید یهویی در فضای انباشته از افسردگی وجودتان ، آهنگ رقص و شادی پخش کند و ...
آنموقع با آنهمه شادی هوارشده برسرتان چه میکنید ؟
پی نوشت : وقتی این فیلم را بتوسط دوستی گرامی دریافت کردم برایم تداعی معنا شد بدین مضمون که در ایام شباب ! روزی گذرمان بر یکی از کشورهای اروپایی ( یادم تو را فراموش ) افتاده بود که یک کارناوال شادی را در انجام مراسمی بسیار سروربرانگیز و زیبا مشاهده فرمودیم . جایتان خالی آقا ! یَک حالی داد آقا ! یَک حالی داد .
توضیح اینکه اگر در جاهایی از فیلم ، احساس بفرمایید که مقداری هم از پیش تعیین شده دارد !!؟ که البته دارد و اصولن برای اجرای همچی مراسمی باید داشته باشد . بگذارید به حساب بدهی مان در چوب خط موجود در دلها تان . اگر هم برای دوستان خارجه نشین چیز عادی و تکراریست ، اینرا هم بگذارید بر نَدیدبَدید بودنمان خب !
پس نوشت : گویا! پروفسور حسابی، جایی از دنیا هم یه حرف حساب دیگری هم گفته که ما تا الانش هم نمیدانستیم از باب معنی و مفهوم " جهان سوم " . خدا عاقبت به خیرش کند در اون دنیا ایشاللا . ایشان در مورد جهان سوم فرموده اند که ،
روی تصویر تقه زده تا نقل به مضموم! را عینن دریافت دارید .
بله . فرموده اند که :
روزی در آخر ساعت درس یک دانشجوی دوره دکترای نروژی ، سوالی مطرح کرد : استاد ، شما که از جهان سوم می آیید ، جهان سوم کجاست ؟؟ " فقط چند دقیقه به آخر کلاس مانده بود " . من در جواب ، مطلبی را فی البداهه گفتم که روز بروز بیشتر به آن اعتقاد پیدا میکنم . به آن دانشجو گفتم : جهان سوم جایی است که هر کس بخواهد مملکتش را آباد کند ، خانه اش خراب میشود . و هر کس که بخواهد خانه اش آباد باشد باید در تخریب مملکتش بکوشد .
ته نوشت : ببخشین ها . خیلی ببخشین تو رو خدا که ما روده درازیمون طولانی شد . در روزنامه اعتماد ملی با همچی کاریکاتوری
مواجه شدین شما ؟ قصد خاصی و یا احیانن غَرَض و مَرَضی در کار نیست به علی . باور بفرمایین . ولی این کاریکاتور بزرگمهر حسین پور ، عجب چیز تُخسی یه به مولا ! تصویری بسیار ساده و البته دقیق از یک تله ی انتخاباتیست با دون ِ سیب زمینی !
معذرت !
بروید ادامه مطلب و حالت تان را بگیرید !
باقبول زحمت روی تصویر تقه بفرمایید!
پی آمد : جهت کم خالی بودن عریضه ، فیلم صامت سیزده ثانیه ای ! بارش برف را هم که در بیست و سوم فروردین در اهر نزول فرمود و شکوفه های درختان را آسیب زد را در ادامه مطلب میتوانید مشاهده کنید .
-
آدم باید جنبه هم داشته باشه خب !
پی آمد : لطفن تلمبه نزنید . کاسه صبرمان خودش دارد پر میشود .
ندیده و نفهمیده بودیم که از چَپَر باغ ، کی گذشته بود - دستش عصایی از ساقه بزرگ درخت آلبالو داشت - آمد و بی سروصدا در گوشه ای نشست - چایی خواست - دادیم ، خورد - حتا اسمش را نگفت - چُپُقی چاق کرد و بی سر و صدا راه آمده را به تکرار ، تجربه کرد .
جلوی در ِ خونه شون ، پنجه ی پاهاشو بالا برده و خودشو چسبونده بود سینه به سینه در !
بعدها متوجه شدم که کلید در ِ خونه رو با سنجاق قفلی به پُل جلویی کمر ِ شلوارش وصل کرده بوده و داشته همه وجودشو تنظیم میکرده تا بتونه کلید رو با کلیدخورش دَم خور کنه .
زنگ تلفن خانه بصدا در آمد . گوشی را برداشتم . مدیر مدرسه بنده زاده از آنور گوشی ، بعد از سلام و علیک و مقداری با لحن حق بجانبی گفت : آقازاده تان با چند نفر از همکلاسیهاش از مدرسه در!
رفته اند . و اضافه کرد : محض اطلاع شما و پیگیری خدمتتان مزاحم شدم .
خدا خیرش بدهد ایشاللا . راست میگوید بنده خدا . باید مراقب بچه ها ، آنهم در دوران نوجوانیشان بسیار بود خب . ولی بنده زاده بخاطر سرماخوردگی شدیدش یکروز قبل از این ماجرا و برای دو روز از خود ِ خود ِ آق مدیر و بتوسط من و البت با مجوز دکتر اجازه گرفته و در خانه به استراحت مشغول بودند .
برای زیاد خالی نبودن عریضه ، یک فروند عکس از این نوجوان را که خیلی هم به نوجوونی خودمان رفته ( پسر کو ندارد نشان از پدر ... ) را تقدیمتان میکنیم . رویش تقه زنید تا در سایز بزرگ مشاهده فرمایید .
پی آمد : خدا مَریَم بده ! وبلاگ است دیگر . درش را که نمیتوانیم تخته کنیم ! باید سرپا باشد اینجا خب . حرف خیلی جدی هم اگر نتوانیم بزنیم!؟ عکسی از ذکوراتمان! که میتوانیم بگذاریم .
ده نیزه یئتیشدیم
قوروموشدی
بالیقلار اؤلموشدولر .
ده نیزی باشقا یئره آپارمیشدیلار
و
بالیقلاری آپارمامیشدیلار...!
رویای زیبای فوق را از اینجا برداشته ام . داود اهری عزیز ، حس عمیقی دارد و خوب مینویسد . من گرچه معتقدم حتا اگر نَفَس کشیدن را هم بخواهی از زبان اصلی اش برگردانی خفه میشود ! چه برسد به اینکه احساس کسی را بخواهی به فرد دیگری انتقال دهی . با این وصف "رویا" را ، به خط آبی زیر برگرداندم !
به در یا رسیدم
خشک شده بود
ماهی ها مرده بودند .
دریا را به جای دیگری برده بودند
اما
ماهی ها را نبرده بودند ...!
از بدبخت ترین ِ مردمان ، سیاست مداریست که دروغ بلد نباشد و تاجری که دلی توامان با رحم و صداقت داشته باشد . باور بفرمایید لطفن
پس نوشت های پاگردی :
ی کوم : عمو جانمون اینا فرموده اند که :شنبه ۲۸ مارس (۸ فرودین) میلیونها انسان در سرتاسر گیتی بین ساعت ۲۰.۳۰ تا ۲۱.۳۰ چراغهای خود را بخاطر حفظ محیط زیست خاموش خواهند کرد.
درخواست ما: آقا جان! اگر برقتان خود بخودی و زرتی خودش دم به دیقه نوسان دارد و یا میرود ، و احیانن دوست دارید داخل این چند میلیون انسان ِ شیفته محیط زیست نام شریفتان هم به بزرگواری ماندگار شود ! توصیه میشود که در ساعت فوق حداقل فیتیله چراغ نفتی ها و احیانن چراغ زنبوری و یا گازی هاتون رو ، بکشید پایین لطفن ! خاموشی مطلق پیش کش تان. فقط نیتتان خیر باشد همه چی روبه راس به علی .
دو یوم : آمار لحظه به لحظه جهان از حیث سلامت و انرژی و آب و غذا و محیط زیست و جامعه و حکومت و رسانه ها و جمعیت دنیا را دیده اید ؟ ندیده اید؟ ببینید
س یوم : آقای رمضانی عزیز ( بانک ... مرکزی تهران ) پنج هزار تومان عیدی شما + یکهزار تومان عیدی حاج احمد آ ، را روز قبل به آقارضا تحویل دادم به مولا . منتها نمیدانم چرا ایشون ( با همه توضیحاتم ) ، هی از من میپرسید این شیش هزار تومان را آقا احمدی نژاد خودشان فرستاده اند ؟ D
چ آروم: وبلاگ یک اهری هم گویا از سابقه دارها بوده و ما خبر نداشتیم ! وبلاگهای کلاسیک ایرانی را اینجا میتونید مشاهده کرده و اگر شما نیز چون ما دارای سوابق لشگری و کشوری هستین بروید و خودتان را معرفی کنید .