

بابا مگر توی این شهر٬ بدون داشتن وقت اضافه (+ ۹۰ دقیقه ! ) میشود نان گیر آورد !
نان در آوردن کاریست ! و نان را از نانوایی گرفتن و بر سر سفره آوردن کاری مضاعف تر . تازه ٬ اگه دونه ای بیست تومن بخری صد تا نون تحویلت میدن عنقریب . و اگه دونه ای رو به قیمت دولتی بخوای بگیری حتا ۱۰تا دونه و هر دونه ای سیزده تومن ! نود دقیقه رو شاخ اش است برا گرفتن اش . حالا هی بگوییم این فوتبال نود دقیقه ای هم خیلی طولانی نیست .
چه میشود کرد وقتی ایمیلی این چنین عاشقانه را دریافت کنی .
راستی عشق چیست؟
- - -
عشق، دریافتن ناگهانِ اقتصادِ زمان است:
عطش زیستن است؛ عطش درآغوش کشیدن!
*
عشق، نگهبان آتش هماغوشیست!
عشق، نگهبان بهار تن است!
*
----------------------------
۱
عشق، آذرخش ناگهان زمان در واژههاست!
۲
عشق، دریافتن ناگهانِ اقتصادِ زمان است:
عطش زیستن است؛ عطش درآغوش کشیدن!
۱۶۶
هنگام تماشای شگفتترین زیباییها
عشق خفته، ناگهان با تو همنگاه میشود!
کپنهاک، دسامبر، ۲۰۰۷
پشت مونيتور اهري كسي غير از اين چهره نمی نشیند!

البته ناگفته نا پیدا نیست ! که ماشین و عینک دودی و تی شرت سفید عاریتیست و شلوار جین هم تاناکورایی ٬ جاده هم گردنه حیران آستارا بود
دعوت : شما هم عکستان را وارد کنید . اینجوری میشود حداقل حدس زد که پشت وبلاگ فلان ٬ چه چهره ای داد و یا بیداد میکند !؟ به نظر شما آیا این مطلب میتواند شروع یک بازی زمستانی وبلاگی باشد ؟ اگر پاسخ مثبت است شما هم بازی .
عجب زمانه ای شده ها ٬ کار خیر هم درد سر سازه
آقا ! چشمتان روز بد نبینه . دو سه هفته پیش که موج سرمای بسیار شدیدی منطقه مان را در بر گرفته بود و گازها یا از تب و تاب افتاده بودند و یا قطع شده بودند دل رحمی مان گل کرد و بخاطر اینکه احسانی کرده باشیم ٬ اضافه غذا و یا نان خشک را وسط حیاط می ریختیم تا گنجشکای گرسنه و یاکریم حیاطمان از پا در نیایند . این کار را هر روز و در دو نوبت صبح و عصر انجام میدادیم . تا اینکه متوجه شدیم تعداد گنجشکها هر روز بیشتر و بیشتر میشوند .........

این تصویر از پشت شیشه پنجره ٬ و معادل آن پشت توری آنور پنجره گرفته شده و بی رنگ و سیاه و سپید است . عین دل خودم ! ایراد از عکاس نیس به علی
امروز که هوا آفتابی و نسبتن خوب بود داشتیم چُرتی مابین صبح و شب میزدیم که به یکباره صدای جیغ گنجشکها امانم را برید ٬ سریع خودم را به حیاط رساندم که متوجه شدم آقا یا خانم " قرقی " روی درخت گردوی اسرائیلی ما ( البته که مرگ بر اسرائیل) نشسته و گنجشکا از ترس اسرائیل " نه ببخشین " قرقی سر و صدا راه انداخته اند . با اینکه قرقی را با لنگه کفش و سر قوطی پیف پاف که روی جا کفشی بود فراری دادیم و صداها خاموش شدند . ولی ....
مانده ایم که این پرندگان " با " و یا " بی " نوا کی منزل ما را از رهن خود در خواهند آورد . تا استراحت وسط ظهری را تجربه کنیم دوباره
هزینه برخی بیماریهای پر هزینه توسط دولت پرداخت می شود
--------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت : متاسفانه فيلی ترينگ لا مذهب بصورت روباتيك و آدامتيك ! بجاي مبارزه با وبلاگهاي مخالف اخلاق و موافق فساد ! خود بلاگر را فيلی تر كرده است . ما براي فرستادن مطلب علمي و پزشكي هم بايد فيلی ترينگ را دوربزنيم . فرد عاقلي در اين ميان هست كه پاسخگو باشد ؟ ما در اين وبلاگ فقط در مورد " بيماري ام اس " لينك ميدهيم و خجالت ميكشيم كه براي فرستادن مطالبمان از فيلی تر شكن استفاده كنيم با هزارن مصائب مرتبط اش .

شریعتی در کویر اش میگوید : وجودم تنها یک "حرف " است . و زیستنم تنها گفتن همان یک "حرف " . اما بر سه گونه : سخن گفتن و معلمی کردن و نوشتن . آنچه تنها مردم می پسندند : سخن گفتن است و آنچه هم من و هم مردم مي پسندند : معلمی کردن ٬ و آنچه خودم را راضی میکند و احساس میکنم که با آن ٬ نه کار ٬ که زندگی میکنم : نوشتن .
چقدر بد ------ یک همکار از دست رفته
سجاد هاشمی وبلاگنویس ۱۰ ساله وبلاگ " کودکانه" هفته گذشته در گذشت. کامنت هایی که خوانندگان وبلاگ او پس از شنیدن خبر درگذشت وی نوشته اند خواندنی است . او آخرین پست وبلاگش را از بیمارستان نوشته بود و آرزو کرده بود بزودی سلامتی اش را بدست آورد و به مدرسه بازگردد. روحش شاد
اما بخوانیم از آخرین مطلب سجاد باعنوان " در بستر بیماری " :
نزدیک یک هفته است که به دلیل بیماری توی بیمارستان امید مشهد بستری هستم الحمدالله وضعیتم بهتر شده و امیدوارم به همین زودی مرخص بشوم .مریضی سخته و باید قدر سلامتی خودمان را بدانیم و به خصوص توی بازیها هوای همدیگر رو داشته باشیم چون یک حرکت نابجا من رو توی بیمارستان بستری کرد و کلی درد کشیدم و از درس هم افتادم .برای همه بیماران دعا کنید تا آنها را خدا شفا بدهد .
با عرض تسلیت به مامان و باباشون
منبع (روزنامه جام جم کاغذی! صفحه بیستم ستون بلاگ جم ) آدرس اینترنتی روزنامه نایاب بود
معذرت ! بتاریخ ۴/۱۱/۸۶ .
لینک این مطلب در سایت بالاترین
بعد از نوشت : درد و دل نامه مامان و بابای سجاد عزیز
احساس
گاهي آدم احساس ميكنه به خودش خيانت ميكنه ! امروز اين حس غريب رو پيدا كردم .


ببخشين اگه كيفيت عكسا پائينه با دوربين موبايل و هنگام رانندگي !!!! و بدون زوم و تنظیم گرفتم باور بفرمایین . جاده اهر - تبريز امروز
مطلبی حتا بدون یک کلمه اضافه یا کم !
خوشحال میشویم که شما هم جهت همیاری و همکاری به جمع ما به پیوندید
همكاران و همياران وبلاگ ام اس: آقاي محمد افراسيابي : مترجم مقالات و مطالب به زبان سوئدي - خانم شيرين رئيسي دهكردي : مترجم مطالب و مقالات به زبان آلماني - خانم ليلي : مترجم مطالب و مقالات به زبان انگليسي - آقاي سيروس : مسئول پاسخگويي به مسايل مطرح شده در تالار گفتمان و مترجم مقالات و مطالب به زبان هلندي - آقاي پرويز فرقاني : مترجم مطالب و اخبار انگليسي - خانم زيتا جوادي : مترجم اخبار و مطالب به زبان اسپانيايي - صادق اهري : مسئول وبلاگ .
با سپاس از دوستان عزيز ديگري كه براي حمايت از ما وبلاگ " M.S @ ام . اس " را لينك داده اند
راه نمایی ! میتوانید جهت دریافت اطلاعات و اجر امر خیر و ما فیهای اولیه و ثانویه و اُخرویه این مطلب ٬ به اینجا مراجعه کنید .