

مَشَد " قولی " تا پنجم دبستان درس خوانده بوده و بعد ٬ بعللی ناپیدا نابینا شده است .
فرصتی پیش آمد تا از این ماجرا تصویری تهیه کنم و در وبلاگم بگذارم . همین

مشد قلی با همه اهل اهری های اصیل آشناست . مثلن " دکتر قاسم خان اهری " را به اصل و نسب میشناسد . بازار قدیم اهر را دیده است و هنوز هم اعتقاد دارد که بازار فعلی مثل همان بازاریست که در زمان شاه دیده است و هنوز جلوی هر مغازه ای سکویی هست . ایشان باور دارند و ندارند !؟ که راسته بازار سنتی اهر الان در دست ویترین های رنگابه رنگ طلافروشان و البسه عروس فروشان چه غوغایی میکند . وقتی ایشان را گیر آوردم از خرید نان روزانه بر میگشتند به همراه دخترشان و در سرمای شدید این روزا . از روزگارش پرسیدم گفت : آب خانه مان یخ زده است . میگفت : گازشهری مان قطع است و بخاری نفتی نداریم . گفت : برای خرید نان روزمره باید از آنور " چیچیک چای " تا مغازه نان فروشی " مشد علی شناب " با پای پیاده بیایم تا نان روزانه را تهیه کنم . گفت : و هزارها گفت . ما شنیدیم و شما را که روزانه با چنین افرادی در این واسعه زمین برخورد میکنید و زودی رد کار خودتان را میگیرین دعوت به کار اضافه میکنیم !

وقتی گفتم میخواهم از شما عکس بندازم دخترک ملوسش آنقدر ورجه وورجه کرد که با بی توجه به در خواست من عکساش کمی با کاتی کوتی کلماتی همراه شد . به هر حال
پی نوشت : در تصویر پایینی " مشد قولی " آخ کیفی میکنه با بخاری . اینم عکس بسیار حرفه ای از خنده های مشد قولی که بعلت حجم زیادش در اینجا وارد نکردم . میبینی چقدر راحت بر این دنیا و کائنات اش میخندد !! اینجا هم میتونین با تقه ای روی عکس بزرگ ورجه وورجه دخترک را ببینین
توضیح واضحات بعد از بعضی از کامنتهای دوستان عزیزم : این دخمر خانمی دختر ایشون هستند
میخواهیم خودمون رو گرم کنیم برای فردا ها
در این سرمای دندان سوز ! وقتی ۱۱۸ اهر پشت تلفن به بچه ها گفت که : فردا شنبه و پس فردا به دلیل اُفت فشار گاز و سرمای شدید ٬ مدارس اهر در کلیه مقاطع تحصیلی تعطیل است خیلی ذوق کردند . البت ما هم اگر محصل بودیم همین کارو میکردیم . منم تصمیم گرفتم خودم را با ایشان تطبیق بدهم و از تصاویری گرم در وبلاگ ام استفاده کنم . تا بهاری و شاید تابستانی دیگر . اون عکس آخری مقداری سردم میکنه با درد . اما به خودمان که دروغ نمیتوانیم بگوییم . زمستان است دیگر. آخ که با تصویر دومی ( چار فصل ) چقدر حال میکنیم . لطفن به این مسئله هم فک نکنین که بچه های ایرونی چقدر تعطیلی دارن .




تجلیل از یک شعار قدیمی
نفتو كي بُرد ؟ نميدونم ( قدیما که آمریکا می بُرد )
گازو كي بُرد ؟ نميدونم ( قدیما که شوروی می بُرد )
ولي اينو ميدونم كه مردم اهر و ديگر شهرهاي ايران دو و يا چند روز است كه بدون گاز شهري ٬ شبهاي زير بيست درجه زمستاني تلخ را با بيماران ٬ پدران و مادران پير ، بهمراه كودكان نيالوده به گناهشان به روز ! ميرسانند .
وييييييييييژ سوختیم از اينهمه سرما .
مهرتان گر کمتر ! بهتر
احترام مشرف هم از اون حرفا بود !

عصر جمعه اي همه چيز توي يخچال ميتونست باشه كه هم بود و هم نبود . بنده زاده را در اين فصل يخي ! فرستاديم كه : سيگار بخرد ! ( معذرت ميخوام قصد بد آموزي ندارم ) ای تُف و لَک بر این سگار . روغن مايع هم بخرد و توخوم آفتابگردان ( منظور همان تخم آفتابگردان است ) و كيك يزدي و شيريني ... خريد كرد و وقتي درست دم در خانه رسيد و اِف اِف فرمود ، ایهاالناس منزل دار ! گفتند كه " واي " سيب زميني براي سرخ كردن هم ميخواهيم .
وقتی بی نظیر بوتو کشته شده بود ما سیب زمینی را از همسایه قرض گرفتیم از برای شاممان . البته لاکتوز لوبیای قرمز رنگ کنسرو شده هم همراهمان بود . و میدانستیم که احترام " مشرف " برای " بوتو " مثل این میماند که مرغ بخواهی و ما پَس اش بگویی که " آنفولانزای مرغی " را مراقب باشید .
وقتی بی نظیر بوتو کشته شد ما همین دو تا ماهی تابه را همراهمان داشتیم

نه به طالب آن بودیم که عشق ٬ فراغ بالیست که بال بال میزند و نه به تورم اقتصاد مملکتمون فک میکردیم که ( آخ و واخ مان ) بی معنیست وقتی سیب زمینی ایرانی علي الخصوص از نوع اردبيلي اش با موز سریلانکایی در رقابتی دوشادوش و سنگر شکن دارند پوزه هم را ميمالند به خاك ! گذر بر اين مرتبط فرموده وشاممان را خوردیم و مشعوف گشته و از حال رفتیم . عجب کیفی دارد این دنیا .
بياييم نيكي كنيم و در دجله اندازيم ! ( يك پست متفاوت) سلام دوستان : اخيرا در اين وبلاگ تالار گفتگو و بحث آزاد را داير كرديم از براي اينكه همه بتوانند خيلي راحت مشكلات و مسايل مربوط به بيماري خودشان را " البته در مورد ام اس " در معرض بحث و گفتگو قرار دهند تا عزيزاني ديگر ، اعم از بيماران و يا پزشكان ( البته احيانن پزشكان ) و يا كسانيكه در مورد سوالات مصرحه ، اطلاعات و يا تجربه دارند و حتا شاعران و هنرمندان و كاريكاتوريستها و كارتونيستها و گاهي هم سياستگذاران بهداشت اين مملكت و حتمن خبرنگاران و ... پاسخگو باشند . اين مطلب ميتواند كمكي باشد هم براي ما و هم براي كسانيكه دنبال سوال و مشكلي در باره ام اس به اين وبلاگ مراجعه ميكنند . بياييم و سعي كنيم براي هر چه بهترارائه شدن اين وبلاگ ، تجربيات و يا معلومات خود را به نام " انسانيت " در طبق اخلاص گذاريم تا شايد تنها يك جمله و تنها يك جمله از ما آرام و تسلي بخش انساني گردد و الهام بخش انسان بودن و انساني زيستن . لذا از همه بيماران ام اسي ، دارندگان معرفت ، حكمت ، علم ، فناوري ، پزشكان و درمان كنندگان به يوگا و شنا و يا طب سنتي و گياهي استدعا داريم ادعا و داشته هايشان را بر سيني بي انار اين منزلگه ، به آفتاب عالمتابي بسپارند تا اگر خشكشان هم زد ديگران قيسي آنرا براي روز مبادا و بادا ، در كمدهاي آشپزخونه شون نگه دارند . در اين راستا از خوانندگان اين مطلب تقاضا داريم دوستان ديگر را " با هر وسيله و طريق " ( به علي ! هدف وسيله را توجيه نميكند ، ميكند ؟) مطلع كنند تا حضور سبزشان را بر اين افق ، گسترده گردانند . باري شنيده ايم كه عمر خيام نيشابوري به عمد آورده است ! كه
شوخی نه ٬ جدی !
اولين تالار بحث و گفتگو در مورد بيماري M.s در ايران را در اینجا افتتاح کردم ! " حَبیب هورررا " ! . حضور و مطلب نگاری در این مکان مقدس را برای عموم آزاد فرموده ایم . منتها ! و منتها اینکه اگر خبر تازه ای در مورد این بیماری بیابید و کلمه ای نگوئید مشمول الضمه ! ام خواهید بود . آقا این کلمه مشمول الضمه هم از اون حرفاست ها . آویزون تُمبانت میشه و لاکن وِل کن هم نمیشود!
زمستان است !
آری آری اکنون ٬ زِ مَستان است

تصویر از اندرونیست در صبح و کله سحر