گیلان نار ! یا همون آلبالوی خودتون و یا انار گیلانی !

اشتباه نشود و یا من اشتباه نکنم الهی ! " گیلان نار " ترجمه اش این نیست که یعنی گیلانی ها و یا بقول ما ترکها گیلانی لار ! به معنی آلبالوست و وارد شده بر فرهنگ زبانی ما ترکها .
به نظرم چون شاید ریشه درخت آلبالو از گیلان وارد خطه آذربایجان شده باشد و به همین خاطر آن را " گیلانلار " نامیده اند . به هر حال اسم است دیگه ! گاهی مصدر هم هست و گاهی هم خودش کلی فعله ! با " فَعله " مشتبه نشود . ولی مطمئنم گیلان نار همین میوه ایست که از درخت داخل حیاطمان چیدن فرموده و عکس گرفتیم تا برای دانه و یا هسته گیری اش ( امان از هسته! ) شبی با هم بنشینیم و دور از اغیار و دشمنان ! ( آخ که ما چقدر دشمن داریم ! ) قلیونی چاق کنیم و بگو بخندی راه بندازیم و از آلبالویمان مربا و شربت درست کنیم .
که دیگران به سیخش اش میکشند و یا گاهی بخار هواشو تنظیم میکنند و آب میریزن و سردش میکنند و از لای لوله مسی رد میکنند و کلی مثله اش میکنند تا شبی از این شبها به بارش بیارند و می سور و یا مستور اش ! شوند . و یا استفاده ابزاری کنند ! بی چاره گیلانلار
اردیبهشت ماهی ٬ اگر در اهر حضور یابی غیر از شکوفه های درخت آلبالو مابین پیاده رو و خیابون و یا داخل حیاط ها و حتا باغهایش چیزی نخواهی یافت الا درختان پر از شکوفه و ازنوع آلبالویی اش . البت که ما سیب سرخ محشور نه ببخشین مشهور اهر را هم به یدک میکشیم . چه بویی دارد این لامصب! سرخ سرخ و قرمز ذغالی . صد البت که فاعل الان آلبالوست که سیب سرخش هنوز کال است و نارسا . هندوانه زرد " خواجه " را هم زمانی معرف حضورتان خواهم فرمود ٬ که برای سنگ کلیه محشر است . لطفن این محشر را با اون روز معروف محشر هم اشتباه نگیرید تا کلاه مان درگیر هم نباشد .
مدرک!
بیرون از خانه :

نمایی از شکوفه های آلبالوی منزل همسایه

دروغ نگفته باشم اینجا خیلی آلبالو کاری یه ! شاد بودن هم هزینه دارد ها . شاد باشید
-----------------------------------------------------------
گل آقا :
وقتي اسم سفر آمد، به اقصا نقاط وبلاگستان عليا و سفلا سفركرديم تا آن دسته از وبلاگرهايي را پيدا كنيم كه پايتختنشين نيستند يا اگر هستند، مثل خيلي از ما رگ و ريشهشان به شهر و ديار ديگري برميگردد.
اين سوالها را ازشان پرسيديم:
1- چرا با وجود اين همه جاذبههاي طبيعي و تاريخي در كشورمان، باز هم از نظر وضعيت صنعت توريسم و گردشگري از كشورهاي ديگر عقب هستيم؟
2- بعضی معتقدند نباید نام و نشانی مکانهای بکر را به مردم اعلام کرد چون به آثار فرهنگی و طبیعی لطمه وارد میشود. نظر شما چیست؟
3- پنج جاي شهر شما كه آنها را نديده نبايد از دنيا رفت؟! ( یا پنج جای کشورمان یا جهان!)
4- مقصد را بيشتر دوست داريد يا راه را؟
5- « به سفر رفتن» و « از سفر بازگشتن»، موقع دومي چه احساسي داريد؟
6- حكايت « سفر كردم كه از يادم بري، ديدم نميشه» را در هيچ سفري تجربه كردهايد؟

سفر هرگز از من بازنگشته است
1- به گمانم مهمترین کمبود، کمبود آگاهی مردم جهان در باره ایران است. تبلیغات کم است و همان هم که هست کیفیتی نازل دارد. گرچه نبایستی تاثیر عوامل سیاسی اجتماعی در حوزه جهانی را نادیده بگیریم. به هر روی حساسیتهای خاصی در زمینه سفر به ایران حتی به منظور گردشگری، وجود دارد.
2- عرض شود که بستگی به آن جا دارد و بیش از آن بستگی به مردمش... ما متاسفانه یاد نگرفته ایم که از آنچه برایمان به یادگار گذاشته شده است پاسداری کنیم.
3- اصفهان و پاریس و وین و نیویورک را تا همین الان مطمئنم. پنجمی را خودم هنوز ندیدهام.
4- سوال سخت می کنید. بستگی به مقصد دارد و به راه، تازه همراه سفر را فراموش کردید!
5- من سفر بسیار رفتهام. از سفر هم برگشتهام. سفر اما هرگز از من بازنگشته است. مثل قاصدکی سرگردان بر گردهی باد.
6- کم لطفی نفرمایید. تجربه کردم آن هم چه جور. بنویسم مثنوی هفتاد من ای میل می شود. عفو بفرمایید.
***

همیشه طرفدار راه بودهام
1- فکر میکنم مشکل مدیریت است. وقتی کمک به کشورهای دیگر سرلوحهی برنامههاست، گويا دیگر صحبت از خانهی خودمان بیجاست. برای همین میگویند چراغی که به خانه رواست به مسجد حرام است.
2- کاش آنقدر فراغ خاطر داشتیم که تنها مشکلمان همین مناطق بکر بود. فکر میکنم آنقدر در صنعت گردشگری ضعیف هستیم که صحبتهای اینگونه خندهدار است. در حالیکه هیچ راهنمای جامعی برای جذب توریست نداریم. و بیشتر از سفر کردن همان چادر زدن کنار خیابان را یاد گرفتهایم. اگر همهی کارها به سامان بود یک نقشهی راهنمای مناطق بکر میتوانست روح تازهای در کالبد خستهی مسافران بدمد.
3- از شهرهای ایران فکر کنم حتمن باید شیراز و اصفهان و یزد را دید. دامنههای زاگرس را هم دوست دارم. شمال و شالیزارهایش هم جای خودش را دارد. از کویر نمک هم نمیتوان گذشت.
4- همیشه طرفدار راه بودهام. در طی مسیر آنقدر لذت میبرم که در مقصد نه. انگاری وقتی به مقصد میرسی همه چیز تمام میشود. و دلشورهی بازگشت به خانه را هم اصلن دوست ندارم. برای همین فکر میکنم مسیر رفت هر مسافرتی لذتبخشترین قسمت آن است.
5- چه جالب! جواب قبلی را که مینوشتم این سوال را نخوانده بودم. همان مسیر رفت را. وقتی که ذوق کودکانهی مکانی جدید و ناشناخته در سرت هست هنوز. وقتی نمیدانی چه میشود به کجا میرسی و چگونه خواهد بود. این ندانستن برایم لذتبخش است. اما راه برگشت همه چیز تمام شده است. زیاد دوستش ندارم.
6- پنج سال پیش عاشق بودم. جوانتر بودم و پر از غرور. یادم میآید در سفری به چالوس تلفن از گوشم جدا نمیشد. دلم میخواست هرچه را میبینم برایش تعریف کنم. دلم میخواست هر لذت پرمایهی سفر را با او که همراهم نبود قسمت کنم. برای من که در سفرم، معشوق از یادم نرفت. اما نمیدانم چه شد که کلن از دلم رفت !
***
صادق اهري
انتهاي خواستن، ابتداي توانستن
يكم اينكه : خب عقبيم ديگه ! براي علت يابي اش ، به نظرم بايد چند موضوع را باهم دست بدست هم دهيم به مهر، تا كشور خويش كنيم آباد . بايد اول اين مسئله كه توريستي كه وارد مملكت ما ميشود چقدر ميتواند احساس راحتي و امنيت و با خود بودن كند ؟ را مورد بررسي داشته باشيم ! ما كه روزي مهمان مردمان مهربان رامسر بوديم گذرمون به كاخ آن از خدا بيخبر و يا حتي باخبر اوفتاد . جايتان خالي اونجا مواجه شديم با چشم باداميهاي ژاپني و يا چيني ! خانم و آقا و مقداري هم كهنسال ! رنگ لباسهاشون مرا ياد جوانهاي تازه به دوران رسيده شهرمان مي انداخت . آبي آبي و قرمزقرمز و زرد قناري. البته كه رنگ فيروزهاي لباسهايشان چيز ديگري مينمود . چشم به حركات اين پديده نادر داشتيم. خانمهايشان در طول بازديدشان از اين كاخ، همه اش فكر اين بودند كه شال و كلاهشان پس و پيش نباشد . با اين وضعيت ما چقدر ميتوانيم ادعا كنيم كه توانمندي كشورمان در صنعت توريسم و گردشگري چن من ُبزه ! با اين اوصاف، اضافه بر قپان ديگران نخواهيم داشت . معلوم است ديگر! مثل اين ميماند كه " پابلو نرودا " با من اقتياس! شود . كلا اينكه اينهمه جاذبههاي توريستي و آثارتاريخي ما كه ديدن دارند جواب نميدهد بخاطر اين است كه هنوز فرهنگمان گير دارد! حالا گير لباس و شال و كلاه باشد يا گير ويزا و ورود خروج توريست و يا از كجا آمدهاي؟
دويم اينكه : بنده حقير وامانده از عصر جديد و ارث برده از عصرقديم و حجر، معتقدم كه بجاي مخفي نگه داشتن مكانهاي جالب و بكر و يا بقول امروزيها " توريستي "، بياييم فرهنگسازي كنيم كه براي استفاده از اين نوع مجامع رعايت قوانين انساني كنيم . آشغال به جنگلهاي بكر نريزيم . گلها و درختان را براي كباب شاميمان كباب نكنيم، ماهيها را در وقت ازدواجشان و يا حتي در شب زفاف شكار نكنيم.
سّيم اينكه : دوست داريم اول برج ايفل را و برج كج پيزا را ببينيم و برويم! البت كه مجسمه آزادي چيز ديگري بايد باشد. اما دوست دارم ديگران مناطق گردشگري ما را نديده نميرند الهي ! جنگلهاي ارسباراني كه تحت پوشش سازمان ملل به عنوان يكي ازبكرترين نقاط اين كره خاكي به ثبت رسيده . جنگلهاي فندقلو كه يكي از زيباترين آفريدههاي قرن است . اگر باور نكردين به جغرافياي اهر مراجعه كنيد . آبشار " ارزيل " را هم كه نميشناسيد ! " آينالو " " سد ارس "، آسياب خرابه " ، كليسا خرابه و " قلعه آوارسين "، قلعه پشتو "، " قلعه بابك خرم دين "، و هزاران جاي ديدني از حوضه ما ! ما اينجا كتيبه اي داريم به نام " سغندل " مشهور است كه اين كتيبه را با خط اورتايي كه نوعي از خط ميخي است كه مربوط به مادهاست نگاشتهاند و نشانه قدمت اين خطه است .
چارم اينكه : مقصد غايت است و راه، صفاي وصل ! بايد راه اوفتاد كه به مقصد برسي . من دوست دارم در راه باشم تا اينكه به مقصد برسم ! مقصد ، انتهاي خواستن است و راه ابتداي توانستن.
پنجم اينكه : معين را ول ميكنيم و به خيام تاسي ميجوييم
رو باده خور و حقيقت از من بشنو
باد است هر آنچه گفتهاند اي ساقي
يعني ما هيچ
ما يك نگاه.
***

مینو صابری
ای کاش ...
1- در این که میهن عزیزمان از نظر آثار تاریخی و جاذبههای طبیعی کشوریست کم نظیر هیچ شکی نیست، اما موانع برای جذب توریست بسیار است که به چند نکته از آن اشاره میکنم.
مهم ترین مسئله ای که خارجیان را برای آمدن به ایران دچار تردید می کند این است که قوانين برايشان مبهم است.
و واضح و روشنتر بگویم خودشان را در مقابل قوانین ما در امان نمی بینند.
مسئله دیگري که باز مانع آمدن آنها می شود قانون حجاب است.
دیگر اینکه مگر آیا مسلمانانی که به کشور های غربی سفر می کنند کسی آنها را وادار به برداشتن حجاب می کند!؟
باید این نکته را بدانیم که گروهی به قصد تفریح از کشورهای دیگر دیدن می کنند و گروهی دیگر به قصد آشنایی با آثار تاریخی و منابع طبیعی آن کشور.
برای کسانی که به قصد تفریح به کشور ما بیایند می توان گفت اصلا شرايط و امكانات كشورهاي ديگر (حتي كشورهاي منطقه خودمان) را نداريم.
و اما برای توریست ها چه داریم؟
هم آثار باستانی کم نظیر زیاد داریم و هم بخاطر تنوع آب و هوایی در کشور منابع طبیعی خاصی داریم اما آیا اینها کافی ست؟
مسلما" تا زمانی که ما نحوه جذب توریست را به شکل منطقی اجرا نکنیم آثار و بناهای تاریخی بی نظیرمان آنطور که باید و شاید بازدید کننده نخواهد داشت. این که یکی دو هتل چهار ستاره و پنج ستاره در کنار این اماکن بنا کنیم که نشد کار! متاسفانه تمام مسئولین و سرمایه گذاران ما همه هم و غم خود را در ساختن هتلهای 4 ستاره و 5 ستاره به کار گرفتهاند و این در حالیست که اینگونه هتلها بیشتر مورد استفاده کسانی ست که به قصد تفریح سفر می کنند.
البته که توریست هم امکانات رفاهی نیاز دارد که می شود با هتلهای ارزان قیمت تر این مسئله را حل کرد.
اکنون هتل های ارزان قیمت ما همان مسافرخانههای قدیمی و فرتوت است که از نظر جنبههای بهداشتی و رفاهی وضع نامطلوبی دارند.
ما با دارا بودن این ثروت ملی می توانیم با کشورهایی مانند ایتالیا و یونان رقابت کنیم که اگر این اتفاق میافتاد می توان گفت در آمد حاصل از صنعت گردشگری مان بسی فراتر از درآمد حاصل از نفت می بود.
ما آثار باستانی مان را به امان خدا رها کرده و انتظار داریم سیل توریست به ایران سرازیر شود
ما ثروت خدادادی و آثار باستانی زیادی داریم که متاسفانه با بی توجهی مسئولین شاهد ویرانی آنها نیز می باشیم و هی هتل می سازیم! برای چه کسی!؟ خدا می داند.
به در آمد نفت تکیه کرده و غافل از اینکه روزی همین موهبت به پایان می رسد پس باید چاره اندیشی کنیم برای کسب درآمد از جذب توریست.
در جایی خواندم که سال گذشته در آمد کشور یونان از بازدید توریستها بیش از درآمد نفت کشور ما بوده است. و در آمد حاصل از صنعت توریسم ما...!؟
یک نکته ی مهم دیگر اینکه کسانی که در اماکن دولتی باید پاسخگوی توریست باشند به زبان انگلیسی آشنایی کامل ندارند به عنوان مثال مستند می توانم از تمدید ویزا در اداره گذرنامه اشاره کنم.
تبیلغات و اطلاع رسانی به طرز اسف باری ضعیف است .حتی کتاب های راهنماهای سفر به ایران بسیار قدیمی است و به کندی به روز می شود.
در پایان این بخش خوب است این را اضافه کنم که تمام افرادی که از ایران دیدن کرده اند و ما شاهد آن بودیم، نه تنها از سفرشان به ایران پشیمان نشده اند بلکه با آرزوی اینکه به زودی به ایران برگردند ایران را ترک کردند و بعضاً با چشمان اشکبار که تحت تاثیر مهربانی های مردم ایران بوده اند و نیز غذاهای خوشمزه ایرانی برای آنان جالب بوده است.
به امید روزی که در کنار مهربانی مردم کشور مان با افراد خارجی توجه مسئولین گردشگری به گونهای شود که دیدار از آثار تاریخی کشورمان برای توریستها یک اتفاق بی نظیر به حساب آید و ضعفها و کاستیها مانع از آن شود که آثار باستانی مان آنگونه که باید به چشم نیاید.
2- این خود یکی از کج سلیقگیهایی ست که در مورد گردشگری و صنعت توریسم اعمال میشود و به جای اینکه بیایند و از نظر حفاظت و امنیت اماکن تاریخی تدابیری اتخاذ کنند مردم را از دیدن این آثار محروم می کنند .
اگر سازمان میراث فرهنگی متعهد باشد ( که نیست! همین آبگیری سد سیوند نمونه بارز آن است ) باید بلافاصله پس از کشف چنین اماکنی آستین بالا بزند و آن مکان را برای بازدید علاقمندان آماده کند.
3-من که تا به حال پایم را از ایران بیرون نگذاشتهام بنابر این فقط در مورد ایران می توانم نظر بدهم. هر چند که این سوال شما کمی اغراق درش هست و کمی دست و پا گیر است اما می توانم به این 5 مکان و یا شهر اشاره کنم:
مرداب انزلی
یکی از مفرحترین و به یاد ماندنیترین خاطرات من رفتن به مرداب انزلی ست. این مرداب چه دارد که هر چه غم داری فراموش می کنی و حس پرواز داری؟
شهر ماسوله
یکی از عجیب ترین شهرهای دنیا که باید دید و احساسش کرد .
پاسارگاد
یکی از کهن ترین و دیدنی ترین آثار باستانی که آدمی را به حیرت وامیدارد .
میدان نقش جهان
سه سال در اصفهان زندگی کردم و یکی از لذتبخش ترین و آرامبخش ترین لحظات من در آن دوران زمانی بود که از ارتفاع ساختمانهای اطراف به میدان نقش جهان نگاه کنم.
کویر لوت در شب
چه بگویم از کویر لوت در شب که پر از رمز و راز است وقتی چشم به آسمانش می دوزی انگار آرامش دنیا از آن توست
4- بستگی دارد کدام راه و کدام مقصد باشد . مثلا" در خطه شمال آدم از لحظه لحظه مسیری که می رود لذت می برد، اما اگر قرار باشد مثلا" از تهران به شیراز سفر کنم دوست دارم هر چه زودتر به مقصد برسم.
5- هر سفری حس و حال خودش را دارد نمی توان در یک یا چند جمله آنرا بیان کرد اما هر سفر تازه ای که می روم خوشحالم که فرصتی پیش آمد تا شهری ... دیاری ... آبادی اي را ببینم و با زندگی ساکنینش آشنا شوم.
6- در این مورد چیز خاصی به نظرم نمی رسد .
در پایان دوست دارم این را اضافه کنم که ای کاش افرادی که دارای صلاحیت ، ذوق و سواد هستند بر مسند امور گردشگری بنشينند تا وضعیت صنعت توریسم مان تا به این حد اسف بار نباشد.
***
رضا ساكي
ديدهاند كه نمي شود!
1- البته موارد زيادي دارد ولي به نظر من مهمترين دليلش اين است كه ما دستشويي نداريم.
2- متاسفانه بايد بگويم اين مردم هستند كه نام و نشاني مكانها را به مسئولين اعلام مي كنند. كشور ما از نظر توليد حفار ركورد دار جهان است.
3- خرم آباد لرستان، مسكو، پاريس، جاده سه هزار، مسجد گوهر شاد.( چه سوال سختي)
4- هر دو. البته اين روزها كه به پادگان ميروم نه مقصد را دوست دارم نه راه را.
5- احساس آدمي كه دوست ندارد به اين شهر دود گرفتهي مخوف برگردد. لطفا باز نگوييد به تهران توهين كردم. اما من موقع برگشت از سفر هميشه توي ذهنم براي سفر بعدي نقشه مي چينم.
6- چون اين سوال مربوط به حوزه ي عشقي زندگي آدمه بهش جواب نمي دم. اما حتما آدمهاي زيادي سفر كردهاند كه من را از ياد ببرند و ديدهاند كه نمي شود!
***

سفر، وقتي زندگی مثل یک کلاف سردر گم شده
1- مهمترین دلیل عدم تبلیغات و معرفی این اماکن از طرف ماست و برعکس تبلیغات منفی است که مدام رسانههای غربی انجام میدهند . در حال حاضر رسانه های غربی سعی دارند که چهره مثبتی از ایرانیها نشان ندهند و این عامل مهمی در عدم جذب جهانگردان در کشور ماست. ما باید مدام توی رسانههايمان (علاوه بر اینکه باید بینالمللی بکنیم رسانههايمان رو) این اماکن و حسن رفتار ایرانیها را تبلیغ کنیم. و از همه مهمتر به جهانگردان اطمینان بدهیم که ایران کشور امنی برای آنهاست و با آنها رفتار بدی نخواهد شد .
2- تا حدی مخالفم. به نظرم با رعایت اصول ایمنی و حفاظت میشود همه جا را به مردم نشان داد، منتها باید قوانین سختگیرانهای در بازدید از اینگونه مکانها وضع و اجرا کرد .
3- شیطان کوه- لاهیجان
بام سبز – لاهیجان
منطقه بکر خرما – اطراف لنگرود
تالاب انزلی
ییلاق های املش (گیلان)
4- راه. انسان توی راه چیزهای بیشتری یاد میگیرد تا خود مقصد .
5- بستگی به سفرش دارد. اگه راه و مقصد آموزنده باشد و چیزهای جدید و جالبی یاد بگیرد هم موقع رفتن و هم بازگشتن احساس خوبی دارد. در غیر اینصورت ممکن است احساس خوشآیند یکی از این دو مختل شود.
6- بستگی به این دارد که چه چیزی را بخواهی از یاد ببری. برای من همیشه اینطور بوده که مسافرت چیزهایی را که خواستم ازشان فرار کنم و یا از یادم بروند، از من دور كرده و از این نظر من همیشه موافق مسافرت در مواقعی هستم که زندگی مثل یک کلاف سردر گم شده .
***
![]()
يادداشتهايي براي مخاطب احتمالي
آيدين فرنگي
اگر عقب نمانیم، چه کنیم؟
1- خوب خیلی راحت باید بگویم که اگر عقب نمانیم پس چه بکنیم؟ عقب ماندن از دیگر ممالک جهان و کشورهای همسایه در حال حاضر آسان ترین کاری است که می شود انجام داد و از قضا عقب ماندن به یکی از سنت های تاریخی و ریشه دار و اصیل ما بدل شده!
اولا اینکه ما خودمان اصلا هیچ ارزشی به جاذبه های تاریخی و طبیعی ایران قایل نیستیم
به هر کجای این مملکت که نگاه کنید آثار تاریخی ارزشمندی را خواهید دید که رو به ویرانی کامل ميرود و متولیان رسمی نیز عین خیال شان نیست.
اصلا در کشور ما برخی تفکرات وجود دارد که اینها در عرصه های مدیریتی نیز حضور دارند
و در بسیاری موارد با میراث باستانی و تاریخی این سرزمین مشکل دارند.
متولیان رسمی تا کنون نه تنها تلاشی برای بهره گیری علمی و اصولی از جاذبه های طبیعی ایران نکرده اند، بلکه با اقدامات غلط خود زمینه نابودی طبعیت ایران را نیز فراهم کردهاند.
این روزها سازمان گردشگری در سراسر ایران مدام در حال برگزاری انواع جشنوارههای گردشگری است، اما این جشنوارهها صرفا به تریبونی برای سخنرانی مقامات بدل شدهاند.
و عدهای مدیر استانی در آنها دور هم جمع می شوند و رییس بازی می کنند و نتیجه این کار صرف مبالغی کلان برای برگزاری این جشنوارهها است در حالیکه هیچ تاثیری در جذب توریست ندارند.
2- چرا در مدارس و تلویزیون و ادارهها و دانشگاهها به مردم نحوه اصولی بهره گیری از طبیعت را یاد نمی دهند؟ به نظر من این استدلال ارزش چندانی ندارد. حالا که سیستمهای آموزش عمومی در خواب مرگ به سر میبرند، دلیلی ندارد به علت قصور حضرات مردم را از لذت بردن محروم کرد.
3- خیلی چیزها و جاهای جذاب در همه شهرها و کشورها وجود دارد که ارزش دیدن دارند
اما اگر ندیدیمشان هم چندان مهم نیست!
به نظر من در محل سکونت من، اردبیل جای خاصی نیست که لازم باشد حتما قبل از مرگ آنجا را ببینید هر چند که اینجا آکنده از زیبایی است.
4- راه زیبا است اما تجربه اندکی به همراه دارد. راه را طی می کنم تا لذت کسب تجربهای جدید را به دست بیاورم.
5- بستگی دارد که به کدام سفر بروم، مقصد کجا باشد و قصد دیدن چه کسی را داشته باشم.
بگذارید به همین کفایت کنم چون پاسخ این سوال خیلی خصوصی است!
6- نه!
*** ![]()
هيچ وقت آهنگهاي غيرمجاز گوش نميكنم!
1- در اين مورد چند نظريه وجود دارد:
برخي معتقدند صنعت توريسم كشور از اين پس رشد چشمگيري خواهد داشت آنها بر اين عقيده هستند كه كاهش صنعت توريسم به خاطر آلودگي هواي تهران و ايضا باقي شهرهاي كشورمان بود، كه خوشبختانه با سهميه بندي بنزين و در نهايت پاك شدن هوا شاهد رشد صنعت توريسم خواهيم بود.
اما گروهي ديگر معتقدند وضعيت صنعت توريست از اين هم بدتر خواهد شد، آنها معتقدند علت وضعيت نامناسب صنعت توريست در كشور سردبودن هوا مي باشد، آنها بر اين باورند با پيوستن الف.ح به جمع طنزنويسان در آينده اي نه چندان دور شاهد يخبندان عمومي خواهيم بود!
در ضمن اگه نظر خودم رو بخواين معتقدم كي گفته وضعيت صنعت توريسم و گردشگري ما از كشورهاي ديگه عقب تره؟! چرا هميشه قسمت خالي ليوان رو مي بينيد؟ يه نگاهي هم به اون چند قطره ته ليوان بندازيد!
2- عجب! اگه نگاهي به آثار فرهنگي و طبيعي لطمه ديده بيندازيد آن موقع نظرتان عوض مي شود و سئوال را اينگونه طرح مي كنيد كه:« بعضی معتقدند نباید نام و نشانی مکانهای بکر را به مـ ... » اصلا بهتره بريم سراغ سئوال بعد!
3- البته بستگي داره سئوال كننده چه كسي باشه! مثلا اگه «م.ز.ب» اين سئوال رو از من بپرسه بهش ميگم:«زيست خاور، سينما آفريقا، چهار راه تقي آباد، سينما هويزه، زيست خاور» (منظور از زيست خاور اولي طبقه همكف آن و منظور از زيست خاور دومي طبقه دوم آن است!).
توضيح ضروري 1: تمام اين 5 نقطه نزديك هم هستند و بيست دقيقهاي ميشه همشون رو ديد و با خيال راحت مرد!
توضيح ضروري 2: «م.ز.ب» مخفف «مادر زن بنده» نيست، چون مگر مي شود آدم مجرد مادرزن داشته باشد؟!
و اما اگر سئوال كننده فردي محبوب باشد اين 5 مكان را برايش پيشنهاد مي كنم و از او ميخواهم تا آنجاها را نديده نميرد: «نوك قله قاف، سرزمين ناشناخته(همون جايي كه سرنتي پي تي داره!)، كف اقيانوس اطلس، محل زندگي خرسهاي مهربون(همونهايي كه از تو شكمشاشون نور در ميآوردن و رو ابرها بودن!)، ورزشگاه آزادي».
توضيح ضروري: هيچ ارتباط معنايي و غيرمعنايي ميان كلمه «محبوب» و «ورزشگاه آزادي» وجود ندارد!
4- خب من كه هنوز «مقصد» و «راه» رو نديدم تا تصميم بگيرم كدوم رو بيشتر دوست داشته باشم، اما شنيدم براي رسيدن به «مقصد» بايد مدت زماني رو در «راه» باشي، و با اتمام «راه» به «مقصد» خواهي رسيد، و از اينجا نتيجه مي گيريم راه يه چيز موقتي است و مقصد دائمي!! و خب آدم مجبوره دومي رو بيشتر دوست داشته باشه، هر چند اين موقت ...
5- بستگي داره از كجا به كجا مسافرت انجام بشه... اما بايد يادمون نره بعضي سفرها ديگه هيچ بازگشتي ندارند...
6- چي؟! «سفر كردم كه از يادم بري، ديدم نميشه؟!»، من هيچ موقع آهنگهاي غيرمجاز گوش نميكنم!
این مطلبش !
وبلاگ گیلانه
...خدایا به سینا کمک کن
می خواهند سینا را به خاطر نداشتن ۳۰ میلیون تومان اعدام کنند/
نوای ساز سینا قاتلی را از مرگ نجات داده اما می خواهند خودش را اعدام کنند/
امروز صبح یکی از کارگردانان و مستند سازان خوب کشور که چندی پیش افتخار همکاری با او را داشتم به من زنگ زد و گفت:"سینا پایمرد" همان پسر هنرمندی که در ۱۶ سالگی قتلی مرتکب شده بود را به زندان اوین منتقل کرده اند تا فردا صبح اعدامش کنند.از من خواست با توجه به مدتی که در حوزه حوادث مطبوعات کار کرده ام هر کاری از دستم بر می آید انجام دهم.
نمی دانم چه کار کنم .
با چند نفر تماس گرفته ام اما از همه جواب منفی شنیده ام.سینا موقعی که قتل انجام داد 16 ساله بود.او فردا به خاطر پولدار نبودن پدرش اعدام می شود.چون اگر پدرش پول داشت و 100 میلیون به اولیای دم می داد سینا دیگر اعدام نمی شد.
نمی دانم چه کار کنم.
سینا دو سال و نیم پیش در یک نزاع خیابانی با یک مرد 38 ساله و مست او را با ضربات چاقو کشت.سینا می خواست خودش را از ضربات چاقوی آن مرد نجات دهد اما ...
سینا سال گذشته در 18 سالگی !!! به اعدام محکوم شد اما وقتی او را به پای چوبه دار بردند از قاضی اجرای احکام خواست تا فلوت او را برایش بیاورند تا قبل از مرگ فلوت بزند.
آخر سینا هنرمند بود.و جالب است که آخرین خواسته او در مقابل طناب دار فلوت بود.سینا فلوت زد...
همان لحظه مجرمان دیگری را هم می خواستند اعدام کنند اما شور نوای ساز سینا اولیاء دمی را که برای اجرای حکم حاضر شده بودند را تحت تاثیر قرار داد و آنها خون فرزندشان را به مقتولی که طناب برگردن داشت بخشیدند و او آزاد شد.همان اولیای دم از خانواده مقتول پرونده سینا هم خواستند تا او را ببخشند و آنها هم اعلام کردند که در ازای گرفتن 150 میلیون تومان سینا را می بخشند.
خانواده سینا تا کنون فقط 70 میلیون از فروش زندگی شان تهیه کرده اند.این درحالی است که خانواده مقتول تا 100 میلیون هم راضی شده اند اما سینا را می خواهند به خاطر 30 میلیون فردا صبح اعدام کنند.
نمی دانم چه کار کنم.
ما که کاری نتوانستیم بکنیم اما خدا کند که اولیای دم مقتول رضایت دهند و یا مهلت برای پرداخت پول.و یا حداقل احدی از مسئولان مملکتی با شنیدن این خبر به سینا کمک کنند.
(همین الان باخبر شدم که خانواده سینا همچنان جلوی در زندان هستند و پیگیر کارهای او)از سوی دیگر عده ای از دوستان هم تماس گرفتند و گفتند اگر اولیای دم مهلتی دوباره تعیین کنند به سینا کمک می کنند.
و اینم کامنتش !
من نه دادستانم و نه حقوق دان و نه حتا حق مردم به دستشان برسان ! اما میتوانم نظر خودم را بگویم ! به نظرم مقابله با قاتلین و چاقو کشان و قداره بندان این است که به سزای اعمالشان به رسند ! بی هیچ برو برگردی. اما وقتی روایت برخورد را خواندم . ماندم ! و از خود پرسیدم که یک هنرمند مگر چاقو به جیب هم میگذارد ! و از نوع آلت قتاله ؟ نه به علی ! باز هم می مانیم . و رای مثبت و منفی را به دیگران و کارشناسان وا می نهیم . راستی یه سوال ؟ با عرض معذرت اگر این اتفاق ٬ خدای نکرده برای خود شما می افتاد باز هم همین مطلب را در وبلاگتان میگذاشتین ؟ یا تصمیم دیگری میگرفتین ؟ "قاتل" جانی بالفطره باشد یا " اولین قتل اش " را تجربه کند ! چه فرقی دارد با " موصطافا لره " و یا " اکبرقره " !
قتلی انجام پذیرفته و کسی کشته شده است . اینرا هم بگویم که هنرمند !!!!!!!! قتل انجام نمیدهد.
گرچه آرزوی قلبی ام اینست که این قصه و غصه به شادکامی ! ختم شود .
الملک٬ یبقی مع الکفر و لا یبقی مع الظلم
آیا کسی اطلاع دارد این حدیث از کیست و به چه منظوری بوده است ؟ شب پنج شنبه ای به خاطر روح آمرزیدگان " اهری " گفتیم صلواتی نثارشان شود و روحشان از طریق ما قرین رحمت الهی شود . پدر بزرگ ما " حاج لطف الله " را هم یاد کنید . گزارش چنین است که این حاج لطف الله خان راه اهر به مکه را سه و یا به روایتی چهار ساله طی طریق فرموده بودند . مثل حاجی های این دور و زمونه نبودن که سوار " هواپیمای بوئینگ ۷۰۷ " شوند و زودی به خانه خدا رسند و توبه کنند ! حالا"توبه نصوح " کنند و یا آن دیگری ! را هم اطلاع ندارم . ضرب المثل " حاجی ٬ حاجی ٬ مکه " روایتیست که تکمیل موضوع می نماید . یعنی وقتی به دیار مکه شدی بازگشت ات را امید داریم و هم نداریم.
نامربوط !
جنگ آوران می آیند
لطفن اسمت را به من بگو
وقتی رفته ای سوی خلیج
و میشناسی که موج در آغوش موج معنی میدهد
و میدانیکه اینجا همه مردان این خطه
کلاه بر سر میگذارند
و شاید هم بر هم
شاپو یا لبه دار ٬ فرقی نمیکند
کت و شلوار هم می پوشند
یک تابوت را هم
زیر شیش نفر حمل نمیکنند
در این وانفسا
مانده ای که اسمت را کسی نداند
نام ات با من آشناست رفیق
تنها گزینه ای که برقرارم میکند
"عشق " است
برقرار باشی
تو داری خوب میزنی . بزن ٬ بزن !
در شهر ما ٬ چندین ماهی میشود که کارت های تبلیغاتی پخش میشود با عنوانهایی مثل " مهندس غلام آذینِ آن وَر مانده و مادرش به خطا نرفته " و وارد به همه کار ! و حتا جفتک اندازی را هم بلد ! و مادرش را هم بخاطر "ایران " حاضر است ایفا کند! موبایل شان را هم برای ارتباط مستقیم در زیر کارت می آورند . عجیب است یا عجیب نیست اش را نمیدانم . این را راحت تر با این مجموعه بگویم که اگر قرار باشد و با مد نظر گرفتن کاندیداتوریتان! در مجلس٬ لطف فرموده و بگویید به مَش محمد علی کور شهرتان تا الان چقدر هزینه کرده اید و یا میکنید و یا اصلن میشناسید اش! را برایم وا گویه کنید تا ممنون اکابری تان کنید . لطفن کامنت بگذارید تا دیگران هم بفهمند چن مرد حلاجید !
بابا همه چیز فهم و هیچ چیز فهم ! تو داری ریگلاژ خودت را پی میگیری و ما داریم عذاب وجدان خودمان را میکشیم . کاری هم به کار کسی نداریم ! با تعاملات و تعادلات به این نقطه رسیدیم که احمق خان کسیست که دنبال جاه و جلال میگردد ! این را فعلن داشته باشید تا آبروی احمق پیشه گان را روزی به روز کنم .
پی نوشت : آنقدر کَرَم فزون می نماید که به ادامه مطلب آن مطلب نمی رسیم ! با اجازه ما هم نصفه شبی تره خورد میکنیم !
پی آمد : این وبلاگ را همین الان کشف کردم ! به خاطر راحت بودنش با وبلاگ اش ! خیلی ازش خوشم آمد و لینکش دادم شما هم بخوانید ضرر نمیکنید .
تا تو بشوی شاد و نگاه ام بکنی !
زنگ تلفن بصدا در می آید ٬ مرد گوشی را برمیدارد .
صدای لرزان و گریان فرزندش از آنور تلفن چنین میگوید: باباجان خودت رو برسون خونه ٬ مادر زمین خورده و چشمش شدیدن ورم کرده ! مرد دست و پایش را گم میکند و سریعن به مقصد منزل راه می افتد. اولین تاکسی خالی را دربستی گرفته و مابین راه ٬ هزاران خواب و خیال پلشت میبیند . دل تو دلش نیست هزاران سوال برای سلامتی منزل بانویش پیش چشمش می آید . ضربه مغزی نخورده باشد ؟ چشمش از حدقه بیرون نیامده باشد ؟ اکنون چه کسی سر بالین اش است ؟ آیا خودش حواس دارد ؟ خونریزی بیرونی کرده است یا نه ؟ ... و هزاران سوال دیگر !کلمه "آقا بفرمائید" گسل افکارش را در هم می ریزد ! چقدر شد آقا ؟ مرد تاکسی ران میگوید : سیصد تومن . پول را تقدیم راننده میکند و سریعن از پراید زرد رنگ فاصله میگیرد . دوان دوان سراغ منزلگه خود میشود . تازه یادش می افتد که مابین راه به فرزند ذکورش گفته که اتوموبیل داخل حیاط اش را سلف بزند و سرحال نگه داردش . وقتی وارد حیاط میشود میبیند " جاری ها " بر سر مریض حاضرند و جای نگرانی ٬ کمی ابری مینماید و نه بسیار طوفانی ! میرسد بر سربالین منزل بانویش ٬ حمد که اتفاق خاصی نبوده ! دوروبر نپائیده اعلام حضور میکند که سریعن آماده شو تا به اورژانس برویم . منزل بانو آماده میشود و مرد که دست و دلش باهم میلرزند راهی اورژانس بیمارستان ۱۲۸ تختخوابی اهر میشوند . به اورژانس بیمارستان اهر که میرسند . خانم دکتر مهربانیکه گاهی با موبایلش هم حال میکند بر سر بالین مریض می آید .
- چه شده است
- داخل حمام وقتی وارد شده نمیدانم فشارش افت کرده یا بالا رفته با سر اومده پائین
- آقای فلان ... سرم فلان ... و آمپول فلان را قاطی کنید و بزنید !
دستور پزشک خانم : سی تی اسکن شود و عکسی از مغز اش را برایم بیاورید
پرستار : دستگاه سی تی اسکن آماده است ولی برای گرفتن عکس دکتر متخصصی نداریم !
پزشک خانوم : بیمار را اعزام کنید به تبریز ! برای "سی تی اسکن "
شاید ضربه مغزی خورده باشد !
چانه مرد " لرزش" آغاز میکند !
ادامه خواهد داشت .
با ولع خاصي شروع به خواندنش ميكنم ! مجموعه داستانيكه ميخوانم سرگذشت شهربانو بايد باشد ! "صنم و صادق " مرا با اصالت ام پيوند ميدهد . ميخوانم و اشك چشمانم ٬ آويزان لپ ام ميشود . صنمي كه بيصدا آب ميشود در گستره زندگي . حكايت "مادر زن " و "پدر زن " سالاري و حكايت شنيع تفاوت بين فرزند "دختر" و "پسر " و عشق مردانی که به یک "آن" از این رو به آنرو میشوند و به راحتی " هوو" مي آورند . لعنت بر اين دل آدمي ! از جايم بلند ميشوم و به اين همه ديد حقيرانه مابين فرزندان ، كه دختر است يا پسر " عقم " ميگيرد !
حکایت دیگری که شهربانو نوشته است حکایت "جیران " است . بنظرم جیران چکیده و عصاره داستان شهربانوست . دختری که پس از مرگ خواهرش و ندانسته همسر پسر عمویی که شوهر خواهرش بوده میشود . فرزندان خواهرش را دوست دارد و حتا عمویش را . وقتی شب زفاف پسر عمویش که شوهر خواهرش بوده به او نزدیکی میکند ! داد و هوار راه می اندازد و از اتاق بيرون رفته وشب را پيش زن عمويش ميخوابد . (يعني اينكه در آنزمان دختران را در سن بسيار پائين شوهر ميدادند )
و بتول که دخترش بود را هم فهمیدم . "خانم زر "، از قماش زنان روستائی که میفهمند ."سوسنبر" و "گلی " و " گول گز " و " افسانه " و " فرنگیس " و ... همه اش را حس کردم .
کتاب " سیاه مشقهای یک معلم " حکایت و سرگذشت نسبتن تلخ و شیرین از کودکی و نوجوانی و جوانی شهربانوست . محور داستانهایش روایت از ظلمی دارد که در آن زمان به دختران روا میشد . و صد البته هنوز هم این اقتدار و حکومت بزرگ بر کوچک و مرد بر زن با رنگي كم رنگتر از قبل ادامه دارد . این کتاب گزیده ای از خاطرات کودکی من هم است و شاید هزاران کودکی مثل من که اکنون بزرگ شده اند و احساس میکنند که تاریخ گذشته شان را میتوانند تحلیل کنند . کتاب پر است از "ضرب المثل" و "بایاتی" و "اشعار اصیل" ترکی . اصالت آن و برقراري ارتباطش با خواننده مرا ياد شعر حيدرباباي شهريار مي اندازد . صفحه ای نیست که تو را بلافاصله با صفا و صميميت زمان و نسل قدیم ات پیوند ندهد .
در اينجا از شهربانوي محترم و محترم بانوييكه زحمت كشيده و متحمل خرج شده و آنرا از آلمان آورده و از زنجان برايم پست كرده قدرداني و تشكر ميكنم . خواندن اين كتاب زيبا و روان را به دوستان سفارش ميكنم . متاسفانه من اطلاع ندارم كه اين كتاب در ايران هم پخش ميشود يا نه . برقرار باشيد .
روز زن بر تمامی مادران و خواهران همیشه زحمتکش و آزاده مبارک . این همه گلهای حیاطمان تقدیمتان !

شوکه میشوم
سرم را پائین می اندازم
و دوباره سر بلند میکنم
دوباره چشمک میزند
خجالت میکشم
ولی
من هم برای ادای احترام !
چشمک میزنم
ما هم غریزه داریم آخر
میرود و می آید
دلهره میگیرم !
لرزش دست و پایم را هم احساس میکنم
باز می آید و باز میرود
خوشحالی ام از اینست که کسی متوجه اش نیست .
رفت و آمدش را هم متناوبن دارم !
خیلی نوشته دارم که پُستش کنم در این فضای لایتناهی
ولی این چشمک امان از من گرفته است .
ایمیلهایی که آماده کرده ام
جی میلها را که نگو !
حتا مطلبی برای وبلاگم !
یا اینکه بگویم
کتاب ات امروز به دست من رسید "شهر بانو "
از آلمان بود و مقداری قاطی داشت از زنجان !
" جیران ات " مرا به شاهراه " حیدر بابا " بُرد
البته هنوز تمامش نکرده ام
"بتول" هم سرگذشت سختی دارد "آخ"
....
به برادر مینو ! هم جی میلی میزدم
پُر از سوال بود و تشکر
مگر میگذارد این چشمک
میرود و می آید
می آید و میرود
این برق لعنتی !!!!!!!!
نمیگذارد که
پی نوشت : نوسان برق آنقدر زیاده که نمیشه در شامگاه ( وقت خالی من ) حتا در وُرد نوشت و کپی پیست کرد . فیلترینگ هم مضاعف دردمان است آی مردمان .
ناز نوشت : برای کتاب " سیاه مشقهای یک معلم " وقتی دیگر را گذاشته ام ! درود بر " قایا قیزی "
سایتی را معرفی کرده اند که نويسنده اش را كه " جمبوجتيست!!!! " ولی چندین سال است که به تحقیق و تفحص علل گرفتاری مردم به "ام اس " و درمان آن پرداخته است . او هم دستش درد نكند . مطلب را که خواندم دیدم بد هم نمیگوید . شاید کمکی بکند به بیماران " ام اسي " . لذا آنرا كپي پيست كرديم ! اين اطلاعات را ميتوانيد هم در اينجا بخوانيد و هم در اونجا . آيا ميدانید بيماري خاص " ام اس " چيست ؟ علت و علایم اولیه این بیماری چیست ؟ انواع این بیماری ؟ هموستاز چیه ؟ و ... و راه رهایی از این بیماری کدام است . مطالبش خواندنیست . پس بیایید با هم مرور کنیم . ضرر نمیکنید به علی . شاید از الباقی عمرتان بیست دقیقه را برای خواندن این مطالب بگذارید و بهره زیاد ببرید . و شاید مقداری اطلاعاتتان نسبت به مغز آدمی هم افزون گردد . شاید ... از ما گفتن
بخصوص " ام اسي ها را ".چه عيبي دارد ٬ ديگران هم ميتوانند شركت كنند . مشكل از اينجا شروع ميشود كه "عشق من آونكس" بود . ولي " سينووكس ايراني " كه همطراز خارجي اش بود ٬ را تخطئه كردند . دنيا رو ميبيني ! روي داروهاي بيماري خاص هم معاشقه و معامله ميشود ! پزشكان حاذق و متخصص را هم كه چنين معامله گردانند به همچنين بلايي دچار به گرداني الهي كه خودشان معامله به کارند . اين را بگويم و بروم آقا ما ( يعني مريض ما ) شيش ماهي ميشود كه از آمپول "سينووكس " يعني از نوع ساخت داخل استفاده ميكند و تا حال به هيچ عارضه اي ٬ بد حالي يي ٬ دچار نشده . عجيب است اين "مافيا "! شما و من ميتوانيم همت كنيم و نسل اين دغلبازها را از ريشه قطع كنيم ! باور کنید .
همش توی حیاط موندیم و دو بار خونه مون لرزید و صد البت صد بار تن مان ! اگر امتیازات کشوری و لشگری بود تا چند سال دیگر باید توی نوبت میموندیم . ولی زلزله که باشد فوری نوبت ما میرسد . نگران هم نباشین زیادی ریشترش بالا نبود ۲.۷ بود . حالا شما گوش به زنگ باشین و ببینین کدام خبرگزاری از این زمین لرزه خواهد گفت . منطقه ای که توی آسیا باشد و آنهم توی ایران و آنهم در آذربایجان و آنهم در شهرستانی مثل اهر ٬ بر باد رفته حساب میشود به علی . تصویر مقابل را از سایت " مرکز لرزه نگاری کشوری موسسه ژئوفیزیک دانشگاه تهران " برداشتم تا مستند باشد . جزئیات این زمین لرزه را آنجا مشخص فرموده اند .
بلند شویم و برویم دنبال یه تیکه نونمون! قاعدتن ما هم کسب و کار داریما!
ساق اولون ٬ ساق اولاق ٬ ساق اولسونلار یعنی سلامت باشید ٬ سلامت باشیم ٬ سلامت باشند. چون که سلامتی یکی از مهمترین و اساسی ترین ارکان بودنِ انسان در این دنیاست .

لطف فرموده و الباقی تصاویر را اینجا ملاحظه کنید . میتوانید روی عکسها تقه زده و دراندازه بزرگ تماشا کنید . راحت باشین