

این عکس را از آقای یوسف خدادادی یکی از قدیمی ترین مطبوعاتی کاران شهرستان اهر به امانت گرفته بودم حیفم آمد آنرا به یادگار در معرض دید عموم قاطبه ملت شریف و فهیم و عاقل و بالغ و ادیب و فهمیده و عارف و ... نگذارم ! آقای ناصر شفیعی شهردار سابق اهر که آدم پرکار و رو راست و جدیی بود و بنابه مصلحت بسیار خوب از طرف شورای شهر اسبق شهرستان اهر به ریاست شهرداری انتخاب شده بودند و گویا بنابه دلایلی! ( من دلایلش را نمیدانم معذرت! ) هم از طرف همان شورای شهرستان سابق و به دور از مصلحت ! از کار بر کنار شدند . ما را چه به اینکارا تصویر رو حال کنید و میانسالی شهریار را هم ببینید .
آی جوانلیق !
حیدر بابا ئلدریملار شاخاندا
سئللر سولارشاقلدییب آخاندا
قیزلار اونا صف باغلییوب باخاندا
سلام اولسون شوکتوزه ایلوزه
مننده بیر آدیم گلسون دیلیزه
...
تو ضیح :ضمنن جان هر کی که دوست دارین اگر از مطالب یا تصاویرم استفاده ابزاری یا غیر ابزاری میکنید عنایت کرده و منبع آنرا بیان کنید تا زحمات بی شائبه ام! بنام شما ! ثبت نشود . داریم مقداری عصبانی میشویم ها ! گفته باشم . اگر آنهاییکه که کپی پیست را واردن و تا حالا از اینجا یا اینجا و یا اینجا مطالب و یاتصاویر را به سرقت برده و به نام خود درج کرده اند تکرار دزدی کنند در همینجا رسواشان خواهم کرد . عزت زیاد
به جون خودم ! ماهم پیشرفت خواهیم کرد 
منبعد با عشیره و نبیره و همشیره و مابقی اقوام میتوانید تشریف بیاورید اهر و در هتل سه ستاره اش تا میتوانید بخور بخواب فرموده و گاهی هم به اطراف و اکنافش محض گردشگری بروید مثلن همین "قلعه بابک خرمدین" که شهره خاص و عام است . یا آبهای معدنی که هم گرمش را داریم و هم یخ یخ اش را مثلن آبگرم موتاللیخ ( متعلق ) یا "قَینَرجه " و یا سرعین که دوساعتی با ما فاصله ندارد . یا اگر اهل کوه و دامنه اید میتوانید بروید به کوه قوشا داغ (اِی وَر شِی وَر ) یا گئچی قران (بز کش) قلعه "قهقهه " " آوارسین "یا کوه سبلان و ... یا اگر هم اهل جنگلید و سبزی و درخت و حیات وحش و یا مستند سازید ! تشریف بیاورید و بروید جنگلهای بکر ارسباران که هم قوچ و آهو داره و هم خرس آنهم از نوع ارسبارانی اش ! یا چرا دور بروید همین جنگلهای "فندقلو " مگر چه اش است در آنجا تا میتوانید فندق تناول کنید مفت و مسلم ! آقا سد هم داریم "سد ستارخان "٬ میتوانید ماهیگیری کنید ولی متاسفانه قایق توش نیانداختند یعنی نه اینکه نیانداخته باشند نه٬ بخاطر اینکه اسراف و تبذیر نشود اینکارو نکرده اند یعنی مردم میروند و سوار قایق میشوند و پول خرج میکنند و به اقتصاد خانواده آسیب میرسد . اطرافش هم درختکاری نشده چیزی هم برای تناول آنجا پیدا نمیکنید که بخرید پس لطفن اگر قصد سفر به سد زیبای ستارخان را دارید مقداری خرت و پرت برای خوردن باخود همراه ببرید . آثار باستانی هم داریم فَت و فراوون . ضمنن دومین معدن مس ایران یعنی" مس سونگون "هم نزدیکهای هتله میتونید استخراج مس و طلایش را نیز از نزدیک ملاحظه کنید البته اینش بماند که استخراجاتش را میبرند کرمان چونکه فعلن اینجا کارخونه اش را نداریم .
مَخلَص اینکه خیلی خوشحال شدیم که شهر ما هم هتل دارشد ولی چیزی قلقلکم میدهد و آن اینکه همانطور که در تصویر مشاهده میکنید کلنگ در هواست ! نه اینکه خدای ناکرده کلنگ زده نشده نه خیر ولی میترسم عمرمان کفاف زیارت پشت بام این هتل را ندهد ! مثل جاده اهر به تبریز یا بر عکس اش . یادش بخیر ما که بچه بودیم کلنگش را زده بودند زمان شاه سابق و فعلن که ما رو ریش سفید حساب میکنند هنور این جاده تموم نشده . پس لطفن جامه دانهایتان را سرجایش محفوظ نگه دارید و قصد و فکر مسافرت به اینجا را از مخیله محترم و یا محترمه تان بیرون پرتاب کنید که کار اگر تمام شد حتمن خبرتان میدهم صد البت فعلن درب کلبه حقیرانه خودم برای دوستان باز و آماده پذیرائیست .
خداییش این "کلنگ زنی" روز جمعه ای خیلی بهمون حال داد . مجبورمون کرد کلنگ از خونه ابَوی بیاوریم و آنرا دست تنها فرزند ذکورمان بدهیم و عکس بیاندازیم و آپلودش کنیم و مطلبی چاق کنیم و بگذاریم وبلاگمان و ناهارمان هم سرد شود و از کاروبارمون بیوفتیم .
تُرکه ميره از ملاي محل ميپرسه: ببخشيد حاج آقا، با کفش ميشه نماز خوند؟ حاج آقا ميگه: نه برادر، نميشه "مگر نماز بر مَیّت" گزاری !
تُرکه ميگه: من "نمازم" را به "نیاز" میگزارم. آیا بازم نمیشود ؟
روایت است که در جایی غیر از کتب آسمانی ٬ خداوند فرموده است که من انسان را اینگونه زشت صفت و کریح و دغلباز و شیاد و آب زیر کاه و منفعت طلب و خود بزرگ بین و مغرور و دزد و شرور و ... نیافریده ام .
به خاطر این که دنده عقب ندارد .
----------------------------------------------------
۲- بی ربط :در اینجا خواندم که
به مُـدپـوشـان بگویید آخرین مُد، کفن است!
ما رو میگی ! یهویی هول وَرِمون داشت .
داستان غریب یک ربع سکه بهار آزادی در ولایت ما
نمیدانم جدیدن گذرتون به سکه فروشی های طلا اوفتاده یا نه ؟ کلمه " هر دم بیل " یا " هردمبیلی " را میشود با داشتن قیمتهای من در آوردی از اینها و بُنَکداران سکه خر و سکه فروش معنی کرد . شما فرض کنید که سکه ای را از نوع " ربع بهار آزادی " از یک مغازه طلافروشی در سال ۱۳۸۴خریداری کرده اید . و آن را میخواهید در سال ۱۳۸۶ در همان مغازه و یا طلافروشی دیگری به فروش برسانید . میدانید مغازه دار به فروشنده چه میگوید ؟ میگوید سکه ربع بهار آزادی را به تاریخ ۱۳۸۵ چهل و یک هزار تومان و سکه پایینتر از این تاریخ را سی و هشت هزار تومان میخریم ! دی ٬ آقا مگر سکه هم مثل بادنجان هست که بماند و خراب بشود . چه فرقی میان سکه ارائه داده شده توسط بانک مرکزی در سال ۱۳۸۴و ۱۳۸۵ میتواند وجود داشته باشد ؟ آیا دلالان و بُنَکدارن اینقدر در این مملکت آزادند که هر طوری که خودشان تصمیم میگیرند میتوانند به " آلاچیق " مردم " زیرهو " بزنند . یارو میره از بانک مرکزی ( توسط سرمایه و پولش ) هزاران سکه خریداری میکنه و در سال ۸۴ به بالاترین قیمت میفروشه و سال بعدش٬ فروخته خودش را بنا به دلایلی " موهن " به قیمت اصلی نمی خرد .
چه کسی مسئول است ؟ بانک مرکزی ؟ اتحادیه طلافروشان ؟ مجمع امور صنفی ؟ این یارو که همین الان اسمش نُکِ زبانم بود . آهان . مبارزه با تخلفات صنفی ؟ چه کسی مسئول است که جواب بدهد ربع سکه بهار آزادی که در سال ۱۳۸۴ ارائه شده همان ربع سکه بهار آزادیست که در سال ۱۳۸۶ ضرب و توزیع شده است آنهم توسط بانک مرکزی .
یک "حُبابِ" داخلِ رگِ آدمی میتواند که قلب انسان را از کار بیاندازد و یا به راهش اندازد .

وب سایت فرمانداری اهر در روز سه شنبه ۲۰ / ۱۰ / ۱۳۸۴ آنهم دقیقن در ساعت۱۰و ۴۳ دقیقه به وقت گرانییویچ افتتاح شده است . ( مباركشان باشد ما که بخیل نیستیم ) ولي متاسفانه و یا شاید خوشبختانه طی نزدیک این دوسال ٬ تاکنون هیچ خبری بر روی این سایت ٬اطلاع رسانی و یا به اصطلاح مخابره نشده است . به نظر میرسد که مسئولین ... نه نه نه ! هیچ چیزی به نظر نمیرسد . نه مهتابی نه آفتابی نه ابری
البته شاید تایپیستشون رفته مرخصی! یا سِروِرشون جواب نمیده ! فکر بدبد نکنین لطفن . ضمنن اگر در قسمت جستجوی سایت ٬ کلمه "اهر" را وارد کنید مواجه با اين جمله خواهيد بود : مورد جستجو پيدا نشد . نگران نباشید و به اعصابتان مسلط شوید شاید ایراد از آب و هوای بهاری بوده باشد . همه چیز به حالت عادی برخواهد گشت فقط اندکی صبر لازمه اش میباشد .
ایام شباب بود و من ٬ مسافرِ جوان ٬ میان سه راهی خیابان تربیت تبریز بودم . گلی در گلدانِ گل فروشی پسندمان را به ربود . خریدیم و در حیاطمان کاشتیم . مزدوج شدیم و گل بار داد . اما اسمش از یادمان برفت ! لطفن بفرمایید اسم این گل چیست ؟ به بهار ٬ بهار است و بقیه فصلها خاموش !


این عکس رو ملاحظه کنید ! و باور بفرمایین که منم یواش یواش عکاسباشی خواهم شد .


جشنواره عشايري قره قيه ، جشنواره عشاير ارسباران و مراسم فرهنگي - ورزشي ارسباران نام داشته است و از سال ۱۳۷۰ تا کنون اجرا شده است .


منبع : دو هفته نامه گویا ٬باکمی دستکاری!
و اما بعد
چون شخصن نتوانستم در این جشنواره شرکت کنم و عکس بدرد بخوری از این مسابقه نداشتم آویزون دوستان دیگری بودم ! تعلل واسطه ها هم مقداری به اعلام این خبر فاصله زمانی وارد کرد و بنده امروز توانستم در این شب جمعه ای بعد از یکهفته عکسهای بسیار زیبای این مسابقه را که در "فارس نیوز " هم آمده بوده و ما خبر نداشتیم بذارم اینجا . غنیمت است البته غنیمت جنگی نیس! روایت است که در جشنواره امسال بیش از ۵۰ هزار نفر شرکت کرده بودند .

درود بر حامد حق دوست که اینهمه عکس زیبا را نمایانمان کرد .
مارال هم هست
البته اين مارال
قصه كوتاهيست .
و با آن مارال داخل "كليدر "
توفير دارد .
گل محمد و مارال كليدر
برايم زندگيست !
قصه بود
یا که غصه ای نامتعارف
غمگنانه بود یا شادمانه
هر چه بود گذشت
مگر نه اینکه همه در گذرند
درد در گذر است
زمان نیز هم
وشادمانی نیز مصداق همین مدعا میتواند باشد .
می رویم با کوله باری از تجربه
برفراز روح کسانیکه
"خود" دیده بودند و نیز
"خود" را پسندیده .
باز هم بالاتر رفتیم
گاندی بود
که حرف اولش با قاف متناقض بود
مثلن قله قاف
بازی را تماشا کردیم
هِچ ایشکالی نداشت
جز آنکه رقمهای پیرهنش خواندنی نبودند
داور ِ کنار به کنار
داور یازدهم نیز مترصد گَل بود
ارغوانی یا نارنجی
فرقی به حالمون نمیکند که گل اش از نوع ٬ رُز باشد یا محمدی
خشکیده یا نوجوان
سوت اش برای نمایاندن حکومت یک داور
ابتدایی بود .
بگذریم
امشب حرف زیادی دارم
حتا از هزار حوصله تو نیز عبور خواهد کرد
باور کن
من درختی را
با جرعه شراب باز مانده
از روزهای جمعه ای
آدم هاییکه زائد شراب خورده بودند
مستورش کردم
می خوری چیز دیگری باید باشد .
ناله های درخت
عبارت بود از بی آبی و بی آفتابی و بی نشیمنی خاص و عشق
راستی میدانید که "عشق" چیست
قرصی است که باید مثل
"نیتروگیلیسرین" زیر زبانی
و فوری
عاملی باشد
مثل
بالا و پایین پریدن یک نوجوان بازیگوش !
که قبولم کند
یا بیازاردم
قبول
تسلیم هم برای خودش شخصیتی دارد .