یا مرزها را فهمیدن
مرزها را ادراک کردن
و یا مرزها را حس کردن
که مرز ماهی و آدمی
چند مثقال یا متر یا درهم یا دلار
یا حتی ضرع ٬ با احتساب ارتفاع اش با دریا
یا چند من با من ! فاصله دارد
یا چقدر میتواند فاصله داشته باشد
سیم خاردار ٬ ما بین عشق و دوست داشتن ِ
ناموس و بی ناموسی
باران و تگرگ
کوه و ابر و آسمان
کوچه و خیابان و یا حتا دربندی در پیچ کُش عاشقها
تا کی ٬ محتاج همین مرزها نگهم خواهند داشت ؟
مرز بین مسجدها
کوه ها و سنگر ها
جنگ ها و لب بوسه ها
دید و بازد دیدهای نامتعارف
گاهی به جشن
و گاهی به جنگ
خِنگش نپنداریم اگر که جشن و جنگ
را
بحاطر جیم اولش
دوست دار بوده ایم .
مرزها را آسودن
رکاب بر بالین شکوفه گذاردن
در نور نَوَردیدن
ماندن
وا پس زدن
گمان بردن به سهراب
اسفندیار غریبه را خودی شمردن
رستم را به باد پائیزی سپردن
و باز هم ماندن
کنار برکه ای که مینالد از فراق دشت
البته با تشکر وافر از بروبکس بسیار فعال سایت بالاترین

آيا وقت و يا عمر آدمي توان اين را دارد كه حداقل ٬ از ديدني هاي درجه اول دنيا ديدن كند ؟! دِ نه به مولا ! امروز سايتي را ديدم كه تصاوير بسيار جالبی از اين ديدني ها گذاشته بود ٬ حيفم آمد كه شما را هم شريك شعَفَم نَگردانم ! توضيحن اينكه اگر بر روي عكسي كه مورد علاقه تان يافتيد تقه بفرماييد عكسهاي ديگري به روي مبارك تان چون ماه (مذكر) و يا مهتاب (مونث) جلوه گر گردد . هزاران عكس منتظر ديدار شماست . اگر حوصله تان سرريز نشده بفرمايين و دنبال تصاوير كنيد ما كه محظوظ شديم !
اينم : آدرسش

ما زیر آفتاب هم گرفتاریم هنوز
فکر نمیکنین که این دنیا ٬ محفل حقارت انسانها بوده باشد !
پی نوشت : ظاهرن آن نیم سطر بالایی را که دیشب نوشتم و گذاشتم اینجا ٬ عده ای از دوستان را دلواپسم کرده بود . معذرت میخوام . عمل جراحی فیزیکی در کار نبود . این یک جمله بود که به خاطرم رسید و اینجا نوشتم ! صبح که بلند شدم و خیل عظیم ایمیل و جیمیل های وارده را که نگاه کردم دیدم دوستان زیادی را نگران کرده ام حتا توی نظر دونی هم نمونه هایش پيدا هست . از اینکه این "پست ام" دلواپس تان کرده معذرت میخواهم و از لطف بیکران تان تشکر مینمایم. سلامتی حاصل و جای هیچگونه نگرانی نیست . حالا بخاطر اینکه زیاد دست خالی از این پی نوشت نباشین . تصویر یک غنچه آلبالوی حیاطمان را در شب برایتان مضاعف میکنم این زیر . اگر غنچه هاش بار داد شما هم شریک بارش خواهید بود به علی

اينم عكس شكوفه سيب سرخ و مشهور منطقه اهر ، بازم از حياط خودمون و بازم تقديم به دوستان .

گواراي وجود !
افتخار میکنیم که : از سلاله اهری ها هم شیر زنی داریم که " شیرزنان " را راه انداخت ! درود و سلامش باد .

سولماز میگوید : كه " شير زنان " اولین هفته نامه ورزشی زنان ایران آغاز به کار کرد.شیرزنان که يك نشریه الکترونیکی است،روزهای شنبه هر هفته با ارائه اخبار،گزارش های مسابقات،گفت و گو با ورزشکاران و انعکاس آخرین اخبار ورزش زنان در جهان منتشر خواهد شد.
نامه " آبراهام لینکلن " به آموزگار پسرش را شاید دوستان به حفظ باشند . اما برای روز معلم ٬ تکرارش بی منفعت نمینماید !
به پسرم درس بدهيد :او بايد بداند كه همه مردم عادل و همه آن ها صادق نيستند ، اما به پسرم بياموزيد كه به ازاي هر شياد ، انسان صديقي هم وجود دارد . به او بگوييد ، به ازاي هر سياستمدار خودخواه ، رهبر جوانمردي هم يافت مي شود . به او بياموزيد ، كه در ازاي هر دشمن ، دوستي هم هست . مي دانم كه وقت مي گيرد ، اما به او بياموزيد اگر با كار و زحمت خويش ، يك دلار كاسبي كند بهتر از آن است كه جايي روي زمين پنج دلار بيابد . به او بياموزيد كه از باختن پند بگيرد . از پيروز شدن لذت ببرد . او را از غبطه خوردن بر حذر داريد . به او نقش و تاثير مهم خنديدن را يادآور شويد .
اگر مي توانيد ، به او نقش موثر كتاب در زندگي را آموزش دهيد . به او بگوييد تعمق كند ، به پرندگان در حال پرواز در دل آسمان دقيق شود . به گل هاي درون باغچه و زنبورها كه در هوا پرواز مي كنند ، دقيق شود .
به پسرم بياموزيد كه در مدرسه بهتر اين است كه مردود شود اما با تقلب به قبولي نرسد . به پسرم ياد بدهيد با ملايم ها ، ملايم و با گردن كش ها ، گردن كش باشد . به او بگوييد به عقايدش ايمان داشته باشد حتي اگر همه بر خلاف او حرف بزنند .
به پسرم ياد بدهيد كه همه حرف ها را بشنود و سخني را كه به نظرش درست مي رسد انتخاب كند .
ارزش هاي زندگي را به پسرم آموزش دهيد . اگر مي توانيد به پسرم ياد بدهيد كه در اوج اندوه تبسم كند . به او بياموزيد كه از اشك ريختن خجالت نكشد .
به او بياموزيد كه مي تواند براي فكر و شعورش مبلغي تعيين كند ، اما قيمت گذاري براي دل بي معناست .
به او بگوييد كه تسليم هياهو نشود و اگر خود را بر حق مي داند پاي سخنش بايستد و با تمام قوا بجنگد .
در كار تدريس به پسرم ملايمت به خرج دهيد ٬ اما از او يك نازپرورده نسازيد . بگذاريد كه او شجاع باشد ، به او بياموزيد كه به مردم اعتقاد داشته باشد توقع زيادي است اما ببينيد كه چه مي توانيد بكنيد ، پسرم كودك كم سال بسيار خوبي است .

تقدیم به " دُخمَر خانمی " و " آصف خان " و استادان و معلمین شان ٬ بخاطر روزی که بنام " روز معلم" شناخته شده است . و با تقدیمی مکرر به استادان و معلمان قديمي خودم .
کمر درد و اشکی بر گونه و لحظه نگرانی دخترک بر مادر و حضور پدر بر بالینش و شام سرد شده و شبکه جهانی جام جم و دروغ و بارانیکه توامان با مِه ٬ داخل حیاط می نشیند و نسخه چند لا خورده مادر بزرگ که هنوز دارویش از دواخانه گرفته نشده و ناشده های دیگری که انتظارش میکشیم . و درس و مشق بچه و سوپرمارکت محله و بدهی و چیپس و پول تلفن و کادوی روز معلم و مهمان و مرغ سوخاری و گردش در بهار و ماشین و کارت سوخت اش و گرانی و تورم و هنرکده و هنر و هنرمند و سرباز و مملکت و امنیت و سرکاراستوار کم پول و رشوه و نظم و نظام و رای و رئیس جمهور و شورا و شهر بی درو پیکر و شهردار و سیوند و میراث فرهنگی و حسینیان و وزارت و صدارت و میرحسین موسوی و احمدی نژاد و من و خاتمی و ابطحی و فاز چهارم یونسکو و مانتوی اندامی و شلوار جین و اینورم پیدا با زیرپوش قرمز و روپوش ساطین کره ای سفید اونورش پیدا و طرح جدید رایس در عراق و بوشهر و نوشهر و هسته خرما و هسته ای شدن ایران و بمب گوگلی و بمب هسته ای و میراژ روسی و کمی آرامتر و کمی آرام و آهسته ... و غنچهْ انارِ در مِه خوابیده . هیس ! لطفن بیصدا از کنار همه غنچه ها ٬ رد کار خودتان را بگیرید .
پی نوشت : متاسفانه اکثر وبلاگهاییکه لینک داده و یا نداده ام و همچنین تمامی فیلتر بشکن ها نیز که من دم دست داشتم از روز پنج شنبه فیلتر شده اند . گویا مبارزین با بد حجابی به بلاگستان هم نقبی شدید و سخیف فرموده اند . این بیماری مزمن اجتماعی را تا کی باید تحمل کنیم نمیدانم . حالمان بد جوری گرفته میشه اینجوری ! احساسم اینست که با این کارا مملکت درست نمیشود که هیچ بلکه همه مان را دزد و خلافکار به عمل می آورد . راستی من به آصف ام چطوری بگم که عمو نق نقویش حرف خلاف نمیزند ولی دامنگیر فیلترینگ شده ! یا دوستان عزیز دیگری که وبلاگشان اصلن نه مسایل سیاسی حاد دارد و نه مسایل سکسی( معذرت اسم ترکی اش اینه ! ) درش پیدا میشود . رویتان را بروم فیلترکنندگان . واقعن آیا روزی کلاه سخیفتان را قاضی به قضاوت وجدانتان خواهید کرد ؟ یا شاید وجدانتان قیر پاچ کرده ! نمیدانم ولی خیلی به این دنیا و های و هویش دل نبندید به علی . شما و یا من اقتدارمان مقطعیست . منبر گذاشته و وا خواهیم رفت به ابولفضل . حالا من اینو کی گفته باشم .
ظاهرن پی نوشت از اصل مطلب زیادت آمد. روایت است که دردمند به هنگام ابراز دردش همیشه چانه اش گریس کاری میشود . یعنی دنده ها روان و ریلکس روی هم میچرخند .
مجله خانواده سبز در ویژه نامه نوروزی و در قسمت "مرگهای تکراری" اش چنین آورده است .
اين داستان هم داستاني مشابه مرگ دوقلوهاي فنلاندي است ولي اين بار صحبت از دوقلوهاي همسان نيست. بلكه درباره دو برادر معمولي است. در سال 1975 مردي كه در يكي از خيابانهاي برمودا در حال دوچرخهسواري بود با يك تاكسي تصادف كرد و بلافاصله از دنيا رفت. يك سال بعد برادر اين مرد دقيقا مثل
خود او كشته شد. در حقيقت بايد بگوييم برادر كوچكتر درست در همان جاده، همان دوچرخه را سوار شده بود و براي اينكه بيشتر حيرتزده شويد بايد بيفزاييم كه او با همان تاكسي تصادف كرد. راننده تاكسي، نيز همان راننده يك سال پيش بود و حتي همان مسافر يك سال پيش دوباره سوار بر تاكسي او شده بود.
از دروغ تا واقعیت ٬ چند جاده فاصله داریم ؟ از باور کردن و بارور کردن حقیقت یا دروغ و یا مثلن ماوقع چقدر تفاوت و تناوب میتواندباشد ؟
توسط:" شهرزاد هزار و يكشب "