تبليغاتX
یک اهری و اتفاقات ساده
یک اهری و اتفاقات ساده
طنزک - تلخک - شعرک و روزمره
86/01/31
مسابقه فوتبال سپاهان اصفهان و استقلال تهران
 

نتیجه : ۱ بر ۰ به نفع سپاهان

ترشی گندیده ای بنام " علیرضا منصوریان " و سرمربی نفهمی مثل "صمد مرفاوی " میتواند آدمو در مقابل تیم سپاهان اصفهان به گاه بدهد ! خیلی ریلکس ! گر چه این نتیجه ٬ تیم استقلال را از صدر جدول به پایه زیرین نخواهد آورد !

پی نوشت : داور اشتباه میکند و پنالتی میگیرد و همه طرفداران تیم استقلال گُه گیجه میگیرند . 

 

 

+ نوشته شده توسط صادق اهري.
86/01/28
پسرك و پيرمرد
آقا اين وبلاگ منبعد يك مهمان عزيزي خواهد داشت . گاهي اينجا دربست و بدون پول پيش و كرايه و اجاره و اينجور مسايل در اختيار تام و تمام ايشان خواهد بود . ايشان هم مثل بنده ٬ روزمره گي و طنزك و شعرك گويند ! پس ٬ از حالا به بعد مطالبي را كه پست ميكنم اگر بنام مهمان عزيزم بود در زير مطلب ميآورم . برايشان آرزوي توفيق و سرفرازي و سلامت و موفقيت ميكنم . براي اولين پست اش داستان كوتاهي دارد .

پسرك سر در گريبان فروبرده و آرام آرام بغضش را روي گونه هاي كوچكش بصورت اشك جاري ميكند . همچنان خيره ٬ چشم بر زمين دوخته بود . يك دستش را بالا آورد و موهاي سياهش را به كناري زد . به كاغذي كه در دستش مچاله بود نظري انداخت  دوباره دلش لرزيد و نمِ اشكي چكيد . لباسهاي كهنه و پاره و كثيف اش كه پُر بود از وصله ٬ آنهم در اين زمانه ي بي پدر و مادر .

 پسرك به ياد حرفهاي مرد افتاد كه گفته بود " اگر روزنامه ها را بفروشي و پولش را بياوري يك جفت دستكش گرم به تو خواهم داد" . البته پسرك اين دستكش ها را براي خودش نميخواست بلكه براي پيرمرد هشتاد ساله زير تير چراغ برق ميخواست . در اين افكار غوطه ميخورد كه برخاست و بطرف محله پيرمرد رفت تا لااقل بتواند از روزنامه ها فرشي براي پيرمرد بگستراند . اما پير مرد آنجا نبود . از كسانيكه آنجا بودند سراغ پيرمرد را گرفت . گفتند ديشب از سرماي زياد يخ زده ! پسرك چشمانش سياهي رفت . انگار تمام كوله بار دنيا را بر شانه او گذاشتند سرش را پائين انداخت و آرام آرام از آنجا دور شد . ديگر نميخواست روزنامه بفروشد به آنها حتا نگاهي هم نكرد . آنقدر دور شد تا هيكل كوچك اش در ميان شب تاريك و سرد گم گشت . 

توسط:" شهرزاد هزار و يكشب " 

+ نوشته شده توسط صادق اهري.
86/01/27
کلاغ و زاغ سیاه
  کاش میمانستی ! و نگاهش میکردی !

خیلی عکس گرفته ام از " قزیل قیه "( تپه طلایی سنگی )  و حیاطمون !  ولی "فوتیکس دات نت " ظاهرن مسئله دارد با اینترنت !

کلاغ بود و "زاغ سیاه "٬ و ورود بی محابای بهار هم بود .  امید هست و هم کله گوسپند ! با گوشت مکفی و بدون استخوان ٬  که همه٬ تظاهر به بودن و هستن میکنند! اینجا را کلیک کنید و چند عکس به نمونه مشاهده فرمایید . لطفن بر روی تصویر تقه زنید تا عکس بعدی خدمتتان ظاهر شود .

+ نوشته شده توسط صادق اهري.
86/01/25
بازم آونكس "معذرت "

وزیر بهداشت در خصوص کمبود دارو و عملکرد اداره تجهیزات پزشکی نمایندگان را قانع کرد  !!!

این خبر را که خواندم مقداری دلواپس دیگر خبرها شدم که از خروجی خبرگزاریها خارج میشوند ! اصل خبر نه اینکه دروغ باشد خدای نکرده ٬ نتیجه اعلام خبر مهم تر است . نماینده محترم مجلس چون هیچ ارتباطی با مشکل مای نوعی ندارد حق دارد که از توضیحات جناب وزیربهداشت  "باقری خان لنکرانی "قانع شود . آقای اعلمی و همچنین آقای دینی خیلی زحمت متحمل شدند که مسئله را به کمیسیون بهداشت مجلس بردند . دستشان درد نکند . در جواب ایشان آقای وزیر فرموده اند که "کسری دارو در استان مذکور( آذربایجانشرقی ) را جبران نماید.  دِ پدر آمرزیده تا شما بیایین و کاغذ و قلم بردارین و به استاندار و هلال احمر و بیمه و قس علیهذا اعلام فرمان ! فرمایید خیلی از بیماران مبتلا به " ام اس " فلج را فرموده اند که ! تا حالا کجا بودین پس ؟ مگر پست وزارت را همچی همچي و بفهمی نفهمی واگذار میکنند به کسی ؟ منکه نمیفهمم . ضمنن مگر اين مشكل تنها در استان آذربايجانشرقي عود كرده ! كه شما قولش رو ميدين كه جبرانش كنيد . برادر ! اين مشكل عامه بيماران ام اسي در ايران است .

آقای دکترحیدرپور هم فرموده اند که : اکنون آمپول آوانکس ( منظور همان آمپول آونکس هست ) در داخل کشور با کیفیت بالا تولید و با قیمت 50 هزار تومان عرضه می شود ولی همچنان کسانی که از نوع خارجی آن استفاده می کنند، از قیمت بالای دارو رنج می برند. از همدردیتان متچکریم دکتر جان ! (ما که از چن ماه پیش داریم ۴ تا آمپول ایرانی  را ۳۲ هزار تومان میخریم ) شما میفرمایین ۵۰ هزار تومان ! نكنه بازم دارين قيمتها رو بالا ميبرين و ما خبر نداريم ! مثل بنزين

این خبر را هم که قبلنا لینک داده بودم داشته باشین تا بفهمیم چوپان راستگو چن منش پیش قصاب به گرو مانده !؟!؟! آي ، خدا بگم اين "شوراي عالي بيمه " را چيكارش كنه . ياكه بدرد من دچارش كنه !

 مرتبط با مطلب : لیدو که دارد آونکس خارجی مصرف میکند  و ماهیانه ۲۸۰ هزار تومان خرج آمپول میکند . خدا نصیب گرگ بیابون هم نکند .

دست به زير چانه می نهیم و منتظر خبرهای خوش ! دیگر میمانیم .

پی نوشت :'در اعتراض به عرضه نشدن دارو توسط دولت بيماران «ام اس» خيابان آيت الله طالقاني - مقابل داروخانه هلال احمر - را مسدود كردند  ( مرکز خبری و اطلاع رسانی ایرانیوز)

 با سپاس فراوان از آيدين عزيز كه در كامنتدوني چن مطلب قبلي وبلاگم اين خبر مهم را به حقير رساندند.

 

+ نوشته شده توسط صادق اهري.
86/01/23
بهانه

 

 فاحشه خانه یی را می ماند "این دنیا "

 که گاهی "ایمان" ٬ ترنم وجود آدمیت است

و گاهی قناری ٬ به انتظار ترانه میمیرد !

گاهی هم برای یک پله زندگی

"اهورا" نیز  بهانه میشود .

 

 امیدوارم حرفای سختِ سخت نزده باشم !

 

+ نوشته شده توسط صادق اهري.
86/01/15
سیزده بدر
 چشم بیدار بر این تلخی ایام ببند ٬  خواب های شکرین بهر تو دیده ست بهار!

اینجا توی شهرمون سیزده بدرمون زیاد خوش نگذشت ! منطقه ٬ کوهستانی است و شمالغرب کشور هم همیشه خدا رقص ابر و باد و مه و خورشیدو فلک اش مقداری با جاهای دیگر توفیر دارد . آصف خان دارد دوره نوجوانی اش را طی طریق میفرماید . ما در سیزده بدرمان مواجه شدیم با باران و تگرگ و مقداری هم برف ریز ! محتسبن نتوانستیم بریم بیرون و بخاطر اینکه از نق و ناله های فرزند به دوران بلوغ رسیده٬  رهایی یابیم باهاشون نشستیم جلوی رایانه و ضمن شرشر ناودون رو گوش سپردن !  بهش قول داديم که برایش یک وبلاگ درست کنيم تا هرچه دل تنگش طلب میکند و عکساییکه خودش میگیره رو بذاره اونجا و مکیف شود . قبول کرد و ما برای دومین بار برایش وبلاگ گشودیم . اولین وبلاگش مربوط میشو د به سنه ۱۳۸۴ در پرشین بلاگ ٬ که بعللی از جمله یک رایانه در خانه فقط میتواند جوابگوی یک وبلاگ باشد ! ادامه داده نشد ولی الان که میبینيم داشتن وبلاگ پسرم هم میتواند جزیی از ملزومات خانگی مان ٬ مانند ماشین ظرفشویی باشد موافقت خود را با این مطلب اعلام میفرمایم .

عکس فوق بدون رفتن به كوچه فوتو شاپ و اینجور مقوله ها وارد وبلاگ شده ٬  و ضمنن قالب وبلاگ ایشان را عوض خواهیم نمود . عجالتن باهاش بسازیم بهتر است . این یک

دوم اینکه هر یکی از دوستانیکه در وبلاگ آصف خان نظر دهد لینک وبلاگش را به عنوان دوست آصف در وبلاگش وارد میکنیم ! حالا ببینیم آصف خان چقدر رفیق پیدا میکند ؟ یه چیز دیگه ٬ از قدیم و ندیم گفته اند که "پسر " کو ندارد نشان از پدر  . شاهنامه ؟ یاگلستان سعدی ؟ اگر خاطرتون همراهی تون میکنه  لطفن بقیه شعرش را هم بیاورید .

سوم اینکه این آبجي مون مثل پارسال وبلاگش را دم عیدی و بعدش بروز نکرده ٬ نکنه بازم قهری ٬ ناراحتی یی ٬ چیزی براش بوجود آمده باشد ! نگرانیم به علی

چارم اینکه ما بعد از مدتی از چاپاندن اسب وبلاگمون ٬ در بلاگستان ! عقب نشینی میکنیم تا بعد ها ! اگر ما را گرمِ گرم  و به روز ملاحظه نکردید " معنی و مفهومش این نیست که " اهری" وفات فرموده است . لطفن بذارین به حساب  گرفتاری! 

 این شما و این هم وبلاگ جديد و قدیمی آصف خان!

+ نوشته شده توسط صادق اهري.
86/01/12
رقص باد
 

 عطر نرگس

 رقص باد.

 نغمه شوق پرستوهاي شاد

خلوت گرم کبوترهاي مست

نرم نرمک مي رسد اينک بهار

خوش به حال روزگار.

اینهمه از رُزماری عزیز بود !

 

+ نوشته شده توسط صادق اهري.
86/01/09
آیا فیلترینگ پاسخگو هم هست ؟
آي ناقلا عمو 

خیلی برام جالب است که بفهمم یک : عمو فیلتر باف ! چرا "آلما " را هم فیلتر کرده ؟ آلما خانمی که چیزی غیر از اتفاقات ساده و روزمره نمی نوشت . دوم : اینکه چرا خانم "کپی" فیلتر شده ؟ ایشان که مطلبی برای مخالفت با نظام و قس علیهذا نمیذاشتن توی وبلاگشون. سوم : چرا وبلاگ " نق نقو" را میشود دید ولی کامنت دونی اش فیلتر است ! یعنی نظر دهنده بر این وبلاگ٬  کافر و یا احیانن ملحد و یا مشرک است ؟. یا مثلن خیلی خنده دار نیست که "عمو اروند"ی که از تاریخ و وقایع اتفاقیه خودش در ایران مینوسد را هم فیلیتر میکنند . مگر " بیلی و من " حرف پورنو داری میزند ؟ مگر " ف م سخن" فحاشی دارد میکند خدای نکرده به کسی . حرف دلش را میزند و با منطق روان !

 خب جانت به قربانم عمو فیلتر باف ! داری ما را کلافه میکنی آ . خیلی ها را از رقم افتاده فرض فرموده اید. ای به قربانم ! ماهی چقدر حقوق میگیری که گیرو واگیر و نفهمیده و فهمیده وبلاگی را فیلتر کنی؟ تا آنجا که فهممان عنایت میکند سیصد هزار تومان ایرانی ٬ برایتان با عیدی و سابقه و اضافه کار زیادت بوده باشد ! خیلی بی حالی به علی . اینا که ملوانان انگلیسی نیستند که .  یک اتفاق ساده هم به نظر حقیر از ما قبل تاریخ رسیده بود و آن هم اینکه چرا وبلاگ " امیر فرشاد ابراهیمی " تا این اواخر و با قیاس وبلاگ " عمو اروند "و دیگران فیلتر نبود و هنوزم نیست . آی ناقلا !

پس نوشت : اگر وقت کنم برای این مطلب پی نوشت خواهم نوشت .

۱- ما سياسي فكر نميكنيم !

۲- آقا این سایت "بالاترین" هم خیلی بالاترینه ها ! شب خوابیدیم و صبح بیدارشده و نشده توسط "سایتمترمون " فهمیدیم رفته ایم روی لینکای داغ بالاترین ! جاتون خالی ! داریم "چیز" کیف میشیم. اینهمه ورود و خروج !؟ 

 

+ نوشته شده توسط صادق اهري.
86/01/08
چشم هم چشمی
 

بچه تهرونی دوره تحصیلات راهنمایی تموم نکرده که مهمانمون بود و خیلی هم مهربون بود ٬ موبایلش را کرد توی چشم بچه م که بابام واسم گوشی "اِل نَوَد" خریده . تو هنوز موبایل نداری ؟

آيا براي کشف اقيانوسهاي جديد ٬ بايد اول٬ شهامت ترک ساحل آرام خود را داشته باشيم . که اين جهان ٬ جهان تغيير است نه تقدير! يا نه ٬ راه حل ديگري را ميتوانيم ارائه دهيم .

  

+ نوشته شده توسط صادق اهري.
86/01/07
عابر بانک( با توضیحی بسیار سریع )

 

 

 جاتون خالی دوستان ! خیلی از مسافرت دم عیدی مون راضی هستیم . رفته بوديم طرف آب گرمهاي  "سرعين" و مقداري اينور و اونورترش " اردبيل" و "آستارا" . ما ٬ بين خود و خدامون عهد بسته بوديم كه بخاطر امنيت خودمون  و صلاح مملكتمون كمتر پول تو جيبي بذاريم تو جيبمان ! چرا ؟ چون خداوند "عابر بانك " را براي اين آفريده است كه هر موقع دلمون خواهانش باشد كارت عابر بانك را چپانده به مدخل مربوطه و سپس يوزر و پسورد را وارد فرموده و منبعدش مبلغ تعارفي را به ارقام در خواستي از طرف بانك ! مرقوم فرموده تا پول بي زبانمان را كه خودمان با دست خودمان ريخته بوديم به حساب خودمون برداشت كنيم .  در شهر آستارا اهل منزل هوس كرده بودند كه مقداري خرت و پرت از بازارش خريد فرمايند . فَ لذا درشكه در پاركينگ نهاديم و سريعن به اولين بانك كه ( دكه عابر بانكش براه بود ) روانه شديم .  "كارت" چپاندیم و "يوزر و پسورد " نيز وارد كرديم . پيغامي آمد بدين مضمون " شما پولي در بساطتان موجود نيست . موجوديتانـ  ـ صفر ـ ميباشد ! مارا بگو عصبي و كلافه كارت از مدخل در آورده و پرسان پرسان راهي "عابر به بانك ديگري شديم " بانك محترم صادرات دم دست تر بود . درعابر بانكش هم عده اي منتظر به نوبت بودند . ما نيز خرامان كه دستگاه درست كار ميكند به صف فرموده و رديف تنظيم كرده به انتظار و به خوشحالي نوبت نوش جان كرديم . بالای پله ای که اولین نفر بود با غرولندی به  گوشمان چنین نبشت که " بابا ما را چیز (...) خر حساب کردند ". (کثافتهای ... نشور !) نفر دوم رفت بالای پله و کارت چپوند و فحش خار مادر دارش موقعی که داشت از پله ها سرازیر میشد گوشنوازمون شد .  ما نیز موءدبن جا خالی دادیم و نرفتیم پله بعدی . گفتیم میرویم اردبیل یا سرعین و جول و پلاسمون رو جور میکنیم . چنین کرده و راه افتادیم "سرعین " همون بساط به روز بود و اردبیل " بانک تجارت اش " عابر بانکش آنور نرده های بسته به قفل طویله نمایان بود . خدا را شکر که برادر خانمم و باباشون پول نقد همراه داشتند . و گرنه " اهری " با اهل و عیال تا الان از گرسنگی مرده فرموده بودند و یا به گدایی ناخواسته متوسل شده بودند . ایران است دیگه و ماهم ایرانی جماعت .

توصیه : زمانه به این مقطع از زمانه رسیده است که به آن یکی لنگ کفش ات هم اعتماد نکنی . چه برسد به عابر بانک!

 هم سفرمان "جناب دکتر " را نیز ببینید٬ خسته از مسافرت نوروزی و عابربانک هایش !

 خوشتر ز عيش و صبحت باغ و بهار چيست؟

 ساقي کجاست ٬ گو سبب انتظار چيست؟

 هر وقت خوش که دست دهد مغتنم شمار

کس را وقوف نيست که انجام کار چيست

مرحوم الرحمه : حافظ

+ نوشته شده توسط صادق اهري.
اینم آمار خروجی و ورودی و قس علیهذا