نتیجه : ۱ بر ۰ به نفع سپاهان
ترشی گندیده ای بنام " علیرضا منصوریان " و سرمربی نفهمی مثل "صمد مرفاوی " میتواند آدمو در مقابل تیم سپاهان اصفهان به گاه بدهد ! خیلی ریلکس ! گر چه این نتیجه ٬ تیم استقلال را از صدر جدول به پایه زیرین نخواهد آورد !
پی نوشت : داور اشتباه میکند و پنالتی میگیرد و همه طرفداران تیم استقلال گُه گیجه میگیرند .
پسرك سر در گريبان فروبرده و آرام آرام بغضش را روي گونه هاي كوچكش بصورت اشك جاري ميكند . همچنان خيره ٬ چشم بر زمين دوخته بود . يك دستش را بالا آورد و موهاي سياهش را به كناري زد . به كاغذي كه در دستش مچاله بود نظري انداخت دوباره دلش لرزيد و نمِ اشكي چكيد . لباسهاي كهنه و پاره و كثيف اش كه پُر بود از وصله ٬ آنهم در اين زمانه ي بي پدر و مادر .
پسرك به ياد حرفهاي مرد افتاد كه گفته بود " اگر روزنامه ها را بفروشي و پولش را بياوري يك جفت دستكش گرم به تو خواهم داد" . البته پسرك اين دستكش ها را براي خودش نميخواست بلكه براي پيرمرد هشتاد ساله زير تير چراغ برق ميخواست . در اين افكار غوطه ميخورد كه برخاست و بطرف محله پيرمرد رفت تا لااقل بتواند از روزنامه ها فرشي براي پيرمرد بگستراند . اما پير مرد آنجا نبود . از كسانيكه آنجا بودند سراغ پيرمرد را گرفت . گفتند ديشب از سرماي زياد يخ زده ! پسرك چشمانش سياهي رفت . انگار تمام كوله بار دنيا را بر شانه او گذاشتند سرش را پائين انداخت و آرام آرام از آنجا دور شد . ديگر نميخواست روزنامه بفروشد به آنها حتا نگاهي هم نكرد . آنقدر دور شد تا هيكل كوچك اش در ميان شب تاريك و سرد گم گشت .
توسط:" شهرزاد هزار و يكشب "

خیلی عکس گرفته ام از " قزیل قیه "( تپه طلایی سنگی ) و حیاطمون ! ولی "فوتیکس دات نت " ظاهرن مسئله دارد با اینترنت !

کلاغ بود و "زاغ سیاه "٬ و ورود بی محابای بهار هم بود . امید هست و هم کله گوسپند ! با گوشت مکفی و بدون استخوان ٬ که همه٬ تظاهر به بودن و هستن میکنند! اینجا را کلیک کنید و چند عکس به نمونه مشاهده فرمایید . لطفن بر روی تصویر تقه زنید تا عکس بعدی خدمتتان ظاهر شود .
وزیر بهداشت در خصوص کمبود دارو و عملکرد اداره تجهیزات پزشکی نمایندگان را قانع کرد !!!
این خبر را که خواندم مقداری دلواپس دیگر خبرها شدم که از خروجی خبرگزاریها خارج میشوند ! اصل خبر نه اینکه دروغ باشد خدای نکرده ٬ نتیجه اعلام خبر مهم تر است . نماینده محترم مجلس چون هیچ ارتباطی با مشکل مای نوعی ندارد حق دارد که از توضیحات جناب وزیربهداشت "باقری خان لنکرانی "قانع شود . آقای اعلمی و همچنین آقای دینی خیلی زحمت متحمل شدند که مسئله را به کمیسیون بهداشت مجلس بردند . دستشان درد نکند . در جواب ایشان آقای وزیر فرموده اند که "کسری دارو در استان مذکور( آذربایجانشرقی ) را جبران نماید. دِ پدر آمرزیده تا شما بیایین و کاغذ و قلم بردارین و به استاندار و هلال احمر و بیمه و قس علیهذا اعلام فرمان ! فرمایید خیلی از بیماران مبتلا به " ام اس " فلج را فرموده اند که ! تا حالا کجا بودین پس ؟ مگر پست وزارت را همچی همچي و بفهمی نفهمی واگذار میکنند به کسی ؟ منکه نمیفهمم . ضمنن مگر اين مشكل تنها در استان آذربايجانشرقي عود كرده ! كه شما قولش رو ميدين كه جبرانش كنيد . برادر ! اين مشكل عامه بيماران ام اسي در ايران است .
آقای دکترحیدرپور هم فرموده اند که : اکنون آمپول آوانکس ( منظور همان آمپول آونکس هست ) در داخل کشور با کیفیت بالا تولید و با قیمت 50 هزار تومان عرضه می شود ولی همچنان کسانی که از نوع خارجی آن استفاده می کنند، از قیمت بالای دارو رنج می برند. از همدردیتان متچکریم دکتر جان ! (ما که از چن ماه پیش داریم ۴ تا آمپول ایرانی را ۳۲ هزار تومان میخریم ) شما میفرمایین ۵۰ هزار تومان ! نكنه بازم دارين قيمتها رو بالا ميبرين و ما خبر نداريم ! مثل بنزين
این خبر را هم که قبلنا لینک داده بودم داشته باشین تا بفهمیم چوپان راستگو چن منش پیش قصاب به گرو مانده !؟!؟! آي ، خدا بگم اين "شوراي عالي بيمه " را چيكارش كنه . ياكه بدرد من دچارش كنه !
مرتبط با مطلب : لیدو که دارد آونکس خارجی مصرف میکند و ماهیانه ۲۸۰ هزار تومان خرج آمپول میکند . خدا نصیب گرگ بیابون هم نکند .
دست به زير چانه می نهیم و منتظر خبرهای خوش ! دیگر میمانیم .
پی نوشت :'در اعتراض به عرضه نشدن دارو توسط دولت بيماران «ام اس» خيابان آيت الله طالقاني - مقابل داروخانه هلال احمر - را مسدود كردند ( مرکز خبری و اطلاع رسانی ایرانیوز)
با سپاس فراوان از آيدين عزيز كه در كامنتدوني چن مطلب قبلي وبلاگم اين خبر مهم را به حقير رساندند.
فاحشه خانه یی را می ماند "این دنیا "
که گاهی "ایمان" ٬ ترنم وجود آدمیت است
و گاهی قناری ٬ به انتظار ترانه میمیرد !
گاهی هم برای یک پله زندگی
"اهورا" نیز بهانه میشود .
امیدوارم حرفای سختِ سخت نزده باشم !
اینجا توی شهرمون سیزده بدرمون زیاد خوش نگذشت ! منطقه ٬ کوهستانی است و شمالغرب کشور هم همیشه خدا رقص ابر و باد و مه و خورشیدو فلک اش مقداری با جاهای دیگر توفیر دارد . آصف خان دارد دوره نوجوانی اش را طی طریق میفرماید . ما در سیزده بدرمان مواجه شدیم با باران و تگرگ و مقداری هم برف ریز ! محتسبن نتوانستیم بریم بیرون و بخاطر اینکه از نق و ناله های فرزند به دوران بلوغ رسیده٬ رهایی یابیم باهاشون نشستیم جلوی رایانه و ضمن شرشر ناودون رو گوش سپردن ! بهش قول داديم که برایش یک وبلاگ درست کنيم تا هرچه دل تنگش طلب میکند و عکساییکه خودش میگیره رو بذاره اونجا و مکیف شود . قبول کرد و ما برای دومین بار برایش وبلاگ گشودیم . اولین وبلاگش مربوط میشو د به سنه ۱۳۸۴ در پرشین بلاگ ٬ که بعللی از جمله یک رایانه در خانه فقط میتواند جوابگوی یک وبلاگ باشد ! ادامه داده نشد ولی الان که میبینيم داشتن وبلاگ پسرم هم میتواند جزیی از ملزومات خانگی مان ٬ مانند ماشین ظرفشویی باشد موافقت خود را با این مطلب اعلام میفرمایم .

عکس فوق بدون رفتن به كوچه فوتو شاپ و اینجور مقوله ها وارد وبلاگ شده ٬ و ضمنن قالب وبلاگ ایشان را عوض خواهیم نمود . عجالتن باهاش بسازیم بهتر است . این یک
دوم اینکه هر یکی از دوستانیکه در وبلاگ آصف خان نظر دهد لینک وبلاگش را به عنوان دوست آصف در وبلاگش وارد میکنیم ! حالا ببینیم آصف خان چقدر رفیق پیدا میکند ؟ یه چیز دیگه ٬ از قدیم و ندیم گفته اند که "پسر " کو ندارد نشان از پدر . شاهنامه ؟ یاگلستان سعدی ؟ اگر خاطرتون همراهی تون میکنه لطفن بقیه شعرش را هم بیاورید .
سوم اینکه این آبجي مون مثل پارسال وبلاگش را دم عیدی و بعدش بروز نکرده ٬ نکنه بازم قهری ٬ ناراحتی یی ٬ چیزی براش بوجود آمده باشد ! نگرانیم به علی
چارم اینکه ما بعد از مدتی از چاپاندن اسب وبلاگمون ٬ در بلاگستان ! عقب نشینی میکنیم تا بعد ها ! اگر ما را گرمِ گرم و به روز ملاحظه نکردید " معنی و مفهومش این نیست که " اهری" وفات فرموده است . لطفن بذارین به حساب گرفتاری!
عطر نرگس
رقص باد.
نغمه شوق پرستوهاي شاد
خلوت گرم کبوترهاي مست
نرم نرمک مي رسد اينک بهار
خوش به حال روزگار.
اینهمه از رُزماری عزیز بود !
خیلی برام جالب است که بفهمم یک : عمو فیلتر باف ! چرا "آلما " را هم فیلتر کرده ؟ آلما خانمی که چیزی غیر از اتفاقات ساده و روزمره نمی نوشت . دوم : اینکه چرا خانم "کپی" فیلتر شده ؟ ایشان که مطلبی برای مخالفت با نظام و قس علیهذا نمیذاشتن توی وبلاگشون. سوم : چرا وبلاگ " نق نقو" را میشود دید ولی کامنت دونی اش فیلتر است ! یعنی نظر دهنده بر این وبلاگ٬ کافر و یا احیانن ملحد و یا مشرک است ؟. یا مثلن خیلی خنده دار نیست که "عمو اروند"ی که از تاریخ و وقایع اتفاقیه خودش در ایران مینوسد را هم فیلیتر میکنند . مگر " بیلی و من " حرف پورنو داری میزند ؟ مگر " ف م سخن" فحاشی دارد میکند خدای نکرده به کسی . حرف دلش را میزند و با منطق روان !
خب جانت به قربانم عمو فیلتر باف ! داری ما را کلافه میکنی آ . خیلی ها را از رقم افتاده فرض فرموده اید. ای به قربانم ! ماهی چقدر حقوق میگیری که گیرو واگیر و نفهمیده و فهمیده وبلاگی را فیلتر کنی؟ تا آنجا که فهممان عنایت میکند سیصد هزار تومان ایرانی ٬ برایتان با عیدی و سابقه و اضافه کار زیادت بوده باشد ! خیلی بی حالی به علی . اینا که ملوانان انگلیسی نیستند که . یک اتفاق ساده هم به نظر حقیر از ما قبل تاریخ رسیده بود و آن هم اینکه چرا وبلاگ " امیر فرشاد ابراهیمی " تا این اواخر و با قیاس وبلاگ " عمو اروند "و دیگران فیلتر نبود و هنوزم نیست . آی ناقلا !
پس نوشت : اگر وقت کنم برای این مطلب پی نوشت خواهم نوشت .
۱- ما سياسي فكر نميكنيم !
۲- آقا این سایت "بالاترین" هم خیلی بالاترینه ها ! شب خوابیدیم و صبح بیدارشده و نشده توسط "سایتمترمون " فهمیدیم رفته ایم روی لینکای داغ بالاترین ! جاتون خالی ! داریم "چیز" کیف میشیم. اینهمه ورود و خروج !؟
بچه تهرونی دوره تحصیلات راهنمایی تموم نکرده که مهمانمون بود و خیلی هم مهربون بود ٬ موبایلش را کرد توی چشم بچه م که بابام واسم گوشی "اِل نَوَد" خریده . تو هنوز موبایل نداری ؟
آيا براي کشف اقيانوسهاي جديد ٬ بايد اول٬ شهامت ترک ساحل آرام خود را داشته باشيم . که اين جهان ٬ جهان تغيير است نه تقدير! يا نه ٬ راه حل ديگري را ميتوانيم ارائه دهيم .


جاتون خالی دوستان ! خیلی از مسافرت دم عیدی مون راضی هستیم . رفته بوديم طرف آب گرمهاي "سرعين" و مقداري اينور و اونورترش " اردبيل" و "آستارا" . ما ٬ بين خود و خدامون عهد بسته بوديم كه بخاطر امنيت خودمون و صلاح مملكتمون كمتر پول تو جيبي بذاريم تو جيبمان ! چرا ؟ چون خداوند "عابر بانك " را براي اين آفريده است كه هر موقع دلمون خواهانش باشد كارت عابر بانك را چپانده به مدخل مربوطه و سپس يوزر و پسورد را وارد فرموده و منبعدش مبلغ تعارفي را به ارقام در خواستي از طرف بانك ! مرقوم فرموده تا پول بي زبانمان را كه خودمان با دست خودمان ريخته بوديم به حساب خودمون برداشت كنيم . در شهر آستارا اهل منزل هوس كرده بودند كه مقداري خرت و پرت از بازارش خريد فرمايند . فَ لذا درشكه در پاركينگ نهاديم و سريعن به اولين بانك كه ( دكه عابر بانكش براه بود ) روانه شديم . "كارت" چپاندیم و "يوزر و پسورد " نيز وارد كرديم . پيغامي آمد بدين مضمون " شما پولي در بساطتان موجود نيست . موجوديتانـ ـ صفر ـ ميباشد ! مارا بگو عصبي و كلافه كارت از مدخل در آورده و پرسان پرسان راهي "عابر به بانك ديگري شديم " بانك محترم صادرات دم دست تر بود . درعابر بانكش هم عده اي منتظر به نوبت بودند . ما نيز خرامان كه دستگاه درست كار ميكند به صف فرموده و رديف تنظيم كرده به انتظار و به خوشحالي نوبت نوش جان كرديم . بالای پله ای که اولین نفر بود با غرولندی به گوشمان چنین نبشت که " بابا ما را چیز (...) خر حساب کردند ". (کثافتهای ... نشور !) نفر دوم رفت بالای پله و کارت چپوند و فحش خار مادر دارش موقعی که داشت از پله ها سرازیر میشد گوشنوازمون شد . ما نیز موءدبن جا خالی دادیم و نرفتیم پله بعدی . گفتیم میرویم اردبیل یا سرعین و جول و پلاسمون رو جور میکنیم . چنین کرده و راه افتادیم "سرعین " همون بساط به روز بود و اردبیل " بانک تجارت اش " عابر بانکش آنور نرده های بسته به قفل طویله نمایان بود . خدا را شکر که برادر خانمم و باباشون پول نقد همراه داشتند . و گرنه " اهری " با اهل و عیال تا الان از گرسنگی مرده فرموده بودند و یا به گدایی ناخواسته متوسل شده بودند . ایران است دیگه و ماهم ایرانی جماعت .
توصیه : زمانه به این مقطع از زمانه رسیده است که به آن یکی لنگ کفش ات هم اعتماد نکنی . چه برسد به عابر بانک!
هم سفرمان "جناب دکتر " را نیز ببینید٬ خسته از مسافرت نوروزی و عابربانک هایش !

خوشتر ز عيش و صبحت باغ و بهار چيست؟
ساقي کجاست ٬ گو سبب انتظار چيست؟
هر وقت خوش که دست دهد مغتنم شمار
کس را وقوف نيست که انجام کار چيست
مرحوم الرحمه : حافظ