اين "فرمودند" را به مسابقه ميگذاريم ! جايزه هم دارد ! مگر نه اينست كه " يك اهري " هم ميتواند جايزه بدهد . آقا ، آقو ، حاجي ، برار ، كاكو ، گارداش ، برادر ، آبجي ، خواهر و ... شما پاسخ درست را بفرماييد كه جريان چيست و آدرس ايميل و ویلاگتان را مرقوم فرماييد تا يك عدد سکه تمام بهار آزادي (از نوع مطمئن و كارتي اش )و بعد از قرعه كشي به آدرس شما ارسال گردد . اهري كه دروغ نميگويد و با قول دروغ هم ناهمخوانست

همانطوريكه مشاهده ميفرمايين و بي هيچ تمارض و دروغ زنگ اخبار وصل به درخت است . آيا كسي ميتواند حدس بزند اين دستگاه در اون بالا چيكار ميكند ؟ اينرا هم معروضم كه به هيچ وجه براي صداي زنگ تلفن نيست . مستندات را عنقريب و در همين جا اعلام خواهم كرد .
گذاشتن آدرس ایمیل و آدرس وبلاگ برای جایزه بردن از این مطلب الزامیست . نظرات بدون آدرس فاقد اعتبار میباشد
پي آمد : اين يك مسابقه است كه براي فهم و قوه ادراك بلاگستان اجرا ميشود ! جايزه اش هم جدي است لطفن جدي برخورد نماييد .صد البته كه شخصيست و از طرف "صادق اهري" . اين يك
دومش اينكه : اين پست در هر روز و براي مدت يكهفته متداومن بروز خواهد شد و اگر نظر دهندگان جواب درست درموني بدهند و به اصل ماجرا نزديك شوند و تعداد نظرات مثبت زياد باشد دو عدد سكه نيم بهار آزادي هم به آن تك سكه تمام بهار آزادي اضافه خواهد شد!
سومش اينكه : قبلن براي فرستادن جايزه به ديگر كشورها تدابيري انديشيده شده است
راستش را بخوايين درِ كيسه مون شُل وَر رفته
پی نوشت یلدایی . نا مربوط به مسئله بالا (بروز شده در یکم دیماه ۸۵)
عکس زیر از خودم است در وبلاگ اسبقم!

عکسای یلدایی امسال رو اینجا ملاحظه فرمایید برای دیدن عکس بعدی روی تصویر تقه بزنید . ضمنن مسابقه ما همچنان جاری و سرجایش باقیست این شب یلدامون نذاشت آرام بمونیم . کریسمس و یلدای همه انسانهای "انسان" تهی از غم باد .
شما هم بفرماييد " قارپوز " ميل كنيد

..........
ما ماندیم میان اینهمه شیفتگان خدمتگزاری به خلق . الهی ٬ بار الها ٬ کاری کن که همه این عاشقان درگاه خلایق همگی و به یکباره برای شورای شهر رای بیاورند . قندان به همدیگر پرت نکنند ٬ پشت سر هیچکسی بدگویی و ناسزا نگویند ٬ شهردار اصل و نسب دار انتخاب کنند ٬ به کوچه ها آسفالت بریزند ٬ جدولهای خیابونها رو رنگ بزنند ٬ بر سرِ گرفتن عوارض شهرداری چونه نزنند ....... بگذریم
خانه از پای بست ویران بود
خواجه در فکر بند تُمبان بود
"زمانه " ما را غریبانه و به حد اعلای ابتذال و با چنان وقاحتی از "ناباوری" پرورانده است که همه معادلات عاطفی رو به هم بریزیم تا زندگیمون را که عبارت باشد از " دم و باز دم" را روبراه کنیم . و بر این باور باشیم که نفس میکشیم یعنی زندگی میکنیم
جز براي خدمت و كمك به معيشت روزانه زندگی٬ و دستگیری از ایتام و مستضعفین و اعتلای عدل علی كانديدا نشده اند . عکسهاییکه در وبلاگ و فتوسفری ام میگذارم از نظر هنر عکاسی در سطح پایینی قرار دارد . تعمدن مقداری تار انداخته شده و این بخاطر اینست که تبلیغی برای هیچ کدام از کاندیداها نشود . ریخت شهر با پوسترهای نصب شده عینهو فضای انیمیشنی " مدرسه موشها " در هم و برهم شده . معلم داد میزند ! دکتر نمیشنود ! خلبان هم داریم ٬ باور کنین از همه رنگش هست .تازه خلبان ما در بنر تبلیگاتیشون عکس یک هواپیمای جنگی رو هم گذاشته و بنده نمیدونم کجای شورای شهر باید درمحدوده منطقه جنگی باشد . یکیشون هم که دکتر است و در کارت تبلیگاتیشون نوشته " دارای نظام پزشکی شماره فلان "داخلی ٬ اطفال ٬ کلیه و مجاری ادراری " (پوست و مو و زیبایی )!! ... معدود افرادی هستندکه وارد به مسئله شهر سازی و اینجور برنامه ها هستند و کاندید شدن . همه جا عکس چسبوندند ! به روی ظرف آشغال دم خیابون هم رحمی نشده است . صبح پنج شنبه ای که به محل کارم روان بودم دیدم همه درختا در این فصل پاییزی نزدیک به زمستان به ثمر نشسته اند و از هرکدومشون تصویرهای رنگی افرادیکه ادعا دارند شهر ٬ بتوسط آنان تمیز و پاکیزه و ایده آل و ... خواهد شد .
کوچه ها پر شده از عکسای رنگارنگ ٬ تيرهاي چراغ برق ٬ کل دیوار همسایه مون ٬ بالای مغازه و همچنین پایه های " کافی نت نارسیس " پر است از خدمتگزاران به خلق . یه سوال برام پیش اومده ؟ اینارو بعد از یه هفته کی میخواد تمیز کنه ؟ اوناییکه سفارش کردن با یک میله ۳ متری عکس نازشون رو در بالای همه عکسها و در نهایت ارتفاع دیوارها قرار بدند آیا فکر پاکسازی اینا رو هم کردند ؟ راستی برای انجام هرکار متخصص مربوطه برای اون کار طلب نمیکند ؟ چرا ما اینقدر از مسئله پَرتیم !؟ شعور عزیزانیکه خود را با یک تخصص نامربوط کاندیدای شورای شهر فرمودند به کجا و به چه منظوری "گل " فرموده . دِ داداش یا دِ آبجی تو که حرفه ات با شورای شهر ناهمگون است چرا ادعای ساختن شهر فرنگ میفرمایی؟

می خور که زدل کثرت و قِلّت ببرد
و اندیشه هفتادو دو ملت ببرد
پرهیز مکن ز کیمیایی که از او
یک جرعه خوری هزار علت ببرد
به راستی اینهمه دست و کله شکستن برای چیست ؟ بقیه عکسها رو از اينجا دنبال کنین و لطفن برای دیدن عکس بعدی تقه ای روی عکس بزنید
این تنها سینمای شهرستان اهر است که متروکه مانده ٬
اما برای تبلیگات حال میده به علی ٬ حالش با شما و وزر و وبالش به گردن شورای شهر ! شهردار را هم قاطیش کنید . این "تریت" را بخورید دو روزه حالتون جا خواهد آمد.
نوجوان٬ دوستِ عزيزي تقبل زحمت فرموده اند و وبلاگ "يك اهري و اتفاقات ساده " رو در دو هفته نامه محلي "گويا " معرفي كردن . دستشون درد نكنه . شايد ايشان را بشود بعنوان يكی از خبرنگاران نوجوان منطقه مون معرفي كرد . فربُد محسني عزيز
حتمن دارد اولين تجربه هاي خبرنگاري را ميگذاراند . و اين برايم عاليست و يا شايد محشر است كه نوجواني آنقدر به خودش اعتماد دارد که بتواند از وبلاگی سه ساله تمجید بعمل آورد و یا به نقدش بکشد. گرچه همه مطالبش راجع به وبلاگم٬ مثبت بوده ولی ایکاش نقاط ضعفم را هم میدید و یا اگر دیده چرا نادیده گرفته ! از این بابت ازش گله مندم .فربُد در معرفی وبلاگم چنین آورده است :شاید برای بسیاری پیش آمده باشد که چون نام اهر را در جستجوگر گوگل وارد میکنند وبلاگی عیان میشود که "یک اهری و اتفاقات ساده " در بالای آن بچشم میخورد نام نویسنده وبلاگ "یک اهری" صادق است . او متولد اهر است و نزدیک ۴۱ سال سن دارد اما وبلاگش سه ساله است ... این وبلاگ همانطوریکه از اسمش پیداست به اتفاقات روزمره و فرهنگی و اجتماعی میپردازد که شیرازه آنرا تشکیل میدهد . مطالب تاریخی در مورد شهرستان اهر و منطقه ارسباران را نیز در اختیار میگذارد . البته با تصاویری جالب ( کاش مینوشتی اکثر عکسهایی که خودش میگیره و داخل وبلاگ میذاره تارند و ضایع ) . اهری گاه اشعار خود را که حاوی احساسات و ذوق (!) لطف وی است ٬ بر خوانندگان وبلاگش عرضه میکند مطالب این وبلاگ در عین سادگی و رسایی (آقا من خودم اعتراض دارم اینا همه محبت نوجوانانی مثل شماس ٬ رسایی اش کجا بود ) دارای مفاهیم ژرفیست که در صورت تامل میتوان به آنها پی برد . ( قربانت گردم یکی دو پته رو برای خودم نیگر میداشتی همه رو که ریختی رو آب!) خود او میگوید : این وبلاگ بازدید کننده خارج از کشور هم دارد که معمولن یا اهری هستند و یا دوستدارن اهرند . همچنین در این وبلاگ طنزهای اجتماعی و گوناگونی یافت میشود که حوادث و وقایع شهرمان را تا حد امکان ! در آنها منعکس میشوند . ( اینو خیلی قبول دارم و اگه اینجوری نشه که هی باید درش بیارن و ما برای خودمون هی شلوار جدید بخریم )ایشان به سهم خویش و با تلاش بی وقفه و ....

اینو بعرض عالی همه حضار برسونم که با معرفی فوق در یک شهرستان کوچولو و شناسایی نقاب پشت پرده یک اهری ( ماسک از نوع شهرستونی اش ) این حقیر منبعد به غیر از گل و بلبل و سنبل اهر نخواهم نوشت !
بناگوش : توضیحات داخل پرانتز یا به رنگ قهوه ای از بنده است و از فربُدخان و نظر لطفش صمیمانه سپاسگزارم و آرزوی توفیق شدیدی برایش دارم . عینهو یک طوفان ٬ اما از نوع خانمان بر نیاندازش! (اینم از اون حرفاست )
لب و لوچه : یکم اینکه :در اینجا و به همین وسیله از همه دست اندرکاران دو هفته نامه گویا نیز تشکر میکنم و شخصن به عنوان یک شهروند انتظار دارم با هفته نامه شان که امیدیست برای این خطه ٬ تیزبینی بیشتری ٬ که مقداری قوی تر و بقولی ژورنالیستی تر و معترض تر از قبل و با زبانی برنده تر با مسایل و مشکلات برخورد کنند و ادامه راه دهند . مشکلات شهر و منطقه کم نیست و برای ادای دِین ٬حتمن مقداری از خود گذشتگی هم لازم دارد . لازم ندارد ؟ گرچه زبان سرخ ٬ سر سبز آدمی را کله پا میکند " با کله پاچه اشتباه نشود "
دویم اینکه :اینم متذکر شوم که داشتن یک آدرس اینترنتی برای یک مجله و یا روزنامه واجب است و متاسفانه تا آنجا که من دیدم آدرس اینترنتی دو هفته نامه گویا وجود خارجی دارد ولی مطالبش مربوط به اوایل امسال است و بروز نمیشود .
الو سلام
سلام
خوبی بابک جان
مرسی احمد جون ٬ تو چطوری
خوبم ممنون ٬ میخوای یه خبر خوش بهت بدم 
آره حتمن
میخوام برم یه جایی
مثلن کجا
یه جاییکه خیلی دوس دارم تو هم بیایی . حتمن خوش میگذره . همه چیز اونجا هست ٬ جاییکه عشق هست ٬ و مهربانی هم هست و آزادی فَت و فراوون ریخته زیر پات .
خوبه واللا ٬ عالیه . منم مترصد همچی فرصتی بودم ولی هنوز پاسم رو براه نیست
ذکی ! اونجاییکه من میرم پاس لازم نداره که ! قول میدی همراهم باشی
آره بابا ٬ حتمن ٬ چرا که نه ٬ ممنونتِم هم میشم
مَرده و قولش ها
حتمن
احمد به بابک : من میروم به اون یکی دنیا سََرَکی بکشم تو هم بیا دوری بزنیم و اگر جواب نداد بر میگردیم
بابک به احمد : مرد مومن تو که کارات تموم شده . بذار منم کارامو راست و ریس کنم حتمن میام با هم اَیاق* میشیم .
احمد به بابک : راست و ریس کردن که با ادبیات ماها منافات داره . رو به راه کردن معنی بهتری دارد
بابک به احمد : آنقدر ریسه فرمودیم که انگشتان دستمون ریس به ریس شده واسه همین " ریسمون " رئیس معنی میده !
احمد به بابک : (با لبخند ) ظاهرن هنوز بزمجه تان از نقشه دریای خزر آب نخورده ؟**
بابک به احمد : نه هنوز ولی به احترام شما هم که شده می آیم
بيييييز ! قطع و وصل صدا ! آمپلی فایر از کار اوفتاد ! کات کات !
باباجون کات که مربوط به فیلمبرداریه ! اینجا استودیوی صدا گذارییه !
هالو ؟
الو
آي الو؟
احمد ؟!؟
من بابكم .
احمد رفته بود و بابک چنان سريع در پی اش ردگیری کرد و رفت ٬ كه گويي ميخواست "طرفه العين" را معني بخشد
عين يك موشك٬ سهند بود یا سبلان نمیدانم شاید اسمش قوشا داغ هم باشد
امان از اين موبايل ٬ دُمبت رو كج بگيري ارتباط قطع ميشود .
* : اَیاق به زبان ترکی یعنی پا و در جمله فوق ( همدل و همزبون بودن ) = همپا بودن است
** : اشاره به شعر سهراب سپهری
اين چهره كه كمي طاس مينمايد و اندكي سپيد موي٬ معشوقه ام است . محموديست از دولت آباد .
آخ كه چقدر با " مارال " و " گل محمدش" رفع و رجوع كردم ٬ در رُمان كم مثال "كليدر"اش .
ياد ایمران صلاحي بخیر باشد و گریه های مانوس محمود دولت آبادی از برای ایمران را٬ هرگز از یاد نبریم .
دارم ترم آخر میفهمی رو میخونم در انگلستان و یا در آمریکا و یا در جزایر اسکاندیناوی . سن ام اما مطابق است با جوانی شما ٬ گاهی فهمیده لگد میزنم و
گاهی نفهمیده لقد میخورم. تاریخم٬ به زن ماه جبینی میرسد اندر " روس " یا " به آنکه تاریخ را نخوانده پشت سر گذاشت". "صادق چوبک " وقتی از اَنتر و لوطی اش ٬ تفاسیری گفت ٬ لوطی یی مرده را مانستم ٬ و همچنین اَنتَری دل نگران . "خیمه شب بازی" اش عالی بود ٬ مستدل از عدل ٬ اسب شدم و در گیر لجنزار ماندم ٬ بی درشکه و نََفَسِ تازان٬ ولی بی زبان و بی بدیل ! اسب را میستايم که چقدر به عدل نزدیک است و همه چیزمان چقدر به خیمه شب بازی صادق چوبک مانسته و مقارن و متقارن است .
این اسب چش شده بود ؟ هیچ چی ! افتاده بود توی جوب . یکی از سپورها که حنای تندی بسته بود گفت : من دومبشو میگیرم و شما هر کدومتون یه پاشو بگیرین و یهو از زمین بلندش میکنیم . یک آقاییکه کیف قهوه ای زیر بغلش بود و عینک رنگی زده بود گفت : مگر میشود حیوان رو اینطوری بیرون آورد ؟ شماها باید چند نفر بشین و "تمام هیکل" بلندش کنید و بذاریدش پیاده رو .
یکی از تماشاچی ها که دست بچه خردسالی را در دست داشت با اعتراض گفت : این زبون بسته دیگه واسه صاحب اش پول نمیشه باید با یه گلوله کلک اش رو کند . ....
مغثی مادام

مغثی موسیو

عکسها از خودم است در توانبخشی سالمندان و معلولین ذهنی شهید بلبلی اهر ٬ توضیحش اما با خودت!