تبليغاتX
یک اهری و اتفاقات ساده
یک اهری و اتفاقات ساده
طنزک - تلخک - شعرک و روزمره
85/06/25
سیاه مثل مرگ
سياه مثل مرگ

با دومین پی نوشت اینجا را بروز کردم .


ادامه‌‌ی مطلب
+ نوشته شده توسط صادق اهري.
85/06/24
بياييم الكي به هم تبريك بگوييم . ديگران نميفهمند
 

کِیس خانه مون خراب شده بود اولش بردیم "کلینیک تخصصی " فرمودن سریعن ببرین "اورژانس ". بیمارستان که رسیدیم  فشارشون ۱۸ درجه سانتیم به گراد بود . در دواخونه کلینیک تخصصی  " آی سی "مربوطه نا یافته نمود . اما اورژانس !!! از همه نوع " آی سی " و در هر رنگش دارد جز موردی نامحسوس بنام "مهندس متخصص" یا بقولی پزشک حاذق

گزارش دادند و مقداری "خمس" و "زکات" از ما گرفتند تا ... کِیسمون راه بیوفتد

الحمدولله! کیس پا به راه شد  . آمدیم منزل چپق چاق فرموده  اینترنت خوری آغاز کردیم.


يه مطلب ديگه

مشهد که بودیم یادش بخیر ٬ اهل و عیال دلشان طلبید که به باغ وحشش هم سری بزنیم و از طبیعت جانداران به دور از فضاهاي مجازي اطلاعاتی کسب کنیم بنده هم چون همیشه حرف شنفته و راهی شدیم . ناگفته آشکار است که همجوار همین باغ وحش یَک شهربازی بزرگی حضور دارد و با اين ايده كه الزامن از همه چیزِ همه جا مستفیض شوی موفق تری. با پرداخت مقداری قران سابق و هزاریهای جدید وارد پارک درن دشت شدیم آنجا کارهایی کردیم که تعريفش بماند برای بعد . اما یک عکس برای دیدن شما هم آوردیم . البته سوغاتی سفر مشهد را در عكسهاي سفري وبلاگ که ورودش برای عموم آزاد است گذاشته ايم . دوست داشتین بدون منت و رو دربایستی برای خودتان سوا کنین .

 بدون شحر يا شرح يادم نيس

نا گفته نمايان است كه اين عكس بدون شحر بوده . فقط جهت پيش در آمدي افاضاتي كرديم . اين پارچه نوشته از طرف روابط عمومي كوهستان پاك نصب شده بود .

بناگوش: اوريانا فالاچي هم از پل صراط رد شدند ما كه فلعن دوس نداريم از پلي كه به اندازه تار موي دختر يا پسري كه مقداري هم تيز و برنده تر از همه چاقو و شمشيرهاي دنياس رد بشيم . طفلكي راست گفته بود "زندگي جنگ است و مرگ " و ديگر هيچ

اون يكي بناگوش : بنده امروز با وبلاگهاي "بلاگري يا بقولي بلاگ اسپاتي" مشكل دار شدم . اين آشپز باشي كه بعد از مدتها بروز كرده رو نميتونم ببينم اررور ۵۰۰ ميده ! نميدونم ۵۰۰ يورو بدهكارم يا ۵۰۰ يورو جايزه ميگيريم

 

+ نوشته شده توسط صادق اهري.
85/06/22
یک سوال
 

پیش در آمد:

بی بهانه بگویید که الان چقدر با وبلاگتون راحتین . ما بچه های قدیم که یک سال بیشتر نداشتیم هی از گل و غنچه حیاط مینوشتیم در وبلاگمون ! صد البته بچه ها زودی بزرگ میشن . کوه را میفهمند و سد آب را بازشناسی میکنند . بعضی دکتر میشوندیا مهندس و بعضی به حمالی راضی ! آنزمانها که دیگران قبل از ما به وبلاگنویسی مشغول بودند ما به گاوهای اسپانیایی فکر میکردیم شاید.

اما سوال :

اینکه اکثر وبلاگنویسهای قدیمی و عصر حجری و یا قجری  اکثرن توی وبلاگهایشان اعلام میکنند که کاش زمان عهد عتیق بود و یا عقیق  چه معنی میدهد ؟ بنظرم ورود خبرنگاران و سیاسیون و نویسندگان و مشاهیر ! و یا حتی شاعران به حيطه وبلاگنويسي  باعث میشود که وبلاگهای " راحت " و خودمونی با کم آوری"موضوع جدی " مواجه شده و از کوره ساده بودن در بروند.

لطفن بفرمایید با "وبلاگ یا وبسایتتون چقدر راحتین "؟

 بناگوش:فرار نكن حميد ! جواب بده.  ...؟

 

+ نوشته شده توسط صادق اهري.
85/06/20
اینروزا شبای ایوان ما بوی بهشت میده
 

امشب در خنکای یک شب پر از نسیم و مه در ایوان منزل به خوابی خوش فرو رفتم نمیدانم ساعت چند بود ولی قبل از اینکه سپور و یا حتی سر سپور بیدار شود از خنکی هوا بیدار شدم حتی موذن هم خوابش برده بود و یا وقت اذانش هنوز نرسیده بود . قابلمه ای برداشتم و به سوی کله پاچه پزی بهداشتی شهر روانه شدم . بقول خودمون ٬ زینگ (که عبارت باشد از مقداری پاچه گوساله و يا احیانن گاو ) و زبان و مغز (که مقداری مکروه است بخصوص مغز خوري اش!) و گوشت صورت گوسپندخریده و باسنگک داغ و سیر و آبلیمویی مزین فرمودم . نا گفته پيداست كه آب تگري مكمل كله پاچه ميباشد. جایتان خالی

به داخل منزل فرو افتادم همه رو بيدار كردم و اهل و عیال را از اینهمه کوششی که در نصفه شبی چنین مهین کرده بودم شادمان نمودم . داشتیم دور میز ناهار خوریمون که فعلن (اوباشدان خوری ) "یعنی سحری خوری" شده بود کله پاچه تناول میکردیم که زنگ در بصدا در آمد . از پشت آیفون صدای ابوی بزرگوار را شنیدم . گفت نگران شدم ماشینت رو در اینوقت صبح توی کوچه دیدم . عرض کردم نه پدر جان جاي نگرانی نیست ٬ بفرمایید داخل ٬ رفته بودم صبحانه تهیه کنم . الان هم داریم تناولش میکنیم . تشکرکرده و خداحافظی نمودند

بناگوش : ابوی برای تهیه نان قبل از موذن مسجد ابواسحق بیدار میشوند

 اینرا هم شادمانانه بگویم : دو سه روزی یه که عمو شدم . اینم عکس امیر علی خان

 

امير عليخان

 

+ نوشته شده توسط صادق اهري.
85/06/18
زير آن درخت هلو
 

بعد از ديدن فيلم "زير درخت هلو " كه از شبكه سوم سيما بمناسبت آقا امام زمانمون اينا پخش ميشد مطمئن شدم كه ايروني ها ميتونن با ايده هاي نغزشون ما رو بي احتياج به فيلمهاي خارجي و ماهواره اي و انديشه هاي نامترادف اغيار ! رهنمايمان باشند . ايرج طهماسب با شناخت از فضاي ايران و نكات قابل قبولش دارد شور آفريني ميكند در اين فيلم .حميد جبلي هم چون هميشه نقش به نقش آفرين ميسپارد ! هلو ميوه بهشت كه نيست ، هست ؟ من نميدانم ولي سيب را ميدانم كه "هست"  گاهي از هلو استفاده غير مجازي ميشود و گاهي از ليمو . ليمو كه مال ماحال شمال است . اما در "نقاط" ما هلو جواب ميدهد  . گاهن هسته جدان و گاهن كال و نارس

از هلو و ليمو كه بگذريم خربزه مشهد ، انار كاشون ، انگور لار مشكين شهر خودمون ، سوهان يزد ، طلبه قم ، ... آخرش هم ئيلات و عشايرن ! روستايي ها پيشكش

 بناگوش : ما اينجا رو بد جوري پهنا داديم . همش جمله نياز دارد

 

+ نوشته شده توسط صادق اهري.
85/06/13
ازتاریخ اهر ارسباران
 

 

جای پیه سوز و آغل اسبان سردار عشایر اینجاست . دهکده ای بنام " آبخارا" یا  "اوخارا" که  نام ترکی این دهکده میباشد .در حدود ۶۵ کیلومتری اهر .  امیر ارشد با برادر بزرگش بنام " سردار عشایر"٬در این طویله اسبان پر طمطراقشان را به آغل میبستند .و تاریخ زمان مشروطیت را رقم میزدند .اصلن اینجا زیر بنای فضای باز امیر ارشد و انتظام منطقه قراجه داغ بوده  است .  رضا شاه هم دو بار به خاطر دیدن امیر ارشد و شاید نابودی اش چند شبی اسب به همین طویله  میسپارد  و نتیجه نمیگیرد. رفته بودیم آنجا عکس را که دیشب دیدم گفتم خوبست دیگران هم ببینند . صفای باغهای اطراف همین ساختمان با چشمه ای پر آب و تگری اش دیدن دارد ها 

طویله امیر ارشد و جای پیه سوزش بر روی ستون سنگی

 

نمای بیرونی ساختمان امیر ارشد که تازگیها مرمت میشود

 

 نمایی دیگر از اسطبل

اطاله خواهد شد

 

+ نوشته شده توسط صادق اهري.
85/06/12
كوتاه
 

به پايان آمد اين دفتر حكايت همچنان باقيست

از زحمات بي شائبه و شبانه روزي بيژن صف سري و همكارانش چه كسي بايد متشكر باشد ؟ بالشخصه خواننده اين روزنامه وزين اينترنتي بودم . اخبار را از داخل ايران و با صلاحديد و سانسور بخصوصش در روزنامه ميگذاشتند . لينكهاي انتخاب شده اش در پايين صفحه آدم را با اخبار و مسايل روزمره سياسي و اجتماعي فاصلتي نميگذاشت . مقالاتش در سمت چپ روزنامه خواندني بودند گزارشش بروز بود و متوجه شدني! شمارگانش به ۳۳۲رسيده بود . كاش يك روزي را هم  صبر ميكردند و اين شماره به ۳۳۳ ختم ميشد . تا ما عوام هم ميگفتيم ۳۳۳ روز نحسی است . هر عددی که به سه ختم شود نحوست ازش میبارد ! آفرين بر سردبيرش كه نحوست كلام را رد فرمودند . حالا كه ايران ما رخت از جامعه اينترنتيمان بر ميبندد ياد اولين لوگواش در وبلاگ اين پسر بامزه مي افتم  .

+ نوشته شده توسط صادق اهري.
85/06/08
فرهنگ بي فرهنگ!
                            

                                          ** اطلاعیه **

بعلت عمل غير فرهنگي و غير اخلاقي دوستان!! منبعد وبلاگ اهر ارسباران  را بروز نخواهم کرد !!

 

 

+ نوشته شده توسط صادق اهري.
85/06/05
جاده اسالم به خلخال

 

 

"اوبا"هم جایی برای زندگیست مثل خانه یا آپارتمان اما در دل دشت و دمن . مابين زحمت زندگي كردن يا نشاني براي بقاي وجود آدمي ، بيهوده ماندن يا با هوده زيستن .

 بناگوش:" اُ با " به زبان تركي به خانه هاي عشاير كوچ نشين اطلاق ميشود.

 

+ نوشته شده توسط صادق اهري.
اینم آمار خروجی و ورودی و قس علیهذا